پایان یک رویا برگی از تاریخ
خامنه ای روضه خوان اینگونه شاه شد
در ماه رمضان سال ۱۳۴۵ در مسجد محمدی در تهران خیابان زیبا بودم محموداقا مراتی گفت یکنفر از مشهد به تهران آمده برویم هیات ببینیم چه خبر است.
با محمود اقامراتی وقاسم هوشی السادات در خیابان ادیب الممالک به هیات عزاداری رفتیم.
خامنه ای روی صندلی نشسته بود وداشت حرف میزد بعداز جلسه روضه خوانی بطرف خیابان زیبابراه افتادیم .
او با نام مستعار بنامموسوی منبر میرفت اتوبوس امد سوار شد ورفت .
ماه رمضان ومحرم و صفر به تهران برای روضه خواندن به تهران می آمد،چون پول روضه خوان در تهران بیشتر بود
ودر هیات انصار الحسین منبر میرفت در ماه رمضان سال ۱۳۴۷به تهران امده بود، راجع به اوضاع واحوال انروزها صحبت کردیم وقرارشد بیشتر بحث کنیم پرسیدم کجا هستید ؟
گفت شمس العماره مسافرخانه مروی طبقه چهارم روبروی مدرسه مروی !
عصر ساعت چهار بعد ازظهر به مسافرخانه مروی طبقه چهارم اطاق اول رفتم درب اطاق چهار طاق باز بود بوی دود پیپ و..میآمد ! زیلوی کثیفی پهن بودعبایش را تاکرده بود وروی آن نشسته بود
به اوگفتم حزب ملل اسلامی لو رفته! میخواهیم تشکیلاتی درست کنیم اهل آن هستی گفت نه بطهران برای روضه آمدم ، خدا حافظی کردم و رفتم.
به مشهد که میرفتم برای خرید فرش ، اورا در خانه اش میدیدم.
یکبار رضا احدیان دایی زنش که فرش فروشی داشت انجا بود ، و خامنهای مرا به او معرفی کرد..گاهی اوبطهران میآمد! همدیگررو میدیدیم .
در ماه. رمضان ۱۳۴۹ برای افطاربخانه ما امد اقایان فرشجی جواهریان مهدی غیوران واصغر جعفری ...هم بودند!
در آخرین روز سال ۱۳۴۹ مرحوم محمد شانه چی بمن گفت خامنه ای بطهران امده است وخانه ما است امشب بیامنزل ما!
غروب بودبخیابان عینالدوله رفتم ابراهیم استاداقا که در خیابان بوذرجمهری آهن فروشی داشت انجا بود وبا هم وارد خانه شدیم خامنه ای از جا بلندشد احوالپرسی کردیم واحوال مرحوم طاهر احمدزاده را پرسیدم گفت از آقازاده شان (مجید احمدزاده ) که انجا بودبپرسید !
در مهر ماه سال ۱۳۵۴ دوران مخفی بودنم توسط مرحوم سید محمد ارتضا قرار گذاشتیم وساعت شش بعد از ظهر بخانه محمد غیور روبروی قبر نادر رفتیم .
خامنهای در سه گوش اطاق نشسته بود بلند شد واحوالپرسی کرد گفت چرا هنوز ایران هستی رنگ او پریده بود وترسیده بود .گفت اگر ساواک بریزد ! چی ! به اوگفتم مطمئن باش خبری نخواهد شد !
بحث انروزها راجع به انشعاب در سازمان مجاهدین خلق بود گفت هرطوری شده بخارج برو و محمد منتظری در بیروت است! بحث ما تمام شد.!
محمد غیور گفت شام اماده است قورمه سبزی درست کرده بود علی خامنه ای گفت: من میروم وخداحافظی کرد ورفت.
خرداد ۱۳۵۸ در مراسم سالگرد دکتر شریعتی در دانشگاه تهران بودم خامنه ای امد احوالپرسی کرد وگفت میخواهم شمارا ببینم وگفت: روز شنبه ساعت یازده اطاق ۱۳ در حزب جمهوری منتظر شما هستم و لی من نرفتم.
او عضو شورای انقلاب وازموسسان حزب جمهوری اسلامی حزب( چماق بدستان ) شده بود وبه ریاست جمهوری رسید !
توسط هاشمی رفسنجانی به جانشینی خمینی رسید وبا همه کسانیکه با او اختلاف نظر داشتند بیرحمانه برخورد کرد .
از جمله ایت اله منتظری که گفته بود او مرجع تقلید نیست ! خامنهای قصد جاناورا کرد ودر کشتن رقیبانش تردید نمیکرد.!
با آذری قمی دادستان رژیم بخاطر اینکه گفته بود که خامنهای بیسواد است در دوران بیماری اجازه مداوا او را نداد! اینگوشه ای از رفتارش باهم مسلکیهایش بود
با روحانی مبارزاستاد اشوری دوست بود! واورا هم اعدام کرد!
و بدستور او بسیاری از مخالفین را در داخل وخارج ترور کردند
از مجاهدین خلق کینه داشت و بیرحمانه از انها کشتار کرد تا طیف چپ و قتلهای زنجیرهای وداریوش و پروانه فروهر ! که بشکل فجیعی انها را به قتل رساند.
برای در دست داشتن قدرت مادامالعمر بیرحمانه ترین کشتارها راداشت ودر سوریه ولبنان و عراق و یمن و...پایگاه درست کرده بود ونقش بسیاری در مسلمان کشی در خاورمیانه داشت ومیخواست همانند خمینی رهبر مسلمانان خاور میانه وجهان بشود.که نشد.
خامنه ای طبقه اشراف زاده دیگری رابرپاکرده بود و ایران را متعلق بخودش میدانست ومردم را بفقر فلاکت کشاند
زندان شکنجه مرگ را برای دیگران میخواست و با داشتن بازوی سرکوب فکر نمیکرد کشته شود !
هشدار
بعداز رژیم خامنه ای نگذاریم استبداد وحکومت مادامالعمر تجربه شده شاه. شیخ توسط استعمار در ایران ودوباره برپاشود وخون بریزند!
برای مستعمره نشدن باید امروز را درک کنیم روی حداقل ها متحد شویم.فردا دیر است
نگذاریم خارجی ها برای نسلهای آينده تصمیم بگیرند
ایران خانه همه بایدبا انتخابات توسط مردم اداره شود وازادی برای همه
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
مرگبر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر
حسین اخوان توحیدی
پاریس
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴