۱۴۰۴-۱۱-۲۶

صحرا کلانتری: سپهر


سپهر

مگر می‌شود زنده باشی
و چون مرده‌ای به هزار تصویر منتشر شوی
بدوی در خانه‌ها با هزارپای‌ِ کمی‌ زنده‌ات
و تقسیم شوی به هزار نقش
شبی بوی مریم دهی
شبی با ردیف سپهر در قافیه‌ی کیسه‌ها اولین شاعر مرده‌‌ی این شهر شوی
کاش از دست‌های زندگی بیفتم
اینگونه که از نواحی‌ام جویده می‌شوند
صورت‌های متکثرم‌
یکی با گیسوان بلند
پشت لب‌های کودکی‌ام را سبز می‌رویاند
شاید دوشکا به قواعد سنی آشنا باشد
او می‌داند زیر خطوطِ هر پدیده
جمعیت بسیاری در حال روییدن است
ناگهان صدای نازکی توی دهانم جیغ می‌کِشد
و صدای بمی لابلایم فریاد می‌زند
روزی این مشت‌ها با گره‌هایشان
دهان بسته‌ی آزادی را باز‌ خواهند کرد...

صحرا کلانتری
#سپهر_بابا
 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر