۱۴۰۴-۱۱-۲۶
ک - الوند

آیا وارد دوران فئودالی جدیدی شده‌ایم؟ - برگردان


 

(با گرامی داشت یاد همه مبارزان وجانباخگان جنبش های اجتماعی درایران که برعلیه حکومت مافیایی بربرهای اسلامی مبارزه میکنند و جان خود رااز دست دادند)

یادشان گرامی باد

 

والدن بلو

Walden Bello

برگردان : ک الوند 

از زمان تولد اینترنت، متعاقب ان عروج شرکت‌های بزرگ فناوری، در دهه 1990، دنیا این حس را دارد که وارد دوران جدیدی در اقتصاد سیاسی جهانی شده‌ است 

بسیاری سعی کرده‌اند تا ریشه های این دگردیسی و تحول سریع را پیدا کنند. شاید مشهورترین متفکر انتقادی در میان این متفکران، "شوشانا زوباف" باشد که نوشت ما در عصری از «سرمایه‌داری نظارتی» زندگی می‌کنیم، جایی که اطلاعات جمع‌آوری‌شده در فضای مجازی از گوگل، مایکروسافت و دیگر غول‌های فناوری این چشم انداز را برای ما تداعی میکنند داده‌هایی که درباره ما جهت ایجاد پروفایل‌های دیجیتالی و پردازش اطلاعات و سپس برای فروختن اماده میکنند را یررسی کنیم .

تلاش مهم دیگری برای تعریف پدیده جدید ، از سوی" مکنزی وارک" انجام گرفت ، که در اثر تأثیرگذار خود، مانیفست هکرها، نوشت که تضاد اصلی عصر جدید دیگر بین سرمایه و کار نیست، بلکه بین «هکرها»، است که با نوآوری و خلاقیت می‌خواستند اطلاعات را آزاد نگه دارند، ولی طرف دیگر برپایه مناقع و سود اندوزی خود یعنی «طبقه حاکم ابردار» به دنبال مصادره دانش و تبدیل آن به کالا است.

یانیس واروفاکیس" با اذعان به دین خود به زوباف و وارک، می‌گوید که اگرچه آنها نظریه حایز اهمیتی را بیان کردند 

، اما انها نظریه خود را به نتیجه منطقی و مطلوب ارتقا ندادند 

به این مقهوم که سرمایه‌داری به عنوان یک شیوه تولید متمایز، منسوخ شده است و ترکیبی که واروفاکیس ارائه می‌دهد چیزی است که او ان را «فئودالیسم تکنولوژیک» می‌نامد.

او نمی‌گوید که سرمایه‌داران دیگر مهم نیستند. آنها مهم هستند و هنوز هم در فرآیند تولید، ارزش اضافی یا (سود) را از کارگران استخراج می‌کنند. اما خودشان تابع نخبگان جدیدی به نام «سرمایه‌داران ابری» یا «ابرداران» هستند که فضای عمومی را که همان فضای مجازی است ، خصوصی کرده‌اند و اکنون دسترسی به آن را کنترل می‌کنند. 

این " ابرداران"، که از جمله قدرتمندترین آنها گوگل، مایکروسافت، اپل، آمازون و شرکت تراشه‌سازی انویدیا هستند، که بزرگراه‌های اطلاعاتی جهان‌گستر را کنترل می‌کنند که از نظر مادی توسط مراکز داده های عظیم واقع در نقاط مختلف جهان پشتیبانی می‌شوند. 

دسترسی به این شبکه‌های درهم‌ تنیده در فضای مجازی که به عنوان "ابر" ((cloud شناخته می‌شوند، اکنون برای سرمایه‌داران سنتی یا "زمینی" جهت دسترسی به شما برای فروش محصولاتشان حیاتی است و این دروازه‌بانان انحصاری با دریافت اجاره از این سرمایه‌داران، سود خود را به دست می‌آورند. 

بدون دسترسی به اینترنت، سرمایه‌داران نمی‌توانند سودی کسب کنند و بسیار شبیه به اربابان فئودال های قدیم که زمین را کنترل می‌کردند، کنترل انحصاری ابرداران به آنها اجازه می‌دهد تا به طور مستقیم یا غیرمستقیم از "سرمایه‌داران دست‌نشانده" و هر کسی که از اینترنت استفاده می‌کند، "رانت" یا درآمدی را جمع‌آوری کنند که مشمول رقابت بازار که سود به آن وابسته است، نباشد.

 

کارگران ابری و بردگان ابری همانند سرمایه‌داری،
 

این ابرداران یا سرمایه‌داران زمین دار نیستند که ارزش تولید می‌کنند. منابع واقعی ارزش، چیزی هست که واروفاکیس «کارگران ابری» و «بردگان ابری» می‌نامد. کارگران ابری، کارگران خدماتی در آمازون و سایر تأسیسات بزرگ تکنولوزیک هستند که اتحادیه‌ایی ندارند، دستمزد ناچیزی دریافت می‌کنند و دائماً در معرض خطر جایگزینی توسط ربات‌ها و هوش مصنوعی هستند. اما کار این کارگران تنها کسری از ارزشی را که توسط ابردارازان استخراج می‌شود، فراهم می‌کند.

این بردگان ابری هستند که بیشتر آن ارزش را ایجاد می‌کنند.
 

واروفاکیس، به پیروی از زوباف، می‌گوید که بردگان ابری، اکثرا ما هستیم. ما هر زمان که در گوگل جستجو می‌کنیم، عکسی در فیس‌بوک پست می‌کنیم یا کتابی در آمازون سفارش می‌دهیم، مواد خام لازم را برای ابرها فراهم می‌کنیم، 

موادی که سپس به شکل داده ها پردازش می‌شوند که ابرداران و سرمایه‌داران می‌توانند از آنها برای توسعه استراتژی‌ بازاریابی پیچیده‌تر استفاده کنند تا ما را به خرید ان با دلارهایمان ترغیب کنند. 

ویژگی متمایز رعیت‌های ابری این است که آنها برای ابرسازان کار بدون مزد انجام می‌دهند، حتی اگر خودشان متوجه نباشند. همانطور که او اشاره می‌کند، «این واقعیت که ما این کار را داوطلبانه و حتی با خوشحالی انجام می‌دهیم، از این واقعیت نمی‌کاهد که ما تولیدکنندگان بدون مزد هستیم و رعیت‌های ابری که زحمت روزانه‌شان گروه کوچکی از میلیاردرها را ثروتمند می‌کند.» به عبارت دیگر، ما نشانه‌های بی‌خبر کلاهبرداری نهایی هستیم. 

واروفاکیس ظهور سرمایه ابری و ابرسازان را به خلق پول با بهره صفر یا زیر صفر توسط بانک‌های مرکزی در پی رکود بزرگ سال 2008 و بعداً، در طول همه‌گیری کووید ۱۹، برای تحریک تولید و هزینه‌های مصرف‌کننده را ردیابی می‌کند. 

با کاهش شدید تقاضا، اکثر شرکت‌ها وام‌هایی را که بانک‌های خصوصی به آنها داده بودند، سرمایه‌گذاری نکردند، در عوض از آنها برای خرید سهام شرکت‌های خود با قیمت پایین یا سرمایه‌گذاری در املاک و مستغلات استفاده کردند. اما ابردارانی مانند جف بزوس، ایلان ماسک و مارک زاکربرگ از پول بانک مرکزی که توسط بانک‌های بزرگ به حساب آنها سرازیر شده بود، برای سرمایه‌گذاری گسترده در گسترش و انحصار ابرها استفاده کردند.

 

ابرداران بسیاری از میلیاردها دلاری که در سیستم مالی سرگردان بودند را جمع‌آوری کردند. با آنها، هزینه مزارع سرور ها ، کابل‌های فیبر نوری، آزمایشگاه‌های هوش مصنوعی، انبارهای عظیم، توسعه‌دهندگان نرم‌افزار، مهندسان درجه یک، آزمایشگاه‌ها، استارت‌آپ‌های نویدبخش و همه چیزهای دیگر را پرداخت کردند. در محیطی که سود اختیاری شده بود، ابرداران پول بانک مرکزی را برای ساختن یک امپراتوری جدید تصاحب کردند.

 

من نیاز به توضیح چند مورد انتقادی در برخی از عناصر کلیدی الگوی واروفاکیس دارم و این نظرات را با روحیه‌ای انتقادی اما دوستانه مطرح کردم: 

اول، مفهوم‌سازی او از طبقه کارگر ظاهراً فقط شامل کارگران خدماتی کم‌درآمد می‌شود. در مورد مهندسان اطلاعات و سایر متخصصان دانش و کارکنان دفتر آنها چطور؟ او در اوایل کتاب در مورد نقش «ساختار فناوری» در سرمایه‌داری متأخر صحبت می‌کند، اما به نظر می‌رسد که او لایه‌های مختلف این قشر را در مدیریت دوران تکنوفئودالی به جای کار در نظر می‌گیرد، اگرچه همانطور که مکنزی وارک تأکید کرد، نوآوران فنی یا «هکرها» در ارزشی که توسط نخبگان شرکت‌های بزرگ فناوری مصادره می‌شود، نقش دارند. 

دوم، در مورد اینکه دقیقاً چه کسی قدرت نهایی را در ساختار قدرت تکنوفئودالی در اختیار دارد، در بیشتربخشهای کتاب مبهم است بااین مظمون که مالکان میلیاردر شرکت‌های بزرگ فناوری مانند جف بزوس، ایلان ماسک و تیم کوک به عنوان نخبگان قدرت به تصویر کشیده شده‌اند.

او همچنین در مورد «ابر-اربابان مالی با ابر-سرمایه‌داران باهم رقابت می‌کنند» می‌نویسد سه شرکت آمریکایی با قدرتی فراتر از سهام خصوصی و تمام سرمایه‌داران زمینی روی هم رفته: بلک‌راک، ونگارد و استیت استریت. این سه شرکت، که در محافل مالی به عنوان سه بزرگ شناخته می‌شوند، عملاً مالک سرمایه‌داری آمریکا هستند.» این به دلیل سهام هایی است که آنها در استراتژیک‌ترین شرکت‌ها تحت کنترل خود دارند. 

بنابراین، آیا ما یک نخبگان قدرت تقسیم‌شده با بلوک‌هایی داریم که منابع قدرت متفاوتی دارند؟ آیا ما واقعاً در دوران پساسرمایه‌داری هستیم یا صرفاً در مرحله دیگری (بالاتر؟ فرا تر؟) از سرمایه‌داری؟ این به نکته سوم من مربوط می‌شود، یعنی اینکه واروفاکیس باید توضیح بیشتری در مورد چگونگی تمایز واقعی پویایی‌های تکنوفئودالیسم از پویایی‌های سرمایه‌داری انحصاری ارائه دهد. 
 

اقتصاددانان، چه مترقی و چه ارتدوکس، مدت‌هاست که ادعا می‌کنند در شرایط انحصار " یاانحصار های چند حانیه" ، مانند صنعت خودرو یا داروسازی، بازیگران کلیدی سود می‌برند، اما رانت نیز به دست می‌آورند، که سودی بیش از آنچه در صورت وجود رقابت قابل توجه در بازار در دسترس بود، است. 

همانطور که در صنایع خودرو و دارو، در بخش شرکت‌های بزرگ فناوری هم الیگوپولی و هم رقابت شدید وجود دارد که بخش عمده‌ای از آن «رقابت غیرقیمتی» است که پویایی آن منجر به سود و رانت می‌شود. آیا پویایی رقابت رانت سرمایه‌داری انحصاری چگونه با رانت تکنوفئودالی متفاوت است؟ 

به عنوان مثال، درآمد گوگل چگونه با درآمد شرکت‌های غیر بزرگ فناوری مانند جی پی مورگان، جانسون اند جانسون و تویوتا متفاوت است، به جز شاید از نظر حجم؟ نکته آخر من مربوط به تغییر رابطه بین دولت و کلودالیست‌ها است. در کتاب، دولت عمدتاً به عنوان عاملی برای ظهور کلودالیست‌ها از طریق ارائه پول رایگان توسط بانک‌های مرکزی پس از رکود بزرگ و در طول همه‌گیری ظاهر می‌شود. با این حال، تحولات اخیر شاهد آن بوده است که دولت، شرکت‌های بزرگ فناوری را منضبط کرده و آزادی مانور آنها را محدود کرده است. 

هم در دولت اول ترامپ و هم در ریاست جمهوری بایدن، واشنگتن اقدامات نسبتاً محدودکننده‌ای را اعمال کرد که سود ابرپردازان را کاهش داد، مانند اشتراک‌گذاری فناوری اطلاعات پیشرفته با شرکت‌های چینی. به عنوان مثال، کنترل صادرات بر تراشه‌های پیشرفته هوش مصنوعی که توسط بایدن در سال 2022 اعمال شد، 

سهم انویدیا از بازار تراشه‌های هوش مصنوعی چین را از ۹۵ درصد به ۵۰ درصد به شدت کاهش داد و منجر به از دست رفتن میلیاردها دلار شد.

در دولت دوم ترامپ، واشنگتن حتی شدیدتر عمل کرده و با اعمال تعرفه‌ها، ابرپردازانی مانند اپل را مجبور به انتقال بخش‌های کلیدی زنجیره‌های تولید جهانی خود به ایالات متحده کرده است، اگرچه این امر شامل هزینه‌ها و اختلالات عمده‌ای خواهد بود. اما تیم کوک، مدیرعامل اپل، با اذعان به نقش فرماندهی دولت، اخیراً اظهار داشت: «رئیس جمهور تولید بیشتر در ایالات متحده را می‌خواهد... اپل هم تلاش در حضور بیشتر در ایالات متحده را دارد.»

واروفاکیس به نقش برجسته‌تر دولت که در این تحولات اخیر نمایان شده است، اشاره می‌کند. با این حال، او به طور کامل پیامدهای آنها را برای آنچه که به عنوان قدرت عظیم ابرگرایان به تصویر کشیده است و آنچه در پیش روی آنهاست، بیان نمی‌کند.

از عامل توانمندساز ابرگرایان که در کتاب تکنوفئودالیسم به تصویر کشیده شده است، رابطه بین دولت و شرکت‌های بزرگ فناوری در ایالات متحده بیشتر شبیه به رابطه بین رژیم حزب کمونیست چین و غول‌های دادها ی فن اوری چین مانند علی‌بابا و بایدو است، زیرا رقابت ژئوپلیتیکی داغ‌تر و نگرانی‌های امنیت ملی، نه سودآوری، در مرکز توجه قرار می‌گیرد.

اقتصاد سیاسی چین، سرمایه‌داری دولتی یا سرمایه‌داری سیاسی نامیده شده است (و تنها حزب کمونیست چین به تعریف دنگ شیائوپینگ از آن به عنوان "سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی" پایبند است). واروفاکیس معتقد است که انتخاب یک نام برای درک جوهره یک اقتصاد سیاسی بسیار مهم است. من موافقم. اما برای تأکید بر آنچه که احتمالاً به نقش هدایت‌کننده‌ی بزرگ‌تری برای دولت در اقتصاد سیاسی ایالات متحده و تابع شدن فزاینده‌ی سودآوری از امنیت ملی تبدیل خواهد شد، فکر می‌کنم به کلمه‌ای بهتر از «فن‌فئودالیسم» نیاز داریم. (این امر مزیت اضافی اجتناب از تداعی ناخودآگاه عنوان کتاب نئولیبرال ضد سوسیالیستی کلاسیک فریدریش هایک، «راه بردگی» را دارد." تکنو ‌فئودالیسم "یک تحلیل تحریک‌آمیز، استدلال‌شده و به‌خوبی نوشته شده است. و برای کسانی که پیشینه‌ی کمی در اقتصاد سیاسی یا اقتصاد دارند، بسیار قابل فهم است. ممکن است حوزه‌هایی وجود داشته باشد که من کاملاً با آنها موافق نباشم یا نکاتی وجود داشته باشد که احساس می‌کنم باید با دقت بیشتری شرح داده شوند، اما این موارد نباید از قضاوت من مبنی بر اینکه این کتاب نوشته‌ی یکی از متفکران پیشرو و مترقی امروز، سهم عمده‌ای در درک زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم دارد بکاهد
 

والدن بلو، ستون‌نویس نشریه‌ی «سیاست خارجی در کانون توجه»، نویسنده یا نویسنده‌ی مشترک ۱۹ کتاب است که آخرین آن‌ها «آخرین موضع سرمایه‌داری؟» است
 

Cloudist )cloud – icloud) سامانه های اطلاعتی هستند که قبلا به مراکز اطلاعات مرکزی دیتا اطلاق می شد که تغییرنام داد و به "ابرها" تبدیل شد 


 


 

 

 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر