۱۴۰۴-۱۱-۲۹

نامه‌ای از یک معلم به دانش‌آموزانِ ناتمام،، در سوگ چهلم دانش آموزان جاوید نام



امروز، درِ آرامستان‌ها را بستند
تا مبادا کلاسِ آخر شما، دوباره تشکیل شود...

گمان کردند با قفل و زنجیرم
می‌شود زنگِ یاد را تعطیل کرد،
می‌شود حضورِ غایبِ شما را
از دفترِ این سرزمین پاک کرد.

اما مگر می‌شود
نامِ دانش‌آموزی را
که با خون،
آخرین مشقِ آزادی را نوشت
از تخته‌ی تاریخ پاک کرد؟

من، معلمِ شما،
امروز نه گچ در دست دارم
نه توانِ گفتنِ «حاضر»...

هر بار که اسمتان را صدا می‌زنم
باد می‌وزد
و نیمکت‌ها
بی‌صدا گریه می‌کنند.

گفتند به آرامستان نروید
گفتند سوگواری ممنوع است
گفتند سکوت کنید...

اما چه کسی می‌تواند
مادر را از یادِ لالایی‌های ناتمامش
یا معلم را
از تصحیحِ دفترِ خونینِ شاگردش
منع کند؟

شما
حالا نه در خاک
که در حافظه‌ی بیدارِ کلاس‌ها
نشسته‌اید؛
در چشم‌های خیسِ تخته‌سیاه،
در زنگ‌هایی که دیگر
هرگز به صدا درنمی‌آیند.

چهلم است
و من هنوز
حضورِ شما را غیبت نمی‌زنم...

 معلمی
که کلاسش
برای همیشه
یک ردیف کم دارد

منبع : کانال انجمن صنفی معلمان فارس

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر