۱۴۰۴-۱۱-۲۷
رضا بی شتاب

سایه های هراس

 

برای علی محمد صادقی؛بهار حسینی وُ همۀ کودکانِ جانباختۀ چشم انتظارِ بهار

 

با کودکِ من چه کرده جلاد

از سِحْرِ سُکوت وُ سایه فریاد

امید وُ بهارِ مُرده در راه!؟

از قصه وُ غصه های ما آه

هر سو پسِ در غمی کمین کرد

آوازِ زمانه بی طنین کرد

عشاقِ غمین وُ بوسۀ سرد

سنگینیِ سوگ وُ توشۀ درد

دیدی که بهارِ من خزان شد

آن نوگُلِ نازنین نهان شد

دستانِ قشنگِ کوچکش ناز

بگشوده همیشه سویِ پرواز

آغوشِ من آشیانه اش بود

پنهان شدنش نشانه اش بود

خوش آمده ای دوباره یارم

آهسته سخن بگو بهارم

بر شانۀ من گُلم به خوابست

عشقِ دلِ من بهارِ نابست

آهویِ من آرمیده آرام

زیبایِ جهانِ من دلارام

نامِ تو عجب قشنگ وُ نیکوست

عطرِ تنِ تو شرابِ جادوست...

با نعرۀ تیرِ تیرگی زاد

ناگه گُلِ من فتاد وُ جان داد

بال وُ پَرِ خونی اش ندا شد

مرگ آمد وُ زندگی عزا شد

فریادِ دلم بر آسمان رفت

فرسودم وُ از تنم توان رفت

پژمُرده گُلم زِ دستِ سرما

آمد دلِ مُرده ام به نجوا:

من سنگِ صبورِ دل شکسته

آزُرده وُ آرزو گُسسته

گهوارۀ کهکشان کجا شد

آن کُشتۀ ناگهان کجا شد

او همنفس وُ نشانی ام بود

او زندگی وُ جوانی ام بود

او لالۀ باغِ غربتِ جان

او چشم وُ چراغِ خانه جانان

لالاییِ من دگر فسانه ست

من لالَم وُ گریه ام بهانه ست...

یکشنبه 26 بهمن ماه 1404///15 فوریه 2026

 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر