دی ماه سرخ ۱۴۰۴!!
آنچه از دی ماه ۱۴۰۴ در ایران آغاز شد،نه یک اعتراض مقطعی و نه واکنشی گذرا به موجی از یک بحران اقتصادی بود. ما با مردمی روبرو بودیم و هستیم که واقعا به جان آمده اند، مردمی که دیگر فقط از گرانی یا دلار حرف نمی زدند بلکه از کل وضعیتی سخن میگفتند و می گویند که بر بستر آن، حاکمیت زندگی را برایشان ناممکن کرده بود؛ تا آنجا که حتی آینده ای روشن برای ادامهی زندگی از دسترس بخش بزرگی از جامعه خارج شده است. زمانی که انسانها در چارچوب شرایط موجود در آن -که ساخته ی سیستم و نظام حاکم در آن جامعه است- توان برآوردن ابتدایی ترین نیازهای خود را ندارند و دستمزدهای ناچیز حتی بخش کوچکی از هزینه های ماهانه را پوشش نمی دهد،این دیگر صرفأ «بحران اقتصادی» نیست، بلکه این فروپاشی زندگی اجتماعی میلیونها انسان است. تازه این در شرایطی است که خفقان و دیکتاتوری نفس آنها را بریده و فشار توصیف ناپذیری بر آنان وارد میکند.
این اعتراضات که از بازار تهران شروع شد خود معنای مهمی را در بر دارد. بازاری که یک بخش از آن سال ها یکی از پایگاه های رژیم محسوب می شد و همبستگی این بخش با به اصطلاح روحانیت در تمامی این سالها و حتی قبل از آن امر آشکاری بود حالا و در همین شرایط بخش بزرگی از آن که وضعیت اقتصادی متفاوتی از بخش وابسته به روحانیت دارند وارد اعتراض شده است. این یعنی بحران آنقدر عمیق شده که حتی بخش هایی از آحاد جامعه که همیشه سعی می کردند با رژیم کنار بیایند نیز دیگر قادر به تحمل این شرایط اسفناک جامعه نیستند.
این قیام را نمی توان صرفا یک واکنش مقطعی به گرانی ها ،یا بحران اقتصادی دانست. افزایش سرسام آور قیمت دلار،گرانی افسار گسیخته ی کالاهای ضروری، ناتوانی مردم در تأمین نیازهای ابتدایی و سقوط آزاد قدرت خرید، جرقه هایی بودند که بشکه خشم اجتماعی و بلافاصله سیاسی را منفجر کردند . مسئله، فروپاشی امکان زیست انسانی در چارچوب این نظام وابسته بود.
اما مهم تر از نقطه ی شروع، گسترش سریع این اعتراضات است. این حرکت محدود به یک شهر یا یک قشر نبود ،شهرهای مختلف، مناطق محروم و لایه های گوناگون جامعه درگیر شدند. این یعنی یک نارضایتی سراسری ،نارضایتی که تا نابودی بنیادین این سیستم وابسته و سرکوبگر ادامه خواهد داشت.
سرعت گسترش اعتراضات به شهرها و مناطق مختلف کشور نشان داد که نارضایتی محدود به یک قشر یا یک منطقه نبود بلکه بیان انفجار خشم انباشتهی مردمی بود که سال ها ی سال زیر بار فقر،سرکوب، بی حقوقی و سلطه ی یک نظام سرمایه داری وابسته له شده اند. در این خیزش که به قیام انجامید شعارها نیز سریعا تغییر کرده و مردم دیگر صرفا از گرانی نمی گفتند بلکه کلیت این نظام را زیر سوال می بردند و در شعارهایشان هشدار می دادند به حاکمیت که "وای به روزی که مسلح شویم" و خود همین شعار نشان می داد که توهم اصلاح پذیری ساختار فرو ریخته و مردم امیدی به آن ندارند و مسئله برای بخش های وسیعی از جامعه به مسئله ی تغییر بنیادین و آنهم از طریق مبارزه قهرآمیز تبدیل شده است.
این خیزش که سریعا به قیام بدل شد با سرکوب، قطع اینترنت،کشتار خیابانی و جنایات رژیم ضد خلقی جمهوری اسلامی در بیمارستان ها پاسخ گرفت و در همان حال نشان داد که جامعه وارد مرحله ای تازه از تقابل طبقاتی و سیاسی شده است.
سرعت بسیار چشمگیر گسترش اعتراضات به شهرها و حتی جزایر کشور، نشان داد جامعه ایران بر بستر خشم انباشته و بحران ساختاری ایستاده است.
حرکت مبارزاتی تودهها نه ناگهانی بود نه بی ریشه، بلکه محصول سال ها فشار اقتصادی و سیاسی ،تحقیر اجتماعی، سرکوب و نابودی تدریجی زندگی مردم است. آنچه ابتدا به صورت خیزش خیابانی بروز کرد و به سرعت به قیام تبدیل شد،نتیجه، انباشت خشم و نفرت تودهها نسبت به وضع موجود و حاکمیت سیاسی بود که دیگر امکان تخلیه ی آرام و کنترل شده نداشت.
نکته ی مهم دیگر اینکه ورود بازار به صحنه اعتراض نشان داد بحران اقتصادی به مرحله ای رسیده که حتی نیروهای مرفه یا نیمه مرفه جامعه نیز دیگر قادر به تحمل این همه فشار نیستند. سقوط ارزش پول ملی ،تورم افسار گسیخته ،مالیات های سنگین و رکود اقتصادی،بقای اقتصادی حتی قشرهای مرفهتری از جامعه را به مخاطره انداخته است.
گسترش این قیام به شهرها و حتی جزایر ،روشن کرد با یک اعتراض محدود روبرو نبودیم . نارضایتی های اقتصادی،سیاسی و اجتماعی به طور همزمان و در هم تنیده بروز کردند. سال ها فقر سیستماتیک، بیکاری،نبود خدمات اجتماعی درست ،خصوصی سازی های غارتگرانه،فساد ساختاری و سرکوب سیاسی،جامعه را به نقطه ای رسانده بود که هر جرقه ای می توانست به شعله ای سراسری بدل شود و در این میان کارگران و زحمتکشان که اکثریت آحاد جامعه را تشکیل می دهند و چیزی برای از دست دادن نداشتند جز جانشان، جان بر کف به خیابانها آمدند.
در پاسخ ،حاکمیت همچون سابق مسیر سرکوب عریان را در پیش گرفت؛ و این بار با شدت تمام و بسیار گستردهتر. رویارویی مستقیم نیروهای امنیتی با مردم معترض جلوه ای بی پرده از ماهیت واقعی نظام وابسته به امپریالیسم بود. آنچه تحت عنوان حفظ نظم تبلیغ میشد، دفاع از مناسباتی بود که اقلیتی کوچک از استثمارگران را بر اکثریتی بزرگ از ستمکشان مسلط کرده است.
سرکوب ها در اشکال پیچیده تری ادامه یافت، قتل عام هزاران هزار انسان بی گناه در خیابان ها با شلیک مستقیم و با قصد کشتن، قطع کامل و طولانی اینترنت، یورش به بیمارستان ها و ربایش اجساد و کشتن معترضان زخمی همه و همه نشان داد رژیم برای حفظ خود هیچ مرزی نمی شناسد. این همان واقعیتی است که چریک های فدایی خلق از ابتدای روی کار آمدن این رژیم در رابطه با آن هشدار داده و گفته بودند که این رژیم برای حفاظت از سیستم سرمایه داری وابسته در ایران دست به هر سرکوبی میزند.
در جریان قیام 1404 در کنار سرکوب داخلی، نقش امپریالیسم و پروژه های وابسته خارج نشین،به ویژه سلطنت طلبان،بیش از بیش آشکار شد.
تجربه تاریخی نشان می دهد که امپریالیست ها نه دشمن استبدادند و نه دوست خلق ها. تا زمانی که جمهوری اسلامی با سرکوب جامعه را کنترل کرده و منافع سرمایه داری جهانی را تضمین کند، وضع هولناک کنونی حفظ خواهد شد، اما این هم واقعیت روشنی است که جامعه ایران هرگز به عقب باز نخواهد گشت، خواست مردم روشن است نابودی این نظام وابسته و دیکتاتور و تحقق شعار نان ،کار،مسکن،آزادی و استقلال.
قیام دی ماه ۱۴۰۴ادامه طبیعی و پیوسته ی اعتراض ها و خیزش هایی است که طی چهل و هفت سال گذشته از انقلاب ۱۳۵۷ تا امروز، شکل گرفته و هر بار رادیکال تر و مصمم تر شده اند و در این ماه به اوج خود رسیده اند، و نتیجه ی فشارهای انباشته اقتصادی و سیاسی است که رژیم قادر به حل هیچیک از آن ها نبوده و نیست . هر بار که این فشارها افزایش یافته اند، اعتراض ها رادیکال تر شده و در دی ماه ۱۴۰۴ به یک قیام تبدیل شد.
قتل هزاران هزار انسان در خیابانها با گلوله های جنگی از پشت سر و به قصد کشتن آنها و بیش از صدها چشمی که دیگر قادر به دیدن نیستند و ضرب و شتم وحشیانه ،بازداشت های بسیار گسترده ،سرکوب شدید ایجاد فضای رعب و وحشت در شهرها و قطع ارتباطات و برجسته تر از همه سلاخی مردم توسط نیروهای ارتشی، همه و همه نشان داد که این حرکت دیگر محدود به یک خیزش خیابانی نیست بلکه قیام گسترده تودههای جان به لب رسیده ایران است.
سیاست همیشگی حاکمیت این است که فشار و بار مشکلات اقتصادی را بر دوش کارگران و زحمتکشان قرار دهد. حذف یارانه ها و افزایش قیمت ها که هزینه زندگی را بالا برده و فشار اقتصادی را سنگین میکند.
عدم امکان ایجاد تشکل های مستقل و امنیتی کردن اعتراض های صنفی، به این معناست که هرگونه تلاش مردم برای سازماندهی و دفاع از حقوق خود با سرکوب ،خشونت و زندان روبرو می شود؛ و در حالی که رژیم بار مرگبار بحران اقتصادی را به مردم منتقل می کند از هر ابزار سرکوب برای حفظ قدرت و منافع خود و اربابانش استفاده می کند ،غافل از اینکه این بحرانهای اقتصادی در گذر خود به یک بحران بزرگ سیاسی تبدیل شده و باز تولید دائمی چنین اوضاعی در نظام سرمایه داری وابسته حاکم باعث انعکاس این واقعیت می گردد که توده ی مردم خواهان سرنگونی کامل این رژیم هستند و این دلیل جهت گیری تمامی قیام های مردمی از آغاز حاکمیت این رژیم تا قیام دی ماه امسال مردم و بعد از آن نابودی کامل آن است.
نباید فراموش کنیم که آنچه در این سال یعنی دی ماه ۱۴۰۴ رخ داد، کشتار وحشیانه و بسیار گسترده مردم و قتل عام توده های رزمنده ایران بود که پیش از این در چنین ابعادی و با چنین شدتی سابقه نداشت. با این حال تجربه نشان داده که حتی چنین سرکوب خونینی نیز نتوانسته ریشه های خشم اجتماعی را از میان ببرد. اعتراضات ممکن است موقتا فروکش کنند، اما به دلیل وجود همان شرایط فقر ،بی عدالتی و بن بست سیاسی و حاکمیت دیکتاتوری بسیار خشن در جامعه،دیر یا زود در شکل های تازه و گسترده تری سر بر خواهند آورد.
این قیام اگر چه محدودیت هایی نظیر فقدان تشکل و وجود یک رهبری انقلابی دارد اما نشانه زنده تشدید مبارزه طبقاتی است. نبود تشکل های مستقل و رهبری انقلابی ،خطر بن بست و سرکوب را افزایش میدهد. بنابراین، در اینجا وظیفه نیروهای چپ انقلابی ،مداخله آگاهانه است به معنای جهت دادن تمامی مبارزات ریز و درشت و متعلق به اقشار مختلف به بستری واحد برای نابودی و سرنگونی کلیت نظام سرمایه داری وابسته.
امروز به خوبی روشن است که جمهوری اسلامی نه توان پاسخگویی به مطالبات مردم را دارد و نه اراده ای برای آن. آنچه از آغاز قیام ۱۴۰۴ تا امروز در خیابان ها رخ داده نشانه ورود جامعه به مرحله تازه ای از تقابل طبقاتی است. سرکوب ادامه دارد و زندان ها پر است و هزاران جسد باقی مانده، اما تاریخ نشان داده هیچ نظامی نتوانسته برای همیشه با تکیه بر سر نیزه حکومت کند و توده مردم نیز بر این آگاهند که آزادی دادنی نیست و گرفتنی است و بهای سنگینی می خواهد. و این واقعیتی است که این مردم در این قیام بهای سنگینی دادند اما هرگز به عقب برنخواهند گشت و بار دیگر بپا خواهند خواست!!
دیر نیست دور نیست روز رستاخیز خلق!
آینده از دل همین مبارزات شکل می گیرد،مبارزاتی که اگر با آگاهی طبقاتی،سازمان یابی انقلابی و افق روشن رهایی همراه شوند راه رهایی واقعی را هموار خواهند کرد.
ف-رُخ بین
۶ فوریه ۲۰۲۶
برابر ۱۷ بهمن ۱۴۰۴