گفتگوی محفلی – مجازی جنبش انقلابی مردم ایران – قسمت بیست وچهارم -بررسی شورش دی ماه 1404 و نقش رضا پهلوی درآن
ما در بیانیه گفتگوی محفلی – مجازی جنبش انقلابی مردم ایران «قسمت بیست و سوم – جنگ ،جمهوری اسلامی ، خیمه شب بازی گفتگو با اپوزیسیون وچشم انداز بعدی » نوشته بودیم :« حمله اسراییل به ایران که از 23 خردادبا رمز عملیات « شیر» شروع شده بود علیرغم موفقیت در ترورفرماندهان خط اول سپاه و شکستن دومین سپر تقدیس نظام جمهوری اسلامی عملا به ضرر اپوزیسیون انقلابی شد. جنبش مهسائی در سال 1401 سپراول تقدیس را که همانا تقدیس رهبری ولایت فقیه و اسلام محمدی بود را با شدید ترین دشنام های سیاسی و مبارزه جانانه زنانه در هم شکسته بود ومردم به عینه دریافتند محتوای ایدئولوژیک اسلام سیاسی شیعه ناتوان از پاسخگوئی به کمترین و کوچکترین خواسته مردم زحمتکش و به ویژه جوانان نیست و راهی مگرفرورفتن در پستوخانه های تاریخی ندارد . حمله نظامی -امنیتی اسرائیل نیز هیمنه «حیدرحیدر» را به پشیزی تبدیل کرد که ملت را سه روز تمام انگشت بدهان و رهبران سیاسی – نظامی نظام را انگشت به مقعد نموده بود. اینک مردم مخالف درعمل فهمیدند با اتحاد و توانائی قادرند همه قدرت و توانائی نظامی رژیم را در زمان موعود ولازم به زباله دان تاریخ بسپارند. به نظر همه عقلای اپوزیسیون به استثنای دست اموزان امریکا و اسرائیل حمله اسرائیل باعث انحراف در مبارزه وجنبش انقلابی شد به طوری که بزرگترین اعتصاب سراسری کامیون داران و فلج شدن حمل ونقل کشور در محاق فراموشی رفت. رژیمی که در پسا جنبش مهسائی در بسیاری صحنه ها جاخالی کرده بود مجددا به خیابان بازگشت واداره خیابان را بدست گرفت. نوعی خیال پردازی وطن پرستی درقالب عاشورا وتاسوعا در بیانیه های متعدد برخی از اپوزیسیون و قشرخاکستری توانست صف همراهی با رژیم را بیشترکند. رژیمی که در عرض سه سال گذشته با تحریم رسمی اقشارمختلف مواجه شده بود ، بناگاه با حمله یک کشور خارجی که حسب پیشینه و تاریخ فکری مورد تنفر مردم ایران بود ، توانست با موجی از همراهی نسبی مردم در دفاع از کشور مواجه شد که حتی تندروترین جناح های حاکمیت را به تعجب واداشت و رهبر غایب شده پس از ظهور در پس مرثیه ای ایران به عزای حسین نشست که هیچ قرابتی با ایران و ایرانیان نداشته است. بخش سلطنت طلب به رهبری رضا پهلوی که رسما با حمله یک کشوربیگانه- که مورد تنفر افکار عمومی جهان هم بود- رسما میخ مرگ بر تابوت و تاج سفارش داده شده را زده و مردم در عمل توانستند همراهان و ناهمراهان انقلاب را در محک آزمایش قرارداده و بشناسند. از طرف دیگر فرصت طلبان و خاکستری نشینان که همیشه مترصد صدرنشینی جنبش بوده اند توانستند خودرا بازسازی کنند اما مردم در عمل دیدند تنها جریاناتی که بدرستی جنگ را از هردوطرف جنگ سالار محکوم کردند نیروهای چپ و جمهوریخواهی بودند که هم سودای وطن و کشوررا دارند وهم درغم مردم شریک هستند. مارکسيستها رابطه ارتباط جنگ و مبارزه طبقاتی در یک کشور را درک کرده و می دانند که پایان دادن به جنگ های خانمان سوز بدون از میان برداشتن طبقات حامه جنگ افروز غیرممکن است . کما این که رژیم جنگ افروز جمهوری اسلامی قبلا نیز با جنگ افروزی یک جنگ هشت ساله را به کشور تحمیل کرده بود و در سراسر دودهه گذشته با شعار جنگ و نابودی به مصاف سایرکشورها رفته بود .مردم ایران فراموش نکرده اند علیرغم آن که رژیم و روشنفکران حامی وطن اسلامی مدعی هستند اسرائیل متجاوز بوده و به ایران حمله کرده اما این رژیم جمهوری اسلامی است که از بدوتاسیس با تشکیل واحد نهضت های آزادیبخش و صدورپاسداران انقلاب به کشورهای مختلف منطقه در همه منازعات سیاسی- نظامی دخیل بوده است» .
پیامدحمله امریکا و اسرائیل به ایران باعث حضور دوباره اراذل و اوباش بسیجی در خیابانها و موج دستگیری ها و رکود اعتصابات شده بود. اما همه عقلای سیاسی – اقتصادی این پدیده را همچون « آتش زیر خاکستر پنداشته و بسیاری براین عقیده بودند که در آذرماه به بعد شاهد خیزش دوباره مردم خواهیم بود زیرا رژیم نتوانسته بود به هیچیک از خواسته های برحق کارگران و بازنشستگان و کسبه بازار پاسخ دهد.».
از هفتم دیماه، موجی از اعتراضات گسترده شهرهای مختلف ایران را دربر گرفته است؛ اعتراضاتی که در ابتدا ریشهای عمیقاً اقتصادی داشتند، اما بهسرعت به مطالباتی سیاسی و ساختاری بدل شدند. جرقه اولیه این ناآرامیها افزایش شتابان تورم، سقوط مداوم ارزش پول ملی و ناتوانی بخش بزرگی از جامعه در تأمین حداقلهای معیشتی بود. نخستین گروههایی که به خیابان آمدند، مغازهداران، حاشیهنشینان و اقشار کمدرآمد بودند؛ کسانی که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتند و صرفاً خواهان «بقای اقتصادی» بودند، نه الزاماً دگرگونیهای ساختاری. اما این اعتراضات، برخلاف بسیاری از خیزشهای پیشین، نه تنها در خودنماند بلکه در فرآیند گسترش خود بخش های دیگری از جامعه همچون دانشجویان ، جوانان و حتی بخشی از طبقه متوسط به معترضان پیوستند و شعارها از مطالبات معیشتی به خواست آزادیهای سیاسی، دموکراسی و حتی پایان جمهوری اسلامی تغییر جهت داد. تداوم تظاهرات ها باعث شد رضا پهاول و همفکران او در ایران اینترناشنال با سوارشدن برامواج نارضایتی فراخوانی را برای تجمع و اعتراض تظاهرات روز پنجشنبه ۱۸ دیماه صادر نمایند که باعث شد جمعیت پرشماری با نوعی سازماندهی محلاتی در برخی شهرها حضور خیابانی پیدا کنند. خشم انباشته مردم از گرانی و فقزهمگانی و سقوط بلادرنگ ارزش پول ملی که بر سفره معیشت مردم سنگینی میکرد دربرخی شهرها به درگییری با نیروهای سرکوب انجامید . دراین تظاهرات ها عده ای که حدود سی درصد تظاهرکنندگان بودند با حمایت نمادین از رضا پهلوی، فرزند خارج نشین آخرین شاه ایران عملا با توجه به استیصال و درماندگی از مبارزات جندین ساله خود درجستجوی رهبرآلترناتیو جایگزین برآمدند. ما به عنوان یک محفل کوچک داخل کشوری که از سال های 1380 به طرق مختلف در جنبش ها و تظاهرات حضورداشته ایم ، در این شورش گونه نیز بصورت انفرادی یا جندتائی مشارکت نمودیم تا شاید بتوانیم با تمرکز بر شعار« مرگ بر دیکتاتور- مرگ برضد ولایت فقیه – زنده باد انقلاب و مرگ بر ارتجاع » ، در جهت یابی درست شورش تاثیرگذارباشیم. درادامه توجه هموطنان مبارز را به گفتگوهای محفلی- مجازی ما پیرامون این خیزش جلب می نمائیم
فریبرز- دلایل اعراضات و ناآرامی های دیماه 1404 چه بود؟
اعتراضات و ناآرامیهای دیماه ۱۴۰۴ (اواخر دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶) در ایران را میتوان یکی از مهمترین امواج اعتراض عمومی در سالهای اخیر دانست که ترکیبی از دلایل اقتصادی و سیاسی بود و بهتدریج تبدیل به جنبش سراسری با خواستههای گستردهتر شد. درواقع عناضر زیرک سیاسی می دانستند که ادامه اعتصابات کامیون داران که بعلت حمله اسرائیل به رکود انجامید بعد از حمله و درآذرماه یا دی ماه مجددا فوران خواهدکرد زیرا رژیم قادر به انجام براورد هیج خواستی از مردم نبود. ازطرف دیگر اقتصاددانان حامی نئولیبرالیسم و سرمایه داری غارتی درشرایط شوک س از حمله اسرائیل با توسل به شوک درمانی آتش افزایش نرخ ارز را شعله ورکرده بودند با تکیه بر جو سیسای که بنظر ساکت و خمیده بود درصدد برآمدند با رهاسازی کامل قیمت ها و قیمت ارز که تنها به نفع صادرکنندگان ارزی بود ساختار اقتصادی ویرانگررا به سمت و سوی صادرکنندگان بکشانند .در همین دوران سخنرانی های مکررتئوریسین های مافیای اقتصادی موسوم باند نیاوران شامل دکتر موسی غنی نژاد ، دکتر مسعودنیلی ، دکترهمتی ، دکتر مدنی و دکتر طبیبیان در دفاع از آژادسازی قیمت ها با همراهی کامل روزنامه های دنیای اقتصاد، جهان صنعت و شبکه های اجتماعی متشکل از بازیگران بازارسرمایه به رهبری دکتر عبده تبریزی و بقایای باند حسن روحانی با همدستی کارگزاران سازندگی عملا سفره نان و معیشت مردم را همچون موشک های اسرائیلی – امریکائی هدف گرفته بودند که ثمره آن جهش قیمت ارز و سکه وفروپاشی بازارپول و سرمایه و برآمدن خط فقر به بالای 50 میلیون تومان شد که موجب ظهوراعتراضات از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ (۷ دیماه ۱۴۰۴) در تهران توسط کسبه بازارشد . بدین طریق که بازار بزرگ و کسبه بازارهای سنتی بهخاطر سقوط شدید ارزش ریال و افزایش بیسابقه قیمتها دست به تحریم و اعتراض زدند. این اعتراضات به سرعت به بسیاری از شهرهای ایران گسترش یافت و دانشجویان، شهروندان طبقه کارگر و بخشهای مختلف جامعه را درگیر کرد.کار به جائی رسید که محمدفاضلی کنشگراصلاح طلب که سالیانی است مدعی است دگرگونی خشونت پرهیز تنها الترناتیو خواهدبود پس از کشتار بیرحمانه رژیم از معترضان ، رسما اعلام کرد اودر درک ماهیت رژیم و خشونت بیرحمانه رژیم دجارتوهم بوده و دریک بیانیه ضمن اعتراف به شکست پروژه ای که او وهمفکرانش عمری ضرف آن کرده اند نوشت ما – همه کسانی که عمرمان را گذاشتیم تا ایران به این نقطه نرسد – شکست خوردیم. ما که عمده اوقات عمر را صرف کردیم تا لابهلای کتابها راههای مهار خشونت و توسعه ایران را بجوییم… شکست خوردیم». او شکست را در تمامی عرصههایی که برایش تلاش کرده میبیند: «خشونت سیاسی»، «بحران اقتصادی»، «ویرانی محیط زیست» و «بنبست ژئوپلیتیک». علت این شکست از نگاه او، ناتوانی در برابر ساختارهای قهری است: «زورمان به اقتدارگرایی داخلی و سرنوشت خاورمیانهای و بازی قدرتهای جهانی نرسید… عقل خریدار نداشت، هنوز هم ندارد».
مهسا- یکی از مهم ترین دستاوردهای این خیزش شکست سیاست محورمقاومت و ایده ضدامپریالیستی در کشتار دی ماه بود.
کشتار بیرحمانه معترضان توسط دستگاه سرکوب باردیگر نشان داد که دفاع از یک دولت اقتدارگرا به دلیل موضع ضدامپریالیستی ادعاییاش نه تنها گمراه کننده که ارتجاعی است زیرا در ذات وماهیت رژیم اقتدارگرای ارتجاعی عقب مانده جمهوری اسلامی هیچ چیز مترقی در مورد حقوق شهروندی ، آزادیهای سیاسی ، حقوق زنان ، حقوق مدنی و اجتماعی، از جمله حقوق کارگران و اقلیتهای مذهبی و قومی، وجود ندارد، مهم نیست که این چنین رژیمهایی بر چه مبنائی یا آرمانهای ضد امپریالیستی همسوهستند بلمه تجربه جهانی امروزه نشان داده که اتفاقا برخلاف تحلیل نادرست دوران انقلاب چپ ، مبارزه ضدامپریالیستی جنبش چپ ایران از درون مبارزه ضد استبدادی و اتوکراتیک جمهوری اسلامی بیرون خواهدآمد و لاغیر. لذا لاطائلات جریاناتی همچون « فدائیان اکثریتی زیر پرچم نگهدار، راه توده ، دهم مهری ها ، و بازماندگان علی توسلی و... صرفا در خدمت توجیه کشتار مردم ایران هستند. چپ ایران برای شستن لکه ننگ محور مقاومت و حمایت از دولتهای فاشیست مابی همچون جمهوری اسلامی ، وریه و عراق و لیبی و نظائر آن راهی مگر همراهی با جنبش انقلابی مردم ایران در جهت سرنگونی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی – حتی با فرض ضدامپریالیست بودن آ« - ندارد. که در غیراینصورت توسط راست های فاشگردی سلطمنت طلب همچون دهه شصت مجددا قتل عام خواهندشد. چپ باید بجای روی آوری شرمگینانه به سیاست قضاوت انتقادی ، خود سیات تهاجمی افشاگری – براندازانه رژیم جمهوری اسلامی را تبلیغ نماید .
بیژن – به نطر من دلایل اصلی امواج تظاهرات 18-19 دی ماه 1404 عبارت بودند از:
بحران اقتصادی شدید :
ارزش ریال به پایینترین سطح خود رسید، تورم بالا رفت و قدرت خرید مردم بهشدت کاهش یافت؛ این وضعیت فشار معیشتی زیادی ایجاد کرد.
افزایش بیسابقهی قیمت کالاهای اساسی و ناتوانی بخش زیادی از مردم در تأمین نیازهای پایه. نارضایتی عمومی از فساد، بیعدالتی و مدیریت ناکارآمد اقتصادی که پیش از این نیز مورد اعتراض بود. با گذشت چند روز، اعتراضات شکل محور سیاسیتر پیدا کرد و شعارها فراتر از مسائل اقتصادی رفت و تغییر نظام سیاسی و سرنگونی جمهوری اسلامی نیز به بخشی از خواستههای معترضان تبدیل و تظاهرات ها به سرعت سمت و سوی سیاسی به خود گرفت و شعارها شخص رهبر جمهوری اسلامی و حکومت روحانیون را نشانه گرفت. در غیاب هرگونه بدیل سیاسی و با توجه به در اختیارداشتن رسانۀ قدرتمند از سوی گروههای سلطنتطلب خارجنشین، به سرعت سمت و سوی شعارها در دفاع از خاندان پهلوی سوق پیدا کرد. شعارهایی که پیشتر در اعتراضات دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ هم به گوش خوردهبود و در خیزش زن، زندگی، آزادی غایب بود، اینبار خیلی فراگیرتر از قبل شد. اعتراضات در تهران و مشهد باقی نماند و به نقاط دیگر کشور تسری پیدا کرد، کرمانشاه، لرستان، ایلام، شهرهای استان فارس نظیر نیریز، فسا، مرودشت و چهارمحال و بختیاری از نقاطی از کشور بودند که در هفتۀ اول اعتراضات شلوغ بودند و با توجه به اینکه تلویزیون ایران اینترنشنال که حامی پهلوی است، به رسانۀ جریان اصلی اعتراضات تبدیل شده بود، شعارهای در حمایت از پهلوی و سلطنت پروموت شدند. این شعارها البته در ایلام و کرمانشاه کمتر شنیده شدند، اما واقعیت این است که بیشتر جاها مردم از استیصال از حکومت جمهوری اسلامی آلترناتیو سلطنت و گذشتۀ زرینی که با مهندسی عواطف در بیش از یک دهۀ گذشته نشان داده شده است، را بعنوان تنها گذینۀ دردسترس پذیرفته بودند.
بهرام – من علاقمندم پیرامون پاسخ به این پرسش که آیا این اعتراضات «شورش» بودند؟ بیشتر بحث کنیم. باید گفت عبارت «شورش» ممکن است بسته به دیدگاه سیاسی متفاوت معنی شود؛ اما از منظر رویدادهای میدانی میتوان گفت: این اعتراضها بهصورت گسترده، سراسری و در شهرهای متعدد در ایران رخ داد که شعارها از خواستههای اقتصادی فراتر رفت و به اعتراض علیه حاکمیت سیاسی و نظام جمهوری اسلامی رسید. که دولت با سرکوب شدید، بازداشتها، تیراندازی و قطع اینترنت پاسخ داد، که نشاندهندهی ماهیت جدی تنش سیاسی است.
بنابراین میتوان گفت که این اعتراضات ماهیت سیاسی و اقتصادی توأماً داشتند و سطح آن مانند یک شورش اجتماعی گسترده فاقد سازماندهی و رهبری بود. البته رضا پهلوی که تا چنبش زن ، زندگی ، آزای بزندگی شخصی خود مشغول واز مظالعه تاریخ نیز بی بهره است این خیزش را انقلاب ملی نامیده است در حالی که تحقیقات جامعه شناسی سیاسی نشان داده که ، برای وقوع انقلاب در یک جامعه، شش شرط را ضروری میداند:
۱ـ ساختار اجتماعی یک جامعه و قابلیت انقلاب: ( تبعیض نژادی، تبعیض جنسیتی، تبعیض دینی، تبعیض ملی، اختلاف شدید طبقاتی و... )،
۲ـ فشار ساختاری ناشی از ساختار نظام اجتماعی: ( فقر گسترده، تورم غیر قابل کنترل، بیکاری فراگیر، بیعدالتی در توزیع ثروت عمومی، فساد حکومتی و... )،
۳ـ باور تعمیم یافته؛ شناخت مشکل و ارادۀ جمعی برای حل آن (در مورد کشور ما، اصرار در هزینه کردن میلیاردی حکومت برای ایجاد امپراتوری اسلامی، گشت ارشاد، بازداشت، سرکوب، اعدام شهروندان و... )،
۴ـ جرقۀ شتاب دهنده که آتش انقلاب را روشن میکند: (خودسوزی طارق طیب محمد بن بوعزیزی، جوان دست فروش در تونس در ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰، قتل حکومتی مهسا در ۲۲ شهریور ۱۴۰۱)،
۵ـ سازماندهی مردم برای اقدام و عمل: (اعتصابات گسترده، اعتراضات جمعی، نافرمانی مدنی و... )،
۶ـ شکست کنترل اجتماعی توسط حکومت که منجر به چهار حالت میشود: ۱) اقدام برای اصلاحات، ۲) سرکوب شدید خیزش اعتراضی، ، ۳) کودتا توسط نیرو یا نیروهایی از بالا(۱)، ۴) انقلاب.
در صورتی که معیار و شروط ششگانۀ فوق را برای وقوع انقلاب در یک جامعه بپذیریم، چهار شرط نخست به درازای عمر رژیم ولایت فقیه در ایران حاکم بوده است. و از چهار حالت در شرط ششم، در همۀ جنبشهای اعتراضی فقط « سرکوب شدید خیزش اعتراضی» از سوی حکومت به اجرا درآمده است. فقدان شرط پنجم (سازماندهی مردم برای اقدام و عمل)، به ویژه در جنبش براندازانۀ ۱۴۰۱، متاسفانه آن را در نیمه راه از نفس انداخت و همین خصیصه نیز شورش دی ماه را با مشکل تداوم مواجه ساخت.
زری –نقش رضا پهلوی در خیزش اخیر چه بود؟
بررسی گزارشات تحقیقی سیاسی – اقتصادی اندیشکده های سرمایه داری جهانی مشخص می شود ایران اهمیت استراتژیک ویژه ای را برای امریکا به منظر دسترسی به منابع گازی با توجه شتاب فراینده به نیاز به انرژی برای تأمین زیرساختهای عظیم هوش مصنوعی،دارد. ایران با دارا بودن ذخایر عظیم گاز طبیعی که در دوران کنونی اهمیت نفت در استراتژی آمریکا در قرن گذشته را دارد ، نمی تواند در انزوا باقی بماند و باید به شبکه جهان سرمایه داری متصل شود . همین گزارشات تاکیددارند اگر در گذشته، محاصره و منزویکردن ایران سیاستی مناسب بود؛ زیرا بسیاری از کشورهای نفتی قادر بودند نیاز بازار را تأمین کنند. اما امروز، با توجه به نیاز فزاینده به منابع گاز، در انزوا قرار دادن ایران دیگر اقدام مناسبی نیست.لذا امریکا و ترامپ تلاش دارند بهرطریق ممکن این بازاررا فتح کنند زیرا ایران نتها کشوری است که قادر خواهد بود جایگزین منابع گازی روسیه شود . بنابراین از هم اکنون روشن است که گاز بهعنوان اهرم سیاسی و در مرکز امنیت انرژی جهانی و امنیت اقتصادی در روند و به توسعه سررمایه داری جهانی ، نقش حیاتی خواهد داشت.لذا امریکا مدتهاست که تلاش نموده رژیم ایران را به طرق مختلف قانع یا وادار نماید که به چرگه خودی ها واردشود وچون رژیم ولایت فقیه هم بخوبی ازاین امتیاز گاز و موقعیت ژئوپلیتیک منطقه ای ایران آگاه است ، براین تصوربوده و هست که می تواند با خیره سری و دخالت های نیابتی و اصالتی منظقه را به زیر چترسیاسی خوددراوردو امریکا ناچارشده رسما پس از 47 سال مماشات حمله نظامی به ایران نموده و رسما هم ایران را به مداخله نظامی مجدد تهدید می نماید. درهمین رابطه بخشی از اپوزیسیون که خودقادر به براندازی نظام ولایت فقیه نیستند با توسل به درگاه حضرت موسی و امام زاده ترامپ درصدد برآمده اند با نزدیکی با امریکا و اسرائیل وتشویق آنان در حمله به ایران با پیشکش کردن منابع انرژی ، سودای جایگزینی تاج وتخت به جای عبا و عمامه را تحقق بخشند. نقش رضا پهلوی در تحولات ازجنبش مهسا تا کنون درهمین راستا قابل تبیین بوده که ماهم ناچاریم این نقش را بررسی کنیم. رشا پهلوی که مدتهاست خودرا رهبر دوران گذار معرفی می کند با تکیه بر منابع اسرائیلی مبنی بر حمله قریب الوقوع امریکا به ایران. با انتشار فراخوانی رسمی در ۱۶ دیماه ۱۴۰۴ از مردم خواست که در دو شب (۱۸ و ۱۹ دیماه) ساعت ۸ شب از خیابانها یا حتی از خانهها شعار دهند، و این حرکت را گامی در حمایت از اعتراضات دانست. در طول اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نیز متوهمانه و خودشیفته چندین فراخوان و بیانیه عمومی منتشر کرد که از مردم ایران خواست در ساعات مشخصی علیه نظام شعار دهند و به اعتراضات بپیوندند. او فریبکارانه مدعی شد بیش از 50 تا 100 هزارنفر سپاهی و ارتشی درسایت شتیبانی او ثبت نام کرده و آماده پیوستن به قیام مردم هستند و مردم بخت برگشته هم این دروغ اورا باورکرده و بی دفاع و بی سلاح به خیابان امده بودند تا نهادهای قدرت حاکمیت را تسخیرکنند.
درهمین رابطه بخش قابلتوجهی از معترضان نیز در شعارهای خود نام او یا نمادهای مرتبط با دوران گذشته را فریاد زدهاند، از جمله شعارهایی مانند «جاوید شاه» که بازتاب حمایت یا امید به بازگشت سلطنت یا تغییر رادیکال نظام با حمایت حامیان خارجی منجمله امریکا و اسرائیل دارند.
اما مهم است این را دقیق بیان کنیم که رضا پهلوی نقش مستقیم سازماندهنده اعتراضات در داخل ایران نداشت به این معنا که او در ایران حضور فیزیکی نداشت یا سازمان مدونی را هدایت نمیکرد. نقش او بیشتر بیانیه، فراخوان و حمایت نمادین سیاسی از حرکت مردم بود، که میتواند بر بخشی از معترضان تأثیر داشته باشد ولی نمیتوان گفت که او کنترل یا رهبری عملیاتی اعتراضات را بهعهده داشته است زیرا بیشترین و پرتکرارترین شعارتظاهرات مرگ بر دیکتاتور- مرگ برضد ولایت فقیه – امسال سال خونه ، سیدعلی سرنگونه بود .شاهزاده و اپوزیسیون سلطنت طلب که تا قبل از تظاهرات اخیر کرارا بر عبور خشونت پرهیز فریاد می زدند بناگاه شعارهای خشونت ورز را سرلوحه کارقرارداده بودند غافل از این که نیروهای تندرو سپاه و دستگاه سرکوب که از قبل مترصد فرضت بودند مردم راقتل عام کردند .
بهعبارت دیگررضا پهلوی و همچنین سازمان مجاهدین مرتبا در بوق های رسانه ای خود از معترضان حمایت شعاری برپاداشته و سعی کردند درغیاب یک آلترناتیو انقلابی هشیار ، با وعده های نادرست آنها را به ادامه اعتراضات و اتحاد سیاسی فراخوانند و معترضان هم به تصور آن که این تظاهرات آخرین نبرد است و عموترامپ از انها حمایت موشکی خواهدکرد ، با دست خالی به استقبال مرگ رفتند. درواقع باندرضا پهلوی و مجاهدین مشترکا بهطور مستقیم نقش عملیاتی و هدایت خیابانی اعتراضات را در کشاندن آنها در دام کشتار بازی کردند تا حضور طرفداران خودرا به اثبات رسانند.
ارژنگ –نقطه شروع اعتراضات و محتوای شعارها چه بود؟
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در ایران بهدلیل بحران اقتصادی حاد آغاز شد، اما بهسرعت به جنبشی با خواستههای سیاسیـاجتماعی گسترده تبدیل شد که در آن بخشهای مختلف جامعه شرکت کردندکه خواسته اصلی آنان تامین نان و معیشت زندگی ازطریق سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بود .این مشکلات اقتصادی باعث شد اعتراضات از موضوع معیشتی فراتر رود و بعداً به خواستهای سیاسی تبدیل شود. همزمان با گسترش اعتراضات، شعارها شکل سیاسی نیز گرفتند، از جمله خواستههای تغییر ساختار حکومت و مطالباتی علیه سران جمهوری اسلامی. درمورد گسترش این اعتراضات باید گفت که درآ؛از اعتراضات که با اعتصاب و بستن مغازهها در بازار تهران آغاز شد، در شهرهای اصفهان، شیراز، مشهد، همدان، تبریز، کرج و دیگر مناطق نیز ادامه یافت. ویدئوها و گزارشها نشان دادند که جمعیتها در برخی مناطق شعارهایی میدادند که فراتر از مطالبات اقتصادی بود و خواستار آزادیهای سیاسی و پایان نظام جمهوری اسلامی بودند. بررسی ها و مشاهدات خودما نشان داد این موج اعتراضات از نظر مقیاس، یکی از بزرگترین جنبشهای خیابانی در ایران در چند سال اخیر بوده است و با سرکوب شدید نیروهای امنیتی حجم کشتاردر فقط در 18 و 19 دیماه در تاریخ ایران به عنان لکه ننگ سیاه بر پیشانی اسلام و جمهوری اسلامی ثبت کرد.البته باید تاکید کرد که رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران و چهره شناختهشده اپوزیسیون خارجنشین، در مدت اعتراضات فراخوانهای سیاسی عمومی صادر کرد و از مردم ایران خواست که در ساعات مشخصی در خیابانها حضور یابند و شعار دهند. این فراخوانها در شبکههای اجتماعی و رسانههای فارسی زبان دنبال شد. برخی گزارشها و تحلیلها میگویند که پس از این فراخوانها، در بخشهایی از اعتراضات شعارهایی علیه نظام جمهوری اسلامی و با اشاره به نام پهلوی شنیده شد، که نشاندهنده نقش نمادین و الهامبخش او برای برخی معترضان بوده است. اما باید توجه کرد کهنه تنها رضا پهلوی بلکه سازمان یا تشکیلات او در داخل ایران حضور فیزیکی نداشت و بهطور مستقیم اعتراضات را رهبری یا سازماندهی نکرد. نقش او بیشتر سیاسی و تبلیغاتی (فراخوان و حمایت از خواستهها) بوده است، نه هدایت عملی خیابانی. زیرا️ بسیاری از معترضان نیز خواستههای مستقل و عمومی دارند و نه همه آنها الزاماً طرفدار بازگشت نظام شاهنشاهی یا پادشاهی هستند؛ برخی خواهان تغییرات اساسی سیاسی فراگیرتر هستند. طرفداران شعار«مرگ بردیکتاتور» بسی بیشتر از طرفداران شعار« جاوید شاه » بودند. اما واقعیت این است که درحال حاضر درغیاب یک رهبری تام و حضورفعال چپ ، نقش رضا پهلوی را میتوان صدا و نماد سیاسی در میان اپوزیسیون خارجنشین دانست که تلاش کرد اعتراضات را به سطح مطالبات سیاسی فراگیرتر تبدیل کند، اما نقش سازماندهنده اصلی در داخل کشور نداشته است.البته نباید فراموش کرد که بنا به استنادات و تحقیقات مجله فیگاروبه عنوان معتبرترین روزنامه آلمانی ، پژوهشگران و متخصصان حوزه اطلاعات نادرست شاهد رشد چشمگیر کارزارهای هماهنگ تأثیرگذاری بودهاند که مخاطب آنها جامعه ایرانی است. این کارزارها از خارج از کشور هدایت میشوند و بر شبکههایی از حسابهای غیرواقعی و محتوای دستکاریشده یا تولیدشده با هوش مصنوعی تکیه دارند. بهگفته این کارشناسان، این عملیات که رد پای اسراییل هم در آن دیده میشود برای برجستهسازی چهره رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران است که در سال ۱۹۷۹ سرنگون شد.
هوشنگ – در باره این که چرا علیرغم سرکوب خونین ، این اعتراضات مهم بودند؟
من می توانم بگویم که این اعتراضات بهدلایل زیر برجسته تلقی میشوند:
ا. اولا گستردگی ملی اعتراضات کم نظیر بود زیرا امواج آن دربیش از 400 شهرو 900 نقطه جغرافیائی گزارش شده بود ثانیا ترکیب مطالبات اقتصادی و سیاسی – از معیشت شروع شد و به خواستههای سیاسی علیه ساختار حکومت رسید.و ثالثا حجم سرکوب و شدت آن بی سابقه بود زیرا علاوه برمشاهدات عینی خودما گزارشات سایر رفقا و دوستان نیز حکایت از آمار قابلتوجه کشته و بازداشت داشتند که باعث شد قطع اینترنت سرتاسری برای مهار اعتراضات انجام شود. بنطر من هم نیروهای هوادار رضاه پهلوی و هم احتمالا هسته های شورشی مجاهدین در این تظاهرات ها کمابیش حضورداشتند با این توضییح که شعارمشخص طرفداران رضا پهلوی – این آخرین نبرده ، پهلوی بر می گرده _ مشخص بود ولی شعار هواداران احتمالی مجاهدین نامشخص بود؟!
این موج از اعتراضات بهعنوان یکی از بزرگترین و مهمترین اعتراضات اجتماعی–سیاسی در ایران پس از سال ۱۳۹۸ بوده است. به عنوان جمعبندی میتوانم یادآورشوم اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در ایران اگرچه با موضوعات اقتصادی از جمله رکود، تورم و سقوط ارزش پول ملی شروع شد ، اما به سرعت به خواستهای سیاسی گستردهتر علیه نظام جمهوری اسلامی تبدیل شد.
ناصر- ماهیت خواسته های مردم چه بوده است ؟
تعمق و تدقیق در شعارهای عمومی تظاهرات « مرگ بر دیکتاتور- مرگ برضد ولایت فقیه- امسال سال خونه ، سیدعلی رنگونه » و بیانیه های موسوم به 17 نفر ، و بیانیه میرحسین موسوی همگی نشان از چپ بودن خواسته های مردم در تظاهرات بوده است زیرا دست یابی به زندگی شرافتمندانه فارغ از خط فقر ، مهارتورم ، برابری اجتماعی – سیاسی آحاد شهروندان و... از توان گروه های سلطنت طلب خارج بوده اگرچه دراین اعتراضات رضا پهلوی نقش خود را عمدتاً در بیانیهها، فراخوانها و حمایت سیاسی از معترضان ایفا کرد، اما نقش عملیاتی مستقیم در سازماندهی اعتراضات داخل ایران نداشت.ویژگی این تظاهرات ها حضورعموم مردم از اقشار مختلف -برخلاف جنبش مهسا که عموما زنانه بود – بود.که خواسته اصلی مردم نان و معیشت و سرنگونی جمهوری اسلامی بود. دراین جنبش غایب بزرگ «چپ ها» بودند که حتی قادرنشدند یک شعار همگانی برای بسیج مردم معترض طرح کنند اما متاسفانه بنادرست در نشریات خارج کشوری آنها از دهها گروه و محفل و هواداران داخل همچون « گروه دهم مهر- توده ای » ، گروه خرداد – فدائیان اکثریتی » و انواع سندیکاهای خودساخته و خارج ساخته اسم می برند. حداکثر حضور چپ ها حضور برخی عناصر چپ به صورت منفرد و بدون هیچگونه سازماندهی و عملا دنباله رو جریان تظاهرات ها بودند. فراموش نکنیم خود رضا پهلوی مدتی پیش در یک گفتگوی زنده اعلام کرد:« بعید نیست در مرحله اول فرآیند براندازی، قدرت را چپ ها بدست بگیرند!».
مهسا –چرائی عدم فعال بودن قومیت ها در خیزش دی ماه 1404
نکته قابل تامل این بود که ترک ها وکرد ها دراین تظاهرات ها فعال نبودند. من تصور می کنم موضوع عدم حضور یا فعالیت کم ترکها و کردها در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، فارغ از عملکرد نادرست ضدقومیتی وفاشیستی طرفداران رضا پهلوی و همچنین حضورگسترده عناصر بریده نظام جمهوری اسلامی از خبرنگار و سلبریتی و ....در طیف سلطنت طلبان ، یک مسئله پیچیده است و نمیتوان آن را به یک دلیل ساده نسبت داد. چند عامل مهم و مرتبط با ساختار اجتماعی، سیاسی و تاریخی ایران وجود دارد که میتواند توضیح بدهد:
۱. شرایط اقتصادی و اجتماعی متفاوت مناطق
اعتراضات دیماه بیشتر از شهرهای مرکزی و بزرگ ایران (تهران، اصفهان، مشهد، کرج و …) آغاز شد. مناطقی با جمعیت عمدتاً ترک یا کرد، مثل آذربایجان غربی و شرقی، کردستان، کرمانشاه و …، از قبل با محرومیتهای اقتصادی و مشکلات محلی مواجه بودند و برخی مسائل معیشتی آنها متفاوت از کل کشور بود. این باعث شد تمرکز اعتراضات اولیه روی شهرهای پرجمعیت و مراکز اقتصادی کشور باشد، جایی که جمعیت فارسیزبان غالب است.
۲. سابقه تاریخی و تجربه سرکوب
کردها و ترکها سابقه اعتراضات قومی و منطقهای دارند که در دهههای گذشته اغلب با سرکوب شدید مواجه شده است. تجربهی پیشین نشان داده که حرکتهای مستقل قومی یا منطقهای با محدودیتهای امنیتی بیشتری روبهرو میشوند. از طرف دیگر رضا پهلوی تا کنون در شعارها و برنامه هایخود راجع به قومیت ها در ایران موضع دوپهلو گرفته و از ازادیهای آنان حمایت نکرده علاوه بر ان که بسیاری از هواداران و طرفداران سلطنت مخالف حقوق و امتیازات قومی برای کردها و ترکها و بلوج و اعراب هستند وحتی الفاظ رکیک برای قومیت ها بکار می برند . به همین عللت این بارشاهد بودیم فعالان این مناطق با احتیاط بیشتری در اعتراضات سراسری مشارکت کردند تا جلوی سرکوب مستقیم یا خشونت شدید گرفته شود.
۳. تمرکز معترضان بر مسائل اقتصادی و نه قومی
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ عمدتاً اقتصادی–معیشتی و بعداً سیاسی علیه ساختار حکومت بود، نه خواستهای قومی یا محلی. ترکها و کردها ممکن بود مسائل اقتصادی خاص خود را در شهرها و مناطق محلی پیگیری کنند، بدون اینکه وارد موج سراسری شوند.
۴. شبکههای ارتباطی و فراخوانها
اعتراضات به شدت توسط شبکههای اجتماعی و رسانههای فارسیزبان سازماندهی و شتاب داده شد. اما در مناطقی که زبان اصلی مردم ترکی آذربایجانی یا کردی است، احتمالاً دسترسی و هماهنگی با این شبکهها محدودتر بود. بنابراین، موج اطلاعاتی و فراخوانها کمتر به این مناطق رسیده و باعث مشارکت کمتر شد. بایددرنظرداشت که در شرایط قطع ارتباطات رسانه ای اینترنتی پخش اعلامیه و شعارنویسی دیواری محرک بسیارخوبی است که در این خیزش علیرغم آن خودما سعی کردیم انجام بدهیم ، کمتر بدان توجه شد
۵. گرایشهای سیاسی و هویت قومی
برخی تحلیلگران معتقدند که در میان ترکها و کردها، سازمانهای محلی و احزاب قومی هنوز به حفظ موقعیت محلی و مدیریت تنشها تمرکز دارند و وارد جنبشهای سراسری نمیشوند مگر مطمئن باشند اهداف آنها با منافع قومی همخوانی دارد. مضافا در مناطق قومیتی حضورنیروهای چپ که نقطه تلاقی با رضا پهلوی و سلطنت طلبان مرتجع ندارند باعث بی تمایلی فعالیت آنان دراین تظاهرات هاشد. شاید بتوان گفت عدم حضور فعال ترکها و کردها در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را میتوان نتیجه ترکیبی از:
تمرکز اعتراضات در شهرهای مرکزی و بزرگ فارسیزبان -تجربه سرکوبهای گذشته و احتیاط بیشتر-تفاوت در مسائل اقتصادی و معیشتی محلی -محدودیت در دسترسی به شبکههای فراخوان و اطلاعرسانی -گرایش سازمانهای محلی و احزاب قومی به مدیریت تنشها.
به بیان ساده، این به معنای بیتفاوتی نیست، بلکه نشاندهندهی شرایط خاص سیاسی، اقتصادی و تاریخی مناطق ترکنشین و کردنشین است که باعث شد مشارکت کمتری در این موج سراسری داشته باشند.اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در ایران یکی از گستردهترین جنبشهای اقتصادی و سیاسی دهههای اخیر بود که از شهرهای بزرگ و مرکزی کشور، مانند تهران، اصفهان، مشهد و کرج، آغاز شد. با این حال، مشارکت ترکها و کردها در این موج نسبت به مناطق فارسیزبان کمتر بود.
کژال – اگر بخواهیم یک مقایسه ای بین ه جنبش مهسا با تظاهرات اخیر انجام دهیم ووجوه تشابه و افتراق آن ها را به شناسیم ، شاید جدول زیر گویای این امرباشد :
۱. زمینه و علت شکلگیری
| جنبش مهسا | اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ |
|---|---|
| آغاز شد با مرگ مهسا امینی در بازداشتگاه گشت ارشاد و اعتراض به حجاب اجباری. | آغاز شد به دلیل بحران اقتصادی شدید، سقوط ارزش ریال، تورم و فشار معیشتی. |
| محور اولیه، حقوق زنان و آزادیهای فردی بود. | محور اولیه، معیشت و اقتصاد بود، هرچند بعداً ابعاد سیاسی گرفت. |
| علت فوری: یک حادثه شخصی و نماد سرکوب اجتماعی. | علت فوری: مشکل ساختاری اقتصادی و بیعدالتی مالی. |
۲. مقیاس و مشارکت
| جنبش مهسا | اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ |
|---|---|
| در بیش از ۱۰۰ شهر ایران اتفاق افتاد، بیشتر توسط جوانان و دانشجویان هدایت شد. | گستردهتر از نظر اقتصادی و اجتماعی بود و طبقات مختلف جامعه (بازاریان، کارگران، معلمان، دانشجویان) در شهرهای بزرگ و کوچک مشارکت داشتند. |
| تمرکز بیشتر در کلانشهرها و مراکز دانشگاهی. | تمرکز اولیه در شهرهای اقتصادی و بزرگ، سپس به سراسر کشور گسترش یافت. |
| مشارکت مناطق قومی متفاوت بود، به ویژه مناطق ترک و کرد نسبتا کم فعال بودند. | مشابه جنبش مهسا، مشارکت ترکها و کردها کم بود، اما بخشهای بیشتری از طبقات کارگر و بازنشستگان وارد شدند. |
۳. ماهیت مطالبات
| جنبش مهسا | اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ |
|---|---|
| محور اصلی: حقوق زنان، آزادی فردی، اعتراض به خشونت حکومتی و حجاب اجباری. | محور اصلی: اقتصاد و معیشت، فساد و ناکارآمدی حکومتی، اما بعداً شامل خواستههای سیاسی گستردهتر شد. |
| سمتوسوی سیاسی: عمدتاً انتقاد از حکومت و نهادهای سرکوب، با خواست اصلاحات اجتماعی. | سمتوسوی سیاسی: بعد از چند روز، شعارها به تغییر نظام و پایان جمهوری اسلامی رسید. |
4-. روش اعتراض و سازماندهی
| جنبش مهسا | اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ |
|---|---|
| اغلب خودجوش و پراکنده، شبکههای اجتماعی نقش مهم داشتند. | شبکههای اجتماعی و فراخوانهای عمومی هم نقش داشت، اما اعتراضات شامل اعتصابات بازار و تحریمهای اقتصادی نیز بود. |
| بیشتر تمرکز بر نمادها و شعارهها بود (مثلاً حجاب، شعار علیه سرکوب). | ترکیبی از شعارههای سیاسی، تحریم اقتصادی و اعتراض خیابانی بود. |
| سرکوب شدید و بازداشتهای گسترده اتفاق افتاد. | مشابه، سرکوب شدید با تیراندازی، بازداشت و قطع اینترنت رخ داد. |
۵. نقش نمادین و سیاسی چهرهها
| جنبش مهسا | اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ |
|---|---|
| مهسا امینی به نماد مقاومت علیه سرکوب و تبعیض تبدیل شد. | اعتراضات دیماه نماد مشخصی نداشت، اما رضا پهلوی بهعنوان نماد اپوزیسیون خارجنشین تلاش کرد آنها را هدایت سیاسی کند. |
| تمرکز بیشتر روی اعتراض داخلی و محلی بود. | اعتراضات اقتصادی–سیاسی، همزمان خواستههای داخلی و نمادهای سیاسی خارجی داشت. |
۶. وجه تشابه اصلی
- خودجوش بودن – هر دو حرکت از پایین جامعه شکل گرفتند و سازماندهی رسمی نداشتند.
- سرکوب شدید – نیروهای امنیتی به هر دو جنبش واکنش سخت نشان دادند.
- ابعاد اجتماعی گسترده – مشارکت جوانان، زنان و شهروندان در هر دو مشهود بود.
- گسترش جغرافیایی – هر دو اعتراض از یک نقطه آغاز و به شهرها و استانهای مختلف رسید.
- استفاده از شبکههای اجتماعی برای هماهنگی و اطلاعرسانی.
۷. اختلافهای کلیدی
- علت و محور اصلی: جنبش مهسا با حقوق زنان و آزادی فردی آغاز شد، دیماه ۱۴۰۴ با مسائل اقتصادی و معیشتی.
- نماد و هدایت: جنبش مهسا یک نماد انسانی داشت، دیماه ۱۴۰۴ فاقد نماد داخلی بود، اما رضا پهلوی نقش نمادین اپوزیسیون خارجی را ایفا کرد.
- شکل اعتراضات: جنبش مهسا عمدتاً خیابانی و نمادین بود؛ اعتراضات دیماه شامل اعتصاب، بستن بازار و شعار اقتصادی و سیاسی شد.
- دامنه مطالبات سیاسی: دیماه ۱۴۰۴ سریعتر به تغییر نظام و شعارهای سیاسی گسترده رسید.
- عوامل قومی و منطقهای: در هر دو جنبش، مشارکت ترکها و کردها کمتر بود، اما در دیماه ۱۴۰۴، بخش بیشتری از طبقات کارگر و بازنشسته وارد شدند.
اگر بخواهم یک جمع بندی خلاصه در این ارتباط بیان کنم این است که جنبش مهسا و اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ هر دو جنبشهای خودجوش و گسترده مردم ایران بودند که به خشم اجتماعی علیه حکومت دامن زدند، اما تفاوت اصلی آنها در محور اولیه، نمادها و شکل اعتراضات بود:
- مهسا → نماد اجتماعی و جنبش حقوق زنان
- دیماه ۱۴۰۴ → جنبش اقتصادی–سیاسی و اعتراض علیه فساد و ناکارآمدی اقتصادی
در واقع، دیماه ۱۴۰۴ را میتوان نسخهی توسعهیافته و همهجانبهتر جنبش مهسا دانست که علاوه بر خواستههای اجتماعی، به مسائل اقتصادی و سیاسی گستردهتر پرداخت. به عبارت دیگر می توان گفت اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را نسخهی توسعهیافته جنبش مهسا دانست: از اعتراضات اجتماعی و حقوقی به یک جنبش اقتصادی-سیاسی همهجانبه تبدیل شد، با مشارکت گستردهتر و شعاع جغرافیایی وسیعتر، اما با برخی شباهتها در روش خودجوش بودن و سرکوب شدید.
مهراعظم – مقایسه جنبش مهسا در سال 1401 و خیزش دی ماه 1404
من مختصات و مشخصه خیزش و تظاهرات دی ماه 1404 را با جنبش مهسا را به صورت زیر مقایسه می کنم
۱. علت و زمینه شکلگیری
جنبش مهسا از مرگ مهسا امینی و اعتراض به حجاب اجباری آغاز شد و محور آن مسائل حقوق زنان و آزادیهای فردی بود. اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ اما با بحران اقتصادی، سقوط ارزش ریال، تورم و فشار معیشتی شروع شد و بعداً به خواستههای سیاسی و تغییر نظام گسترش یافت.
۲. نمادها و هدایت
جنبش مهسا دارای نماد انسانی مشخص (مهسا امینی) بود که به سمبل مقاومت تبدیل شد. اعتراضات دیماه نماد داخلی مشخص نداشت، اما رضا پهلوی نقش یک نماد اپوزیسیون خارجنشین را برای بخشهایی از معترضان ایفا کرد.
۳. گستره و شرکتکنندگان
هر دو جنبش به سرعت از یک نقطه آغاز و به شهرهای دیگر گسترش یافتند، اما دیماه ۱۴۰۴ شامل طبقات مختلف جامعه، از جمله کارگران، معلمان، بازاریان و دانشجویان بود، در حالی که جنبش مهسا عمدتاً توسط جوانان، دانشجویان و زنان هدایت میشد.
۴. شکل اعتراض
جنبش مهسا عمدتاً خودجوش، خیابانی و نمادین بود، با تمرکز بر شعارها و تجمعات پراکنده. اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ ترکیبی از اعتراض خیابانی، اعتصاب بازار، تحریم اقتصادی و شبکههای اجتماعی بود.
۵. شعارها و مطالبات
جنبش مهسا بیشتر روی آزادی زنان، پایان حجاب اجباری و عدالت اجتماعی متمرکز بود. دیماه ۱۴۰۴ ابتدا اقتصادی بود، اما به سرعت شامل شعارهای سیاسی، مبارزه با فساد و خواست تغییر نظام شد.
۶. مشارکت اقوام
در هر دو جنبش، ترکها و کردها کمتر فعال بودند، اما در دیماه ۱۴۰۴ حضور طبقات کارگر و بازنشسته از این مناطق بیشتر بود.
۷. سرکوب حکومت
در هر دو جنبش، حکومت با بازداشت، خشونت، تیراندازی و سرکوب شدید مواجه شد و در دیماه ۱۴۰۴ حتی اینترنت سراسری قطع شد تا اعتراضات مهار شوند.
یعنی درمجموع جنبش مهسا و اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ هر دو جنبشهای خودجوش مردم ایران علیه نارضایتی اجتماعی و حکومتی بودند، اما تفاوت اصلی آنها در محور اولیه، نمادها، شکل اعتراض و دامنه مشارکت است:
مهسا → جنبش اجتماعی و حقوق زنان، نماد انسانی، محدود به برخی شهرها و جوانان
دیماه ۱۴۰۴ → جنبش اقتصادی-سیاسی، بدون نماد داخلی، شامل طبقات مختلف جامعه و شعارهای سیاسی گستردهتر
در واقع، میتوان دیماه ۱۴۰۴ را نسخه توسعهیافته جنبش مهسا دانست که علاوه بر ابعاد اجتماعی، خواستههای اقتصادی و سیاسی گستردهتری را دنبال کرد.
شاهین – یکی از مهم ترین ایرادات به رضا پهلوی و گروه سلطنت طلبان این بود که چرا خیزش دیماه و دعوت رضا پهلوی ناسنجیده بود و توازن قوارا درنظر نگرفته بودند؟
در این ارتباط بدون شک میتوان تحلیل کرد که خیزش دیماه ۱۴۰۴ و فراخوان رضا پهلوی به دلایلی ناسنجیده و بدون در نظر گرفتن توازن قوا بود. مهمترین نکات به این شکل هستند:
۱. عدم درک قدرت و توان سرکوب حکومت
جمهوری اسلامی دارای ساختار امنیتی و نظامی گسترده است: سپاه پاسداران، بسیج، نیروی انتظامی و نهادهای امنیتی با توان بالای اطلاعاتی و عملیاتی. تجربه اعتراضات گذشته (مثل ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱–۱۴۰۲) نشان داد که حکومت میتواند اعتراضات سراسری را با سرکوب شدید و حتی قطع اینترنت مهار کند.
فراخوان رضا پهلوی براساس خودشیفتگی و خوش خیالی ناشی از حمله امریکا و اسرائیل و بدون ارزیابی دقیق توان نظامی و امنیتی حکومت صادر شد، بنابراین حرکت از نظر عملیاتی در مقابل ساختار سرکوب آسیبپذیر بود.
۲. کمبود سازماندهی داخلی
رضا پهلوی در خارج از کشور بود و کنترل و شبکهسازی مستقیم داخل ایران نداشت. خیزش دیماه با فراخوانهای عمومی در شبکههای اجتماعی شکل گرفت، اما فاقد سازماندهی هماهنگ و زیرساختی برای مدیریت اعتراضات و مقابله با سرکوب بود. در نتیجه، معترضان تک و پراکنده باقی ماندند و امکان تبدیل اعتراض به یک جریان سازمانیافته برای فشار واقعی به حکومت محدود شد.
۳. نادیده گرفتن واقعیتهای قومی و اجتماعی
همانطور که قبلاً اشاره شد، مشارکت ترکها و کردها نسبتاً کم بود. بخش قابل توجهی از جامعه، به ویژه طبقات متوسط و فقیر در مناطق محروم، به دلیل مشکلات اقتصادی شدید، شاید انگیزه داشتند اما به دلایل امنیتی یا محلی نتوانستند مشارکت فعال داشته باشند. فراخوان بیرونی نتوانست توازن اجتماعی و منطقهای مشارکتها را در نظر بگیرد.
۴. زمانبندی و شرایط اقتصادی
اعتراضات اقتصادی-معیشتی نیازمند تأثیر تدریجی بر اقتصاد و طبقات مختلف است تا مردم را به تحرک گستردهتر و سازمانیافته سوق دهد. فراخوان رضا پهلوی به صورت ناگهانی و فراگیر منتشر شد، بدون اینکه سازوکارهای حمایتی برای ایجاد همبستگی و محافظت از معترضان طراحی شده باشد. در نتیجه، موج اولیه سریعاً با سرکوب شدید مواجه شد و نتوانست ادامه یابد. فراخوان مجدد 19 دیماه بدون توجه به سیاست سرکوب مستقیم و فقدان سازماندهی اولیه تظاهرات ها که حتی فاقد امکانات اولیه مقابله با گازاشک آور – نظیر اسپری های سرکه – بودند – و بدترازآن ادامه فراخوان در دوروزبعد همگی فاجعه بار بودند.
۵. فقدان استراتژی سیاسی واقعی
فراخوانها عمدتاً شعار محور و نمادین بودند و برنامه مشخصی برای مرحله پس از سرکوب یا رسیدن به اهداف سیاسی نداشتند. بدون توازن قوا و تحلیل واقعی توان حکومت، نیروهای داخلی و حمایت بینالمللی، چنین فراخوانی بیشتر به یک حرکت الهامبخش اما آسیبپذیر تبدیل شد.
ما در خیابان همراه مردم بودیم و از لابلای حرفهای مردم در روز19 دیماه و فراخوان بعدی
می شد فهمید که خیزش دیماه و فراخوان رضا پهلوی ناسنجیده بود، زیرا:
توان سرکوب حکومت دقیقا ارزیابی نشده بود، سازماندهی داخلی و شبکههای عملیاتی کافی وجود نداشت ، توازن اجتماعی و منطقهای مشارکتها در نظر گرفته نشده بودو زمانبندی و حمایتهای عملی برای معترضان طراحی نشده بود.همچنین استراتژی سیاسی واقعی و مرحلهبندی حرکت وجود نداشت. به بیان ساده، این خیزش بیشتر یک حرکت نمادین و الهامبخش بود تا یک جنبش عملیاتی واقعاً مؤثر که بتواند با ساختار حکومت مقابله کند. رسانه های سلطنت طلب همه تلاش خودرا بکاربردند تا ثابت کنند این تظاهرات گسترده تر و خشونت ورزتراز جنبش مهسا بود و نقش زنانه جنبش زن – زندگی – آزادی را کمرنگ نمایند .نمونه این مورد کشته سازی های عجیب و غریبی بود که ایران اینترناشنال براه انداخته بود و تا امروز قادر نشده یک لیست مستقل از یست دولت پزشکیان ارائه دهد!!
فعالات سیاسی چپ که در داخل کشور بودند معتقد بودند اعتصاب سراسری حمل ونقل عملا رژیم را فلج کرده بود که حمله اسرائیل این اعتصابات را به محاق خاموشی برد اما همین فعالان باورداشتند بعاز حمله و حداکثر از آذرماه ایران شاهد خیزش مجدد مردم خواهیم بود که برنامه های افزایش قیمت کالاها و ازادسازی نرخ ارز و سبد معیشت مردم این جرقه را ایجاد کرد
جلال- اشکالات اپوزیسیون داخل و خارج کشور
اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم باید اشکالات اپوزیسیون داخل و خارج ایران را در تظاهرات اخیربرشماریم. بنظرم میتوان اشکالات و ضعفهای اپوزیسیون داخل و خارج ایران در جریان تظاهرات دیماه ۱۴۰۴ و اعتراضات مشابه را به شکل جامع و تحلیلی بیان کرد:
۱. اشکالات اپوزیسیون خارج از ایران
الف) عدم ارتباط مستقیم با مردم داخل
بسیاری از گروهها و چهرههای خارج از کشور، از جمله رضا پهلوی، فاقد شبکههای عملیاتی مستقیم و قابل اعتماد در داخل ایران بودند. چپ ها نیز که انگار منفعل بودند. پیامها و فراخوانها بیشتر از طریق شبکههای اجتماعی و رسانهها منتقل میشد و توان هماهنگی واقعی با اعتراضات خیابانی را نداشتند.
حضور پرتکرار برخی عناصری که بعضا تواب دو رژیم و یا تا همین سال های اخیر چوب و چماق دستکاه های سیاسی – رسانه ای رژیم جمهوری اسلامی در قالب به اصطلاح مبارزان زندانی جمهوری اسلامی نظیر هوشنگ اسدی که اعترافات ساختگی او علت اصلی اعدام رفقای سابق او شد یا عبداله شهبازی خان زاده ای که به خدمت دستگاه اطلاعات جمهوری اسلامی درآمد و اخیرا دوباره لباس رزم پوشیده، یا عجایب الروزگار زمانه مهدی نصییری تواب ساز اوین و یا برخی خبرنگاران و اعضای دفترتحکیم وحدت و مشاوران این یا آن نهاد جمهوری اسلامی یا این یا آن عنصر سرکوب بوده اند ، در برنامه های رسانه های اپوزیسیونی ، این گمان را تقویت می کرد که دستگاه امنیتی نظام جمهوری اسلامی به لایه های درون سلطنت طلبان رسوخ کرده اند. از طرف دیگر عدم افشای کامل حضور برخی مدعیان چپ شامل فدائی سابق یا توده ای با عبای تواب بودن در شبکه های مختلف با نقد رفتار انحصارطلبانه باندهای فاشیستی سلطنت طلب در حمایت رسمی و غیررسمی از دستگاه سرکوب -مشابه فرخ نگهدار-ملیحه خانم و...- ازآقای خامنه ای که به صراحت دستور سرکوب و کشتارمردم را صادرکرده بود !. البته این فدائیان تواب وتوده ای های محورمقاومت که مدتهاست زیر پرچم شکسته فرخ نگهدار سینه می زنندآن چنان در ایران بی آبروهستند که اگر در تظاهرات مردم شناسائی شوند احتمالا زیر لگد معترضان ازبین خواهند رفت.
ب) عدم ارزیابی توازن قوا
اپوزیسیون خارج نشین سلمنت طلب غالباً قدرت سرکوب حکومت و توان نیروهای امنیتی و نظامی را کمبرآوردی میکند. این باعث شد که حرکتهای فراخوانی و نمادین، بدون آمادهسازی دفاعی و حمایت واقعی، در مقابل سرکوب شدید آسیبپذیر باشند.نکته تاصف بار ان بود ان بخش از اپوزیسیون عمدتا خارج نشین که جندین سال است بر طبل گذر بدون خشونت می کوبد یکشبه با توسل بر امام زاده ترامچ و نتانیابو با ظرح شعارهای خشونت محور خواستارحمله معترضان به مراکز نظامی ونهادهای امنیتی و حتی تسخیر آنها شده بودند بدون این که بگویند بعداز تسخیر چه کنند ؟ که این بی خبری این حضرات از اوضاع ایران و توازن قوای طرفین فارغ از وحشیگری رژیم ولایت فقیه ، عملا در کشتار مردم تاثیرداشت
ج) تمرکز بیش از حد بر شعار و نماد
فراخوانها و پیامهای اپوزیسیون خارج معمولاً شعار محور و نمادین بود، بدون ارائه برنامه عملی برای مرحله پس از اعتراض یا اداره جنبش.
این باعث میشود حرکتها الهامبخش باشند اما فاقد توان عملیاتی واقعی برای تغییر ساختار حکومتی شوند.
د) عدم شناخت کافی از شرایط محلی و تفاوتهای قومی
اغلب فراخوانها مناطق و گروههای قومی را در نظر نمیگیرند و بر کل کشور به صورت یکنواخت تأکید دارند.
نتیجه این است که مشارکت مناطقی مانند ترکنشینان و کردها کمتر بوده و توازن اجتماعی رعایت نمیشود.
۲. اشکالات اپوزیسیون داخلی
الف) شبکههای پراکنده و ناکارآمد
فقدان تشکل های داخل کشور باعث شده بود اپوزیسیون داخل ایران غالباً تکهتکه و غیرسازمانیافته و عموما بصورت منفرد عمل کرده و هماهنگی کافی برای هدایت اعتراضات نداشتند.
این مسئله باعث شد حتی اگر انگیزه و منابع وجود داشته باشد، نبود ساختار مستحکم برای مقابله با سرکوب باعث شکست فوری اعتراضات میشود.
ب) محدودیت در مدیریت بحران و امنیت معترضان
بسیاری از گروههای داخلی، تجربه مدیریت جمعیت و مقابله با سرکوب امنیتی را ندارند.
عدم وجود حداقل ابزارها ، مکانیزمهای حفاظتی و پشتیبانی لجستیکی باعث شد که اعتراضات سریعاً توسط نیروهای امنیتی متوقف شوند. بصورت منفرد برخی فعالان سیاسی اسپری های حاوی سرکه دربین معترضان پخش می کردند تا آثار گازهای اشک آور را کاهش یا خنثی کنند در حالی که شبکه رسانه ای می توانست از همان آغاز فراخان این ابزار را به مردم معرفی نماید.
ج) تمرکز بر شعارهای سیاسی کوتاهمدت
در داخل کشور، اپوزیسیون بیشتر به شعار و اعتراض فوری و آمارهائی که راست آزمائی آن ناممکن است توجه دارد و استراتژی مرحلهبندی و بلندمدت برای ادامه جنبش و حفظ همبستگی ندارد.
د) عدم استفاده مؤثر از ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی
اعتراضات دیماه به سرعت میتوانست با اعتصابات بازار و کارگران قدرت فشار بیشتری ایجاد کند، اما نبود هماهنگی و سازماندهی جامع این ظرفیت را محدود کرد.بخش هائی از کسانی که خودرا اوزیسیون یا داخل هستند در دوران تظاهرات عملا با درغلظیدن به تئوری شوک درمانی و افزایش قیمت ارزو کالاها و انرژی بخدمت رژیم درآمدند که جنبش انقلابی باید همه این افراد را با نام و نشان به مردم معرفی کنند تا در روز عقوبت حساب پس بدهند .
۳. ضعفهای مشترک
کمبود هماهنگی بین داخل و خارج – پیامها و فراخوانها هماهنگ نبودند.
عدم تحلیل واقعی توان حکومت و جامعه – قدرت سرکوب و آمادگی معترضان بهدرستی سنجیده نشده بود.
تمرکز بیش از حد بر نماد و شعار – بدون برنامه عملیاتی مرحلهای.
عدم توازن اجتماعی و منطقهای – مشارکت قومی و منطقهای کمتر دیده شد. براین اساس می توان گفت اشکالات اپوزیسیون داخلی و خارجی باعث شد که تظاهرات دیماه ۱۴۰۴، علیرغم الهامبخش بودن و گستردگی اولیه، توان عملیاتی لازم برای ایجاد تغییر واقعی در حکومت را نداشته باشد.
اپوزیسیون خارج → نمادین، فاقد شبکه داخلی، شناخت ناکافی از شرایط محلی.
اپوزیسیون داخل → پراکنده، فاقد سازماندهی و حفاظتی، محدود به شعارهای کوتاهمدت.
در یک تحلیل عملیاتی مرحلهای از نقاط ضعف و فرصتهای اپوزیسیون در تظاهرات دیماه ۱۴۰۴ می توان نشان داد کدام بخشها باعث شکست سریع حرکت شدند و کجا امکان موفقیت وجود داشت:
تحلیل مرحلهای ضعفها و فرصتهای اپوزیسیون
مرحله ۱: آمادهسازی و فراخوان
ضعفها:
اپوزیسیون خارج فاقد شبکه مستقیم و قابل اعتماد داخل ایران بود. فراخوانها بیشتر نمادین و شعار محور بودند و توازن اجتماعی و قومی در نظر گرفته نشده بود.
اپوزیسیون داخلی پراکنده بود و توان هماهنگی عملیاتی برای پاسخگویی به سرکوب فوری را نداشت.
فرصتها:
امکان ایجاد همبستگی اولیه بین جوانان، دانشجویان و طبقات متوسط شهری وجود داشت.
شبکههای اجتماعی میتوانستند اطلاعرسانی سریع و الهامبخش باشند، اگر هماهنگی بیشتری میان داخل و خارج وجود داشت.
مرحله ۲: شروع اعتراضات
ضعفها:
اعتراضات خیابانی خودجوش و پراکنده بود و هیچ مکانیزم حفاظتی یا ساختاری برای محافظت از معترضان و ادامه حرکت وجود نداشت.
تمرکز بر شعارهای کوتاهمدت و نمادین، بدون برنامه مرحلهای برای گسترش اعتراضات.
مشارکت مناطق قومی (ترکها و کردها) کمتر بود و توازن جغرافیایی رعایت نشده بود.
فرصتها:
اعتراضات اولیه میتوانستند به اعتصابات اقتصادی، تحریم بازار و فشار روی طبقات حاکم تبدیل شوند. امکان استفاده از شعارهای مشترک اقتصادی و سیاسی برای جذب طبقات مختلف جامعه وجود داشت.
مرحله ۳: واکنش حکومت
ضعفها:
اپوزیسیون داخلی فاقد توان مقابله با سرکوب فوری بود. اپوزیسیون خارج نه تنها نتوانست کمک عملیاتی یا پوشش رسانهای موثر برای جلوگیری از قطع اینترنت و سرکوب فراهم کند بلکه با وعده وعیدهای تخالی عملا مردم معترض را فریب دادند. عدم برنامهریزی برای مرحله بعد از سرکوب باعث شد جنبش به سرعت متوقف شود.
فرصتها:
اگر اپوزیسیون داخلی شبکههای محافظتی و هماهنگی داشت، میتوانست فشار مستمر و سازمانیافته ایجاد کند.
استفاده هدفمند از رسانههای بینالمللی و شبکههای اجتماعی میتوانست هزینه سرکوب برای حکومت را افزایش دهد.
مرحله ۴: تثبیت یا شکست
ضعفها:
نبود استراتژی بلندمدت برای حفظ همبستگی، جنبش را سریعاً فروپاش کرد.
عدم ترکیب شعارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی با برنامه عملیاتی، باعث شد اعتراضات الهامبخش ولی ناکارآمد باقی بماند. ضعف هماهنگی میان اپوزیسیون داخلی و خارج، امکان تبدیل اعتراض به فشار واقعی سیاسی را از بین برد.
فرصتها:
اگر برنامه مرحلهای، حفاظت از معترضان و مشارکت گسترده اقتصادی طراحی شده بود، امکان تبدیل موج اولیه به جنبش پایدارتر و اثرگذارتر وجود داشت. ترکیب اعتصابها، تجمعات خیابانی و فشار رسانهای میتوانست حکومت را مجبور به عقبنشینی یا مصالحه کند.
در چنین شرایطی بعنوان جمعبندی تحلیل مرحلهای می توان گفت ضعف اصلی اپوزیسیون خارج: عدم دسترسی عملیاتی و شبکهای به داخل، تمرکز بیش از حد بر نماد و شعار، شناخت ناکافی از شرایط محلی.
ضعف اصلی اپوزیسیون داخل: پراکندگی، نبود هماهنگی و مکانیزم حفاظتی، تمرکز بر شعار کوتاهمدت و نبود استراتژی مرحلهای.
فرصتهای از دست رفته: استفاده از اعتصابات اقتصادی، فشار جمعی هماهنگ، شبکههای محافظتی، و ترکیب شعارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی با برنامه عملیاتی.
به طور خلاصه، تظاهرات دیماه ۱۴۰۴ الهامبخش بود ولی به دلیل ضعفهای ساختاری و عدم برنامهریزی عملیاتی و شعاری برخورد کردن بخش اپوزیسیون خارج نشین سلطنت طلب به رهبری رضا پهلوی که درک درستی از توازن قوا بین رژیم ارتجاعی تا دندان مسلح مردم بی دفاع را نداشتند ، نتوانست به یک حرکت پایدار و مؤثر تبدیل شود.
مژگان - دراین میان تعداد کشته شدگان علیرغم گذشت حدود یک ماه هنوز روشن نیست . از یگ طرف گفته میشود این تظاهرات در 400 شهر و 900 نقطه جغرافیائی صورت گرفت که بنا به بیانیه رسمی دولت منجر به 3900 کشته شده که خبرگزاری های هرانا انرا بین 5 تا 6500 نفر و رویتر 4500 نفرو ایران اینترناشنال انرا بیش از 16 هزارنفر وگاه بیش از 50 هزارنفر برآورد کرده اند. تعداد بازداشت شدگان نیز مشابه جنبش زن – زندگی – آزادی بیش از 20 هزارنفر بوده است . آمارها نشان می دهد بیش از 200 دانش آموز و 100 نفردانشجو دربین کشته شدگان بوده اند. علاوه براین امارهای دولتی نشان داده که 72 درصد کشته شدگان را افراد زیر 30 سال بوده و تعداد کشته شدگان بین 31 تا 50 سال نیز 34 درصد بوده اند. که بررسی این ترکیب سنی ازمنظر جامعه شناسی سیاسی حاوی نکات ارزنده بسیاری است. آن چه جای تاسف دارد تلویزیون ایران اینترناشنال با همه درشت نمائی آمارها حتی قادرنشده اسامی بیش از 300 نفراز جاوید نامان را منتشر کند یا درحالی که دولت پزشکیان اسامی کشته شدگان را در یک لیست اکسل منتشرکرده هیچیک از بخش های اپوزیسیون قادر نشده این اسامی را با اسامی خود مقایسه و با راست آزمائی ثابت کند چندنفر یا چد درصد از جاوید نامان در لیست دولت درج نشده اند؟!
کاوه - چه درسهایی میتوان از اعتراضات دی ۱۴۰۴ گرفت؟
سمت و سوی شعارها و خواستهایی که در این دور از اعتراضات شنیده شد، دقیقا در راستای انقلاب زن – زندگی – آزادی در امتداد شعار «مرگ بر دیکتاتور- مرگ بر خامنه ای » به عنوان پرشمارترین شعار تظاهرات ها و دیوارنویسی محلات بود. آنچه در خیابانهای ایران در این دور از اعتراضات مشاهده کردیم، مردمی ناامید و خسته از ۴۷ سال استبداد جمهوری اسلامی بود که میخواستند هر طور که شده از شر این حکومت خلاص شوند. اما نبود خواست مشخص آزادی و رؤیا برای آیندۀ بهتر چیزی نیست که بتوانیم از آن به راحتی صرف نظر کنیم. نمیتوان از جامعۀ ایران کلا ناامید شد که تنها به دنبال یه ارباب و آقا بالاسر دیگری است و مردم یک ظرف سربسته نیستند که تنها با همین اعتراضات بتوان آنها را قضاوت کرد. در اوایل قرن بیستم هم آلمان یکی از امیدوارکنندهترین جوامع دنیا برای تحولات رادیکال و رهاییبخش بود و همۀ متفکران بزرگ دنیا به آنجا چشم دوخته بودند، اما همین مردم آلمان دو دهه بعدتر به پیادهنظام خطرناکترین گروه دنیا بدل شد. در حقیقت عواطف انسانی مهندسی میشوند و میتواند در حال و هواهای مختلف تغییر کنند و مردم ایران هم از این قاعده مستثنا نیستند. این مسئله درست است که اعتراضات جاری گامی در راستای رشد جنبش دموکراسیخواهی نبود، اما پتانسیلهایی از یک مردم خسته را نشان میداد که اتفاقاً با وجود جریانی مترقی و رهاییبخش میتوانند بهترین صحنات سیاسی را هم بیافرینند، درست همان کاری که تنها سه سال قبلتر خیابانهای کشور عرصۀ قدرتنمایی این میل رهاییبخشی بودند. این قطعاً ضعف گروههای دموکرات و چپ در خارج کشور است که در طول استمرار ۴۷ سال حکومت تاریکپرستان جمهوری اسلامی، نتوانستهاند هیچگونه بدیل رهاییبخشی برای جامعۀ ایران بیافرینند و تنها مشغول دعواهای فرقهای و سخن بر سر جزئیات کماهمیتتر از اصل دموکراسیخواهی در ایران هستند. نیروهای دموکرات اگر میخواهند برای آیندۀ پس از جمهوری اسلامی حرفی برای گفتن داشتهباشند، بایستی همین الان دست به کار شوند و شروع به ایجاد تشکل های فراگیر بین نیروهای دموکرات و آزادیخواه در بین اپوزسیون خارج از کشور کنند تا اینقدر نیروهای استبدادطلب سلطنتطلب این سخن را تکرار نکنند که جز رضا پهلوی بدیل دیگری وجود ندارد!
نیروهای آزادیخواه به جای تکرار حرفها و شعارهای بی محتوا و مبهم و میزگردها و گفتوگوهای بیهوده و خاطرات خانه های تیمی که تنها برای کسانی حرف میزنند که خودشان به موضوع آشنایی دارند، بایستی روی حرفهایشان برای تودههای عادی مردم و شهروندان ایرانی باشد، حتی همان شهروندانی هم که در این دور از اعتراضات شعار « این آخرین نبرده ، پهلوی برمیگرده » را فریاد میزدند. چرا که اکثر این افراد این شعار را تنها از روی استیصال سر داده و چندان باور قلبی به این مسئله ندارند. نیروهای آزادیبخش باید سعی در ایجاد یک گفتمان فراگیر باشند که همه تفاوتها را بپذیرد، به تکثر باور داشتهباشد و بتوانند نقطۀ اعتنا برای مردم ناامید ایران باشند. کارهای مهمی دیگری که نیروهای آزادیخواه خارج از کشور میتوانند انجام دهند، ایحاد یک رسانهی مهم و تودهای است که بتوانند برای ببیندهی داخل ایران جذابیت داشتهباشند. تلویزیونی که همه بتواند محبوب باشد و هم در برابر نیروهای اقتدارگرای پهلویچی حرفی برای گفتن داشته باشد و گامی در راستای رشد جنبش آزادیخواهی ایران بردارد. یک واقعیت این دور از اعتراضات این بود که سمت و سوی اعتراضات را تلویزیون ایران اینترنشنال هدایت میکرد و جنگ، جنگ رسانه بود. علاوه بر سعی در ایجاد یک رسانه مردمی و محبوب برای مردم ناامید داخل کشور، نیروهای آزادیخواه بایستی سعی در تأثیرگذاری بیشتری در رسانۀ عمومی مثل بیبیسی باشند تا این تلویزیون هم کمتر صدای سلطنتطلبان باشد، ادبیاتی که این روزها در این تلویزیون هم دیده میشود.
دراین میان گویا پهلویچیها روانشناسی تودهای را بهتر از نیروهای آزادیخواه میدانند. بله آنها درست میگویند مردم رهبر میخواهند و باید کسی را صدا بزنند. بتوانند با کسی یا جریانی ارتباط برقرار کنند. این به آنها قوت قلب میدهد. هرچه باشد مردم ایران یک مردم استبدادزده هستند و هنوز به رهبر احتیاج دارند. جنبش بزرگ 1388 رهبر داشت و همین وجود رهبر بود که میتوانست مردم معترض را جمع کند. در صورتی که جنبش رهاییبخش ایران بتواند ائتلاف فراگیری از همۀ نیروهای چپ و دموکرات و لیبرال تشکیل دهد، شاید بتوان در آن ائتلاف هم چند اسم مطرح کرد. رهبر بایستی در درون یک جریان فراگیر خلق شود، آن هم شاید نه فقط یک رهبر بلکه چند رهبر که بتواند جنبش آزادیبخش ایران را هدایت کنند و بتواند برای مردمی که همواره اسم میخواهند هم اسم درست کند. اینکه تاکنون جنبش آزادیبخش ایران نتوانسته یک رهبری جمعی تشکیل دهد و پهلوی خود را بعنوان تنها گزینه برای تودههای درمانده جازده، باز گناه آن بر گردن جنبش آزادیبخش ایران است که موجب شده فرصتطلبان خشم مردم را به نفع خود مصادره کنند.
اما رشد جنبش دموکراسیخواهی در ایران تنها با سقوط جمهوری اسلامی اتفاق نمیافتد، مقاومت روزمره در برابر رژیم اقتدارگرای حاکم تمرین هر روزۀ آزادی است. باید در برابر تکصدایی حکومت مقاومت کرد و سعی در ایجاد سازمانیابی و تشکل و همۀ راههای ایجاد گروههای مردمی داشت. کاری که زنان امروز در این مقاومت در برابر رژیم خیلی فعال هستند و رژیم را وادار به عقبنشینی در اعمال حجاب اجباری در خیابانها کردهاند. اما مقاوت تنها به این مسئله ختم نمیشود و دارای ابعاد مختلف است. آزادی یک تمرین روزمره است و حتی میتوان با وجود چنین رژیم اقتدارگرایی آزاده زیست.
فریبرز- وظیفه خظیر مبارزان چپ و جمهوری خواه در شرایط کنونی چیست ؟
بنظر من در شرایط بحرانی فعلی که مشروعیت و کارآمدی رژِم جمهوری اسلامی حتی از طرف بسیاری هاداران دیروزین آن زیر سئوال رفته و با توجه به تهدیدات منطقه ای – جهانی که همچون کابوسی بر جهره خسته مردم فرودآمده و احتمال اول ترامپ معامله با جمهوری اسلامی – چه بدون خامنه ای چه با خامنه ای – برای امتیازگیری اساسی و خلع سلاح هسته ای – موشکی ایران است ، کل اپوزیسیونی که دل در حفط کشور و هویت ایرانی – قومیتی دارند باید زیر شعار« اتحاد- مبارزه- پیروزی» و تلاش برای براندازی نظام جمهوری اسلامی و برپائی یک نظام برخاسته از انتخاب مردم از طریق مجلس موسسان – ونه دفترچه های گذار-
برمبنای هم عهدی و همراهی تا پیروزی انقلاب گرد آیند که در این رابطه چپ بلاتکلیف فعلی -که عموما سالخوردگان سری سالمدان هستند - با کناررفتن داوطلبانه و برگماردن جوانان خوش فکری که در ایران و خارج هستند بتوانند در بازسازی تصویر مخدوش شده چپ به منظور حضورفعال در انقلاب آتی تلاش نمایند زیرا شرایط کنونی علیرغم آن که ماهیت خواسته مردم چپ – تغییرات اساسی و ماهوی است - برآمدن چپ را غیرممکن می داند .
ازدیگرسو علیرغم آن که سلطنت طلبان هم مشابه سایر گروه های اپوزیسیون حق دارند شعارهای خود ونمادهای خودرا داشته باشند اما مردم نباید فراموش کنند شعار « رضا شاه روحت شاد» یک شعار استعاره ای و بر مبنای بغض معاویه بود زیرا مستندات تاریخی نشان می دهند در لشکرکشی نیروی قزاق به تبریز در جریان محاصره این شهر(۱۲۸۷-۱۲۸۸ش) به فرماندهی محمدعلیشاه که برای سرکوب مشروطهخواهان صورت گرفت ، شخص رضا خان (رضا شصتتیر) بهعنوان مسلسلچی در جبهه مستبدین علیه مبارزان مشروطه به رهبری ستارخان و باقرخان جنگید. این نبرد طولانی، منجر به محاصره ۱۱ ماهه، قحطی شدید و مقاومت سرسختانه مردم تبریز شد. یعنی انهائی که دل درگروی مشروطه سلطنتی هستند بدانند که رضاخان در آن مقطع بهعنوان یک نظامی قزاق، در بمباران و محاصره تبریز فعال بود و بهعنوان فرمانده مسلسلچی در جبهه شاه علیه مشروطهخواهان جنگ میکرد. کما این که بعداز به قدرت رسیدن نیز فاتحه بقایای مشروطیت را خواند.
مرگ بر ارتجاع ، زنده باد انقلاب
زن ،زندگی ، آزادی ، آب ، برق ، زندگی
سرنگون باد جمهوی اسلامی ایران
برقرارباد جمهوری دمکراتیک شورائی
جنبش انقلابی مردم ایران – 26 بهمن ماه 1404