۱۴۰۴-۱۲-۰۵
عاطفه اقبال

آلترناتیو گوآدلوپی

 

عکسی که اخیراً رضا پهلوی در پاریس با شماری از چهره‌های شناخته ‌شده و نیمه ‌شناخته‌ شده گرفت، صرفاً یک عکس یادگاری نیست. این تصویر در ادامه مسیری است که از مدتی پیش برای برجسته‌سازی و رهبرسازی از او طراحی شده است. همان‌ گونه که در سال ۱۳۵۷ فرانسه نقش "زیر درخت سیب نشاندن" را ایفا کرد، امروز نیز همان صحنه، این‌بار با چهره‌ ای کراواتی، بازسازی می‌شود.

در این گونه عکس‌ها، افراد چیده‌ شده در قاب، اهمیت محوری ندارند. مسئله اصلی، نه یک فرد، بلکه تکرار یک الگوی سیاسی است: ساختن یک آلترناتیو از بالا، محصول توافق‌ها و بده ‌بستان‌های بین‌المللی، نه برآمده از مطالبات و منافع واقعی مردم در درون جامعه.

اختلاف نظر امری طبیعی است. اما هنگامی که فردی در پروژه‌ای سیاسی که هدفش ساختن "آلترناتیو" از بالا و شبیه تجربه گوآدلوپ، نقش می‌پذیرد، مسئله از انتخاب شخصی فراتر می‌رود. اینجا بحث بر سر مشارکت در یک پروژه تاریخی است. پروژه‌ای که ممکن است پیامدهای درازمدت داشته باشد. نقش کسانی که در نوفل لوشاتو کنار خمینی نشستند و او را به عنوان آلترناتیو به انقلاب برابری خواهانه مردم ایران معرفی کردند، در حافظه تاریخی ما هرگز فراموش نخواهد شد. نقشی که باعث شد، جامعه برای نزدیک به نیم قرن در سایه وحشت و کشتار زندگی کند. نقش آفرینان امروز نیز در ساختن و تحمیل یک آلترناتیو "گوآدولوپی" دیگر بر اقیانوس خون مردم، به همان اندازه در حافظه تاریخی ثبت خواهد شد.

بخشی از غرب به‌دنبال گزینه‌ای مطلوب برای منافع خود، روی رضا پهلوی سرمایه گذاری کرده است. اما او نه پیشینه مبارزاتی دارد و نه توانسته است وحدت نیروهای متکثر را سازمان دهد. در سال‌های گذشته نیز نه تنها هرگز نتوانسته حتی یک تشکل موفق از نیروهای سلطنت طلب داشته باشد. بلکه میز هر تشکلی که اطرافیانش شکل داده اند، را نیز بهم زده است. او فقط سابقه قماربازی در کازینوهای لاس وگاس را دارد و صحنه سیاست را نیز به همین شکل می بیند.

تحمیل خمینی به انقلاب مردم در سال ۵۷ نشان میدهد که چگونه یک آخوند متحجر را از غار نجف بیرون کشیدند و در نوفل‌ لوشاتو نشاندند تا از او چهره ای معصوم برای جامعه مذهبی ایران بسازند. رسانه‌های غربی، به‌ویژه بی‌بی‌سی، نقش امام سازی او را به عهده گرفته و چهره اش را در ماه کردند. پیرامونش چهره‌هایی کراواتی و تحصیل‌ کرده ی غرب صف کشیدند تا او را مدرن و آزاد اندیش جلوه دهند. تصور غالب این بود که آخوند جماعت قدرت حکومت ندارد و همانطور که خمینی در پاریس گفته بود، میرود قم و اداره کشور را همان شخصیت های لیبرال به عهده خواهند گرفت. در همان پاریس خمینی را متعهد کردند که دولت موقت بازرگان سرکار بیاید. او به همه ی اینها آری گفت و بعد که پایش به ایران رسید، با کمال وقاحت گفت: خدعه کردم.

امروز نیز همان سناریو در حال بازتولید است. این چهره ‌آرایی‌های جدید تلاشی است برای فاصله گرفتن موقت با چهره های بدنام و فحاش، تا تصویر قابل عرضه تری برای اذهان عمومی ساخته شود. با این حال تجربه های تاریخی نشان داده است که در پروژه های از بالا طراحی شده، ویترین اولیه پس از استقرار قدرت کنار گذاشته میشود و شبکه های امنیتی و حلقه های وفادارتر زمام امور را به دست می گیرند. مدعیان روشنفکری که امروز کنار رضا پهلوی می ایستند، در عمل نقشی جز مشروعیت بخشی به او ندارند. ساختار اصلی همان سامانه پادشاهی است که اینروزها شاهد افسار گسیختگی آنها در صحنه واقعی و مجازی هستیم. توهم مشترک ۵۷ و ۴۰۴ در این است که برخی فکر میکنند، می‌توان کسی که به کمک پروپاگاندا رهبر شده را مهار کرد و از دل آن دمکراسی بیرون کشید. ما اما شاهد بوده ایم که پس از استقرار خمینی، تمام چهره‌ها که به قدرت رسیدن او یاری رساندند حذف شدند و ساختار امنیتی تازه‌ای شکل گرفت که قدرت را یکدست در اختیار حکومت جمهوری اسلامی با محوریت آخوندها قرار داد.

فکر میکنم اینروزها اگر با نگاهی بی غرض و هوشیارانه بنگریم، همه ی ما بنوعی شاهد روندی هستیم که یادآور چگونگی رهبر شدن خمینی در سال ۵۷ میباشد. روندی که در آن نام او را بسرعت و در مقیاسی میلیونی در خیابان‌ها، به کمک رسانه ها بر سر زبان‌ها انداختند و به عنوان تنها گزینه معرفی شد.

اما بسیاری در میان این هیاهو، دچار سردرگمی شده اند و تنها به دلیل نداشتن گزینه ای روشن، به رضا پهلوی دل بسته اند. استدلال میکنند که او صرفا نماینده دوران گذار خواهد بود. در حالی که حساس ترین و تعیین کننده ترین مرحله هر تحول سیاسی همان دوران گذر است. ساختار قدرت در همین مقطع شکل میگیرد. قواعد بازی تثبیت و توازن نیروها تعیین میشود. کسی که کنترل این مرحله را در دست بگیرد، بعید است براحتی آنرا به انتخاب واقعی مردم واگذار کند. دفترچه اضطرار رضا پهلوی بروشنی، گام به گام سر خط های تثبیت قدرت را ترسیم کرده است. اما متاسفانه در فضای هیجان عمومی، کسی آنرا نه میخواند و نه جدی میگیرد.

در برابر سئوال بحق کسانی که میپرسند "جایگزین شما چیست؟ " از نظر من، جایگزین واقعی و مردمی برای مدیریت دوران گذار، یک ترکیب شورایی متشکل از نیروهای متکثر است. شامل چهره هایی با سابقه مبارزاتی، اعتبار اجتماعی و پایگاه های متفاوت فکری و سیاسی. چنین شورایی میتواند بصورت جمعی و موقت، مسئولیت گذار را برعهده بگیرد و زمینه را برای برگزاری انتخاباتی آزاد، امن و رقابتی فراهم کند. وجود چنین شورایی، تهدید تبدیل یک دیکتاتوری به دیکتاتوری دیگررا خنثی می کند و تضمین میکند که قدرت در اختیار یک فرد یا گروه محدود باقی نمی ماند.

برخلاف آنچه میخواهند القا کنند، ظرفیت انسانی برای چنین ساختاری کم نیست. در داخل و خارج از کشور افراد بسیاری با تجربه، تخصص و پیشینه مبارزاتی وجود دارند که میتوانند در یک چهارچوب معین نقش ایفا کنند.

نباید فراموش کنیم که هر انتخاب امروز ما ، در شکل گیری فردای ایران اثر می گذارد. مسئولیت ساختن آینده، تنها بر دوش چهره های سیاسی نیست. تک تک ما نیز با انتخاب ها، سکوت و یا موضع گیری های خود، در ساختن این سرنوشت جمعی سهیم هستیم.

پرسش این است: آیا جامعه بار دیگر همان مسیر را خواهد رفت، یا این‌بار تجربه تاریخی را جدی خواهد گرفت؟

عاطفه اقبال – 23 فوریه 2026

 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر