۱۴۰۴-۱۱-۲۷

سایت راهکار سوسیالیستی: تغییر حکومت (رژیم چنج) با دخالت خارجی به سود یا زیان ایران؟

 

 نظام سیاسی حاکم بر ایران با چنین شیوه استبدادی تاریخ‌مند غیرقابل دوام است و ناگزیر از فروپاشی. حال این اتفاق یا از طریق انقلاب اجتماعی خواهد افتاد و یا از طریق مداخله خارجی به سود ارتجاع مغلوب در قالب پادشاه خواهی و یا با تغییر رژیم از درون متکی بر استعداد سیاسی _ نظامی الیگارش‌های موجود در آن با امکانات موجود، برای سازش با امپریالیسم امریکا و دولت اسرائیل و به احتمال زیاد دولت‌های مرتجع منطقه.

اما هریک از این سه سناریو بر پایه بزرگترین و تعیین کننده ترین عامل، قابل رخداد است و آن عامل نفت به عنوان رگ حیاتی جمهوری اسلامی است. چنانچه همین نقت وقتی در سال پایانی سلطنت پهلوی، از تولید و صادرات باز ایستاد دیگر امکان ادامه حکومت منتفی شد و با رفتن شاه انقلاب ۱۳۵۷ بهمن به اراده‌ی توده ها و زیر رهبری پدیرفته شده‌ی آیت...خمینی بساط سلطنت را برچید.

نفت بعنوان تکیه‌گاه مهم ماندگاری رژیم در حکمرانی موضوعی است که معمولا از سوی کنشگران سیاست، به طور جدی به حساب نمی آید. حتی تجربه تاریخی انقلاب بهمن نیز که نشان از اهمیت بسته شدن شیرهای نفت در سرنگونی رژیم پهلوی داشت، از سوی اپوزیسیون نادیده گرفته می‌شود.

نفت این تنها منبع در آمد اقتصاد حکومت تا اکنون توانسته است حتی در مقابل تحریم‌های شدید بخش قابل توجهی از سرمایه‌داری جهانی به رهبری امریکا، با همه فراز و فرودها و تبعات جانبی مثل تقویت مافیایی_تراستی که به ایجاد  الیگارش های قدرتمند نیز کمک رساند، اما در تحلیل نهایی به سود برجایی و ماندگاری جمهوری اسلامی نقش‌آفرین بوده است.

سه سناریو در باره قطع این شریان حیاتی برای جمهوری اسلامی محتمل است که هر یک بستگی به شرایط خاصی است. بترتیب:

(۱ اعتصابات کارگری گسترده و نهایتا اعتصاب در زنجیره‌ی تولید و پالایش و صدور نفت.

(۲ عرضه ارزان و فراوان نفت از سوی تولیدکنندگان در منطقه به گونه‌ای که نفتِ فروشی در کانال غیر رسمی ناشی از تحریم برای جمهوری اسلامی امکان ایجاد درآمد حداقلی را هم برای اداره امور کشور ندهد.

(۳ محاصره گسترده ایران از سوی امپریالیسم امریکا به همراه ادامه تحریم ها که صرفه خرید نقت ایران را حتی به چین هم ندهد .

در هریک از این سناریوها، رژیم دچار بحران عمیق ناشی از حذف درآمد لازم برای حتی روزمره‌ترین نیازهای یولی_مالی خواهد شد و در کوتاه‌ترین مدت ممکن به اشکالی از فروپاشی و تغییر تن خواهد داد.

  • بی تردید با توجه به تفاوت قابل توجه عدم اعتلای انقلابی در اکنون ما با اعتلای انقلابی در سال ۱۳۵۷ در جنبش کارگری و نبود اتحادیه ها و سندیکاها و یا شوراهای کارگری در بنگاه های اقتصادی آن، اراده و یگپارچگی در تصمیم به اعتصاب برای تاثیر در روند مبارزات انقلابی وجود ندارد به ویژه آنکه کارگران و زحمتکشان به دلیل نداشتن سازمان و تشکیلات با توجه مجموعه شرایط سیاسی و برآمد جنبش راستگرای بی‌ریشه و دست پرورده‌ی آمریکا و اسرائیل که نگاه به حمایت خارجی و تکیه بر جنگ‌طلبی حرف اول و آخر را می‌زند و شعار جاوید شاه جایگزین شعار هایی که تکیه بر اراده‌ی مردم در مبارزه را دارد، شده است در نتیجه سازمان‌ها و احزاب مدافع حقوق و نقش مردم و از جمله کارگران کوچکترین تاثیر و تعیین‌کنندگی در اعتراضات و پیشبرد آن را ندارند. در نتیجه بدون تاثیر اعتصاب و عاملیت موثر کارگران و زحمتکشان از این طریق در قطع شریان اصلی اقتصاد، در این سناریو موجب تغییر نخواهد شد.

     

  • عرضه ارزان و فراوان نفت از سوی تولیدکنندگان در منطقه به گونه ای که نفتِ فروشی در کانال غیر رسمیِ ناشی از تحریم، برای جمهوری اسلامی امکان ایجاد درآمدِ حداقلی اداره امور کشور را هم ندهد و نیز به دلایل رقابت در بازار از سویی و شیوه توافق و تصمیم سازی در چهارچوب سازمان اوپک که چنین ارزان سازی را برنمی‌تابد. به فرض اتخاذ چنین تصمیمی تهدیدات عملی از سوی جمهوری اسلامی که می‌تواند نابودی یا از کار انداختن  موقت تاسیسات نفتی، این کشور ها را دچار مشکلات بسیار اقتصادی و سیاسی کند و بسیاری دیگر از مولفه‌های اقتصاد سیاسی از جمله جهت گیری هر یک از این کشورها به سود بلوکی از سرمایه جهانی منجمله نزدیکی به چین به نسبت های گوناگون مانع از برگزیدن چنین ریسکی آنهم به صِرف فروپاشی بی آینده و احتمال بدتر شدن شرایط نسبت به قبل را منتفی می کند.

     

  • سناریوی سوم اما محتمل‌ترین سناریوی موجود است. ترامپ سیاست محاصره دریایی را بی وفقه در دستور کار دارد و به پیش می‌برد. تجهیزات نظامی دریایی و هوایی بیشتری به خلیج فارس گسیل کرده‌ است و بی پروا می‌گوید که: "بنظر می‌رسد تغییر رژیم بهترین اتفاقی است که می تواند رخ دهد" (نقل از رویترز). هرچند این شیوه بلند فکر کردن ترامپ ممکن است به شکل‌های گوناگونی تعبیر شود اما این دیدگاه همیشه در سیاست های ایالات متحده نسبت به دولت‌های نامطلوبش، گزینه‌ی روی میز بوده است. شیوه و زمان همه این تحرکات نظامی با اظهارات رسمی و غیررسمی کاخ سفید به همراه سابقه نه چندان دور آمریکایی‌ها در جنگ دوازده روزه و نگاه آنها به مذاکره‌ی ابزاری برای اجرای تصمیم‌های توافق شده‌ی پنهانی، این احتمالِ بسیار پر رنگ در پسِ پشت ِ دیپلماسی ایالات متحده گزینه‌ی بسیار مطلوب مورد توجه ویژه است. اینکه آیا چنین سیاستی منجر به امکان روی کار آمدن دوباره پادشاهی خواهد شد یا نه؟ اینکه آیا این سیاست به تشکیل بلوکی از قدرت بین راست‌ترین جناح سرمایه‌داری در جمهوری اسلامی با راستگرایان مخالف تا کنونیِ آن در اپوزیسیون خواهد شد یا نه؟ اینکه آیا در این فرایندها مداخلات جهانی از سوی قدرت‌هایی چون چین و روسیه و حتی همکاری کشورهایی از ارویا که منافع خود را در مقابله با ایده‌های فاشیستی ترامپ نمی‌بینند و مشخصا با مخالفت کشورهایی در منطقه مانند ترکیه خواهد شد یا نه؟ موضوعات قابل بحث و سنجش است.

آنچه اهمیت دارد زیان‌های حتمی و قطعیِ چنین تغییر رژیمی است که در هر صورت بدون عاملیت طبقه کارگران و سایر فرودستتان و تکیه به قدرت استعماری و استثماری غرب به ویژه آمریکاست. این تغییرات هیچ تضمینی برای ایجاد دمکراسی بعد از آن و برقراری آزادی‌های فردی و اجتماعی ندارد. این گونه تغییرات در نظام سیاسی کشور، بار طبقاتی مبارزاتی در ایران را کاملا کاسته و از بین خواهد برد و در آینده پس از "رژیم چنچ" با مداخله خارجی و برآمدن نظامی تحت الجمایه آمریکا_اسرائیل وضعیت اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در ایران به سوی بهتر شدن، جهت گیری نخواهد کرد. در این نوع تغییر اساسا منافع دولت های خارجی اصل است و این منافع از راه غارت منابع و ثروت ایران با دولت به نوعی دست‌نشانده تامین خواهد شد. موضوع انتظارات مردم و به ویژه اکثریت زحمتکشان از رویکرد عدالت‌محور، کاملا منتفی است و آنچه رخ خواهد داد تجدید وابستگی سیاسی و اقتصادی است که در دنیای امروز سرمایه داری جز استثمار برای کارگران و زحمتکشان نتیجه ای ببار نخواهد آورد.

مردم همانند شکست انقلاب در بهمن ۱۳۵۷ باز هم در دور باطل و ادامه بحران زیست خواهند کرد اگرچه حتی بصورت مقطعی با حذف تحریم و گشایش های مالی، در باغ سبزی به روی مردم نیم‌گشوده شود.

آنچه باید از سوی نیروهای ترقیخواه به ویژه سوسیالیست ها و کمونیستها پس از این همه تاخیر در همکاری‌های ضروری و ناگزیر، به فوریت مورد توجه قرار گیرد ایجاد سازوکارهای همبسته شدن و تعهدات الزام آور برای تن دادن و پذیرش ائتلافی در باره پیشبرد هر میزان از توافقات در باره اشتراکات به سود اصلی ‌ترین شعارهای ناکام مانده‌ی انقلاب بهمن و ادامه آن است. وظیفه‌ای که از این پیس، کوتاهی در پرداختن به آن، بالاترین حد از رویگردانی به آرمان های آزادیخواهانه و عدالتجویانه خواهد بود. چنین مباد.

راهکار سوسیالیستی
https://www.s-rahkar.org

 



 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر