در باره اتحاد نیروها
شنبه ۲۱ فوریه ۲۰۲۶
این بحثی که اینجا به آن می پردازم، - به حکم وجود بحرانهای عمیقی که در جهان سرمایه داری، منطقه خاورمیانه و ایران وجود دارد، - به حکم توازن قوای طبقاتی جهانی و منطقه ای، - به حکم جدال آلترناتیوهای اجتماعی در بطن بحرانهای عمیق اجتماعی و ضعف عدم پیوند جنبشهای اجتماعی با هم، - و بلاخره مناسبات و روابط بین احزاب سیاسی ، بحث اتحاد را از اهمیت ویژه ای برخوردار می کند.
ظاهرن مسئله اتحاد اسان می نماید، اما در واقعیت امر، مسئله اتحاد بر اساس منافع، به همان اندازه که برای بورژوازی و بین دولتهای مختلف اسان و ممکن بنظر میرسد، به همان اندازه هم برای احزاب سیاسی چپ و حتی جنبشهای اجتماعی اگر گفته نشود غیر ممکن، اما بسیار مشکل بنظر میرسد.
در باب «اتحاد» مسائل بسیار میتوان گفت. اتحاد در ساده ترین شکل آن به معنی همبستگی و توافق گروهها برای رسیدن به خواستهای مشترک یا توافق بر سر مطالباتی است که اهمیت برآوردن شدن آن مطالبات برای گروههای مختلف از اهمیت زیادی برخوردار است.
بعنوان نمونه: در ایران که یک حکومت اسلامی سرکوبگر در حاکمیت است که ابزار مواجه او با مطالبات مردم و اعتراضات توده ای بغیر از استفاده از ماشین سرکوب، دستگیری و اعدام معترضین از یکسو و ایجاد تورم و گرانی و فقیر کردن مردم ارمغانی برای جامعه نداشته است، مصیبتهایی که این رژیم همراه خود آورده به همه جامعه مربوط است. وقتی گرانی و تورم هست، برای همه هست، وقتی دستگیری و اعدام هست، علیه همه مردم و بویژه مبارزین و معترضین هست. به همبن دلیل خواستها و مطالباتی مثل آزادی زندانیان سیاسی و لغو اعدام و ازادیهای سیاسی و خواستهای دیگر اقتصادی طبیعتن همه مردم را شامل میشود، حال آحاد این مردم هر نظر و عقیده ای که داشته باشند تاثیری در اصل قضیه نمیدهد. اینجاست که خواسته ها و مطالبات عمومی خارج از ایده ها و ایدئولوژی افراد و گروههاست. یا بعنوان نمونه ی دیگر میتوان به حاکمیتهای استبدادی و دیکتاتوری اشاره کرد. همه ی عالم سبعیت و استبداد و جنایتهای جمهوری اسلامی را شاهد هستند، درست در این شرایط که نیروهای آزادیخواه، چپ و دمکراتیک می بایست جمع میشند، که نشده اند، یک گروه دیگری که متعلق به دیکتاتور سلطنت دوران گذشته است که از سوی توده های کارگر و زحمتکش سرنگون شدند، امروزه در غیاب آلترناتیو چپ و دمکراتیک، دوباره در صدد طرح اجتماعی خویش هستند.
خوانشی که این روایت از اتحاد به ما میدهد اینست که تحقق اتحاد بایستی بر اساس عینیات و بیرونیها باشد و نه ذهنیات و درونیها.
اما مشکل برای ما همین جا شروع میشود. ما یعنی هم ما بعنوان حزب، هم سایراحزاب سیاسی (بویژه در طیف چپ) بر اساس ذهنیات و درونیها به مسئله اتحاد می پردازند و آنرا معنی می کنند و نه بر اساس آن مطالیات و بیرونی هایی که شرایط کار و زندگی را بهبود بخشند. اکثرا خود را در حرف محق و مرکز حقیقت میدانند و دیگران را منحرف یا اشکالدار.
در شرایط پیچیده کنونی که نگرانیها و سوالات و ابهامات در باره آینده جامعه موجود است، یک منطق ساده به ما میگوید که احزاب آزادیخواه، چپ و کمونیست و طیف وسیع جنبشهای اجتماعی پیشرو می بایست جمع می شدند و قدرت خود را روی هم میگذاشتند تا به آلترناتیو دمکراتیک از پایین نیرو می بخشیدند و تلاش می کردند تا آلترناتیو آزادیخواهی و دمکراتیک را در سطح وسیع و میلیونی اجتماعی میکردند و آنرا بعنوان آلترناتیو قابل دسترس مقابل جامعه قرار میدادند.
اما وقتی که نیروها متفرق و پراکنده باشند، هر جریانی هم که هر ادعایی در باره خودش داشته باشد، کمکی به اتحاد نمی کند.
دنیا تغییر کرده است، و چپ و کمونیست امروز هم بایست تغییر کرده و خود را منطبق بر تغییرات و تنوعات کنونی اجتماعی وفق دهد.
یکی از مشکلات نیروهای چپ اینست که بعضا درک التقاطی و مغشوش از اتحاد دارند ، به همین دلیل حصول اتحاد را به اصول و اهداف نهایی و استراتژیک ربط می دهند.
در صورتیکه اتحاد بین احزاب سیاسی که هر کدام برنامه، اساسنامه و ستراتژی خود را دارند، تحقق مفاد برنامه ایشان در رابطه ی بین آنان و توده های مردم معنی پیدا میکند و نه الزاما بین رابطه با احزاب سیاسی دیگر. رابطه و مناسبات احزاب سیاسی با هم بیشتر آنها را به پلورالیسم میرساند.
احزاب سیاسی که با هم متفاوتند، قاعدتن بایستی با هم بر سر کنکرتها و مشخص ها به توافق برسند. این آن نکته ایست که به آن توجه نمی شود.
ربط دادن کنکرتها به اصول و اهداف نهایی نادرست است و آنچه که مشاهده شده این بوده اسرار بر اصول و هدف نهایی بدون ربط دادن آن به منافع طبقاتی کارگران و زحمتکشان، میتواند بعنوان ایجاد مانع بر سر اتحاد بر سر کنکرتها تبدیل شود.
اتحاد و همگرایی بر اساس کنکرتهای مثل احترام به آزادیهای سیاسی، حق تشکل، برای زن و مرد و وجود فضای باز سیاسی که احزاب سیاسی امکان فعالیت داشته باشند و کسی جهت اعتقادات و فعالیتهای سیاسی اش تحت تعقیب، دستگیر و اعدام نشود، میتواند به بوجود آوردن فضای آزاد و دمکراتیک در جامعه تاثیر مثبت بگذارد و درست در فضای ازاد و دمکراتیک است که اهداف سوسیالیستی امکان تحقق بیشتری می یابند.
با این احوالات، جامعه ایران و منافع کارگران و زحمتکشان به اتحاد نیروهای جپ و آزادیخواه احتیاج دارد.
در این یادداشت به دو اتحاد ضروری اشاره میکنم.
اتحاد نیروهای چپ، کمونیست و آزادیخواه
برای تحقق اتحاد بین این نیروها پیش شرطهای ساده ای وجود دارد که رعایت این پیش شرطها می تواند مسئله اتحاد را به ثمر برساند. پیش شرطهای ساده به این قرار هستند که:
الف) احزاب چپ و کمونیست با درک شرایط خطیر کنونی، منافع عمومی اکثریت جامعه را بر منافع حزبی ارجحیت داده و توافق بر سر کنکرتها و مشخص ها را منوط به اهداف و استراتژی حزبی ننمایند. هر حزبی میتواند اهداف خود را بعنوان حزب و در رابطه با طبقه و جنبشهای اجتماعی پیگیری کند.
ب) برای چپ و کمونیست این منافع و مصالح اجتماعی باشد تا مبنایی برای تعیین سیاستها و اتحاد ها باشد.
پ) چپ بایستی از برخورد ایدئولوژیک با سایر جریانات آزادیخواه و سوسیالیست پرهیز کند. شرایط امروز از همه نیروها درک شرایط و برخورد سیاسی به دیگران را می طلبد.
یکی از ابتدائی ترین انتظارات از نیروهای چپ اینست که بدلیل اختلاف نظر، با دیگران قهر نکنند و دیالوگ و همکاری اولین و ابتدائی ترین انتظار است، که داشته باشند.
اتحاد احزاب سیاسی در کردستان
وضعیت سیاسی امروز در ایران و منطقه خاورمیانه و بحرانها و ناروشنیها در رابطه با اینده ایجاب میکند که احزاب سیاسی در کردستان ضمن ادامه دیالوگ و همکاری با یکدیگر، بتوانند بر سر موارد مشترکی که هم به نفع این احزاب و هم به نفع جنبش کردستان است، به توافقاتی برسند.
امروز از سوی حزب دمکرات کردستان ایران پیش نویسی به احزاب مرکز دیالوگ ارائه شده تا همه این احزاب آنرا امضاء کنند. در مرحله اول امید است که دیالوگ بین احزاب به نتیجه مثبت برسد.
ولی ملاحظه کلی که من دارم اینست که در اینجا هم یک نگرش اکمل گرایی وجود دارد. احزاب سیاسی در کردستان که شامل ما (کومه له کمونیست) هم باشد اینست که دنبال یک پلاتفرم و یا پیمان نامه تکمیلی هستند که هیج اشکالی نداشته و در آینده به اتحاد شکننده ای تبدیل نشود.
بنظرم نگرش پلاتفرمی و تکمیلی از این اشکال رنج می برد که متکی به توافقات تک مورد قبلی نیست. یک پلاتفرم زمانی میتواند محکم باشد که از قبل احزاب سیاسی توافقات تک موردی بین خودشان را منعقد کرده باشند.
مثلا در باره رابطه احزاب سیاسی با هم، همه زیر یک سند را امضاء کنند مبنی بر اینکه احزاب سیاسی در کردستان علیرغم اینکه هر کدام بر اساس برنامه ی سیاسی خویش فعالیت میکنند، این احزاب تحت هیچ شرایطی برای حل اختلافات خود دست به سلاح نمیبرند و جنگ مسلحانه با یکدیگر را ممنوع اعلام میکنند. احزاب سیاسی در کردستان بدلیل سیاسی بودنشان، بایستی از روشها و اسلوب سیاسی استفاده کنند و اگر اختلافی بوجود آمد از روشها و مکانیسمهای رسانه ای و دمکراتیک برای حل اختلاف استفاده کنند.
اگر احزاب سیاسی در کردستان زیر چنین سندی را امضاء کنند، تاثیر مثبت بسیاری در جهت دمکراتیزه کردن جنبش کردستان میگذارد.
یا اینکه احزاب سیاسی در کردستان زیر سند دیگری را که مذاکره تک حزبی با جمهوری اسلامی را ممنوع کند، امضاء کنند. و در عین حال در باره مکانیزم و شرایط مذاکره و نحوه پیشبرد آن به توافق برسند. در ان سند میتوانند به این مفاد اشاره کنند که مذاکره نه مخفیانه بلکه علنی و تحت نظاره سازمان ملل خواهند بود. در مذاکره نه تنها نمایندگان احزاب سیاسی، بلکه شخصیت های سرشناس و صاحب نظر کرد را نیز در مذاکرات شامل کنند.
امضای یک چنین سندی یکی از نیازهای جنبش کردستان است.
مسایل مهم دیگری هستند که احزاب سیاسی در کردستان میتوانند ضمن ادامه مرکز دیالوگ و همکاری با یکدیگر، دست به انعقاد چنین سندهایی هم بزنند.
وقتی بین احزاب سیاسی کردستان چندین سند مهم این چنینی منعقد شده باشد، انوقت راه را برای جمع بندی این سندها در قالب یک پلاتفرم بیشتر فراهم می شود.
اگر احزاب سیاسی در کردستان در مرکز دیالوگ بخواهند همکاری ادامه داشته باشند و حتی در جهت تدوین اسناده که مورد اشاره قرار گرفت، گام بردارند، آنوقت حتمن ضروری خواهد بود که برای امضای چنین اسنادی، نه تنها احزاب سیاسی در کردستان، بلکه فعالین و شخصیتهای شناخته شده و صاحب نظر هم دخالت داده شده و چنین اسنادی را امضاء کنند.
پیشنهادی که اینجا پیش روی احزاب سیاسی در کردستان گذاشته می شود، کار، همکاری و توافقات پروژه ایست. هر تک موضوع مهم را در دستور کار بگذارند و در مورد آن موضوع مشخص به توافق برسند و آنرا بعنوان سندی که احزاب را ملزم به پایبندی به آن بکنند، امضاء نمایند. این متد در شرایط کنونی به مراتب بهتر از ارائه پلاتفرم است. زمانی جندین توافق بوجود آمد، میتوان آنرا در یک پلاتفرم احزاب سیاسی کردستانی جمع بندی کرد.
مبارزات مرکب و ترکیبی کومه له کمونیست
فعالیت در عرصه «تلاش برای اتحاد چپ» و همراهی با «مرکز دیالوگ» احزاب کردستانی به هیچ رو در تناقض با یکدیگر قرار ندارند.
فعالیت برای یک جریان اجتماعی در عرصه های مختلف اجتماعی لازم و ضروری اند.
کومه له کمونیست به حکم تعلق طبقاتی اش به جبهه کارگران و زحمتکشان، طبیعی است تا برای ایجاد اتحاد و همبستگی در میان طبقه کارگر و جبهه چپ فعال باشد.
کومه له کمونیست به حکم وجودش در کردستان و آن اهداف انسانی و آزادیخواهانه ای که دارد بایست در کردستان چند حزبی فعال باشد، تلاش کند تا فضای سیاسی و دمکراتیکی در کردستان که نفع آن برای همه ستمدیدگان جامعه خواهد بود، بوجود بیاورد.
کومه له کمونیست میتواند بر اساس توان و نیروی که دارد در عرصه های جنبش های اجتماعی، جبهه چپ و احزاب سیاسی در کردستان فعال باشد.
کومه له کمونیست میتواند پیشقدم اتفاق و همکاری و توافقات بین احزاب سیاسی در کردستان باشد.
از این زاویه دمکراتیک و منافعی، کومه له بایست در «مرکز دیالوگ» نه فقط باقی بماند، بلکه تلاش کند تا به توافقاتی که به هم به نفع احزاب سیاسی و هم جنبش کردستان و هم تمام ستمدیدگان در ایران است، دست یابند.
در میان چپ صدای مبنی بر اینکه کومه له از مرکز دیالوگ خارج شود، به گوش میرسد. بطور مشخص رفقایی که چند سال پیش از ما جدا شدند، و با همین نام ما فعالیت میکنند، چنین نظری دارند. این نظر آشکارا نادرست است. نظریه نادرست آنان بر این پایه استوار است که احزاب سیاسی در کردستان احزاب ناسیونالیستی کرد هستند و اهداف آنها برای آینده جامعه روشن است، لذا بایست از آنان دوری کرد و این مولفه را بعنوان پیش شرط نزدیکی با نیروهای چپ پیش می کشند.
این نوع نظریات نشان میدهد که از یکسو شناخت امروزی از جامعه ندارد، به مخاطراتی که در مقابل جامعه قرار دارد واقف نیستند و دوما نگرش پایه ای آنها در باره مناسبات بین احزاب و نیروهای اجتماعی کلیشه ای و غیر دمکراتیک است، این نگرش به ظاهر رادیکال، اتفاقا زمینه همزیستی مسالمت آمیز با مخالفین را از بین برده و فرهنگ خودمحوری و تشدید فضای خصمانه در جنبش کردستان و در بین احزاب سیاسی در کردستان را دامن میزند.
این به نفع ما نیست.
نفع ما در وجود یک کردستان آزاد و دمکراتیک است که همه احزاب سیاسی، همزمان که فعالیت سیاسی خود را (اتفاقا بر اساس برنامه ای که دارند) انجام میدهند، با احزاب سیاسی فعلا موجود هم بر اساس نیازها و ضرورتها به توافقات و همکاری روی می آورند.
رابطه بین احزاب سیاسی در کردستان و نیاز جنبشهای اجتماعی، یک رابطه متقابل است. اگر در بین احزاب سیاسی در کردستان رابطه سیاسی، همکاری و مسالمت جویانه ای وجود داشته باشد، تاثیر مثبت بر جنبشهای اجتماعی و از جمله جنبش کردستان خواهد گذاشت و متقابلا هم اگر جنبشهای اجتماعی به همان اندازه که در عرصه مبارزه متحدانه قرار داشته باشند، مثل دوران شورش ژینا، تاثیر مثبت در احزاب سیاسی حهت همکاری با هم به جا خواهند گذاشت.
مسئله اینست که این نوع چپ، بجای اینکه به اهرم فشاری علیه ما تبدیل شود، بایستی یک مقدار بیشتر فکر کند، تلاش کند خود را نسبت به دنیای امروز آپدیت کند و تلاش کند با نگرش انتقادی بازبینی هایی نسبت به نگرش و متدهای خویش داشته باشد.
یک چپ آزادیخواه بدون تردید از همین کومه له کمونیستی که امروز هست، دفاع میکند و تلاش میکند تا اتفاقا او به آن نزدیک شود.
در پایان
اتحاد بین جنبشهای اجتماعی، اتحاد در جبهه چپ و اتحاد در بین احزاب سیاسی در کردستان یک ضرورت است.
ضرورتی که میتوانند کمک کننده تقویت آلترناتیو اجتماعی از پایین، کمک کننده آلترناتیو اجتماعی چپ و سوسیالیستی در مقابل جبهه راست و بوجود آوردن فضای ازاد و دمکراتیکی باشد که در آن توده های کارگر و زحمتکش امکان دخالت در سرنوشت خویش را بهتر داشته باشند.