ما آزاد نیستیم!
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
حافظ
بامداد امروز مانند روزهای دیگر با گشودن چشمان، ایرانم و هم وطنانم به سرعت برق در ذهنم جای گرفتند. من نیز مانند میلیون ها ایرانی در سراسر جهان، دور از سرزمین مادری ام هر لحظه با چشمانی تر، قلبی آزرده و آکنده از درد و دلی شعله ور از خشم بیاد جنایتی می افتم که در دیماه بر سر مردم مهرپرور و خوش باور سرزمینم آمد.
به ناگاه به یاد ماده اول اعلامیه حقوق بشر افتادم که می گوید: تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند...
با خود فکر کردم نه! این دروغی بیش نیست. نه! ما آزاد به دنیا نمی آییم. زیرا دیگران(پدر و مادری) تصمیم می گیرند تا فرزندی را به دنیا بیاورند. ما از زمانی که به دنیا می آییم اسیر خواسته های آن ها و نوع تربیتی که آن ها به ما می دهند هستیم. ما اسیر بایدها و نبایدهای آن ها هسیتم و این تا سال های سال ادامه می یابد.
ما در سرزمینی زندگی می کنیم که فریاد آزادی را در گلو خفه می کنند و عدالت را به دار می آویزند. ما در سرزمینی زندگی می کنیم که دختری به نام مونا به دلیل این که دل به جوانی می سپارد به سرنوشت دلخراشی دچار می شود. او بنا بر طبیعت جوانی به دنبال شادی زندگی با پسری که بنظرش جذاب و دوست داشتنی است رابطه ایجاد می کند. او آزادانه فکر می کند که حق دارد آن پسر را دوست داشته باشد و لحظات شادی را در کنارش بگذراند. او فکر می کند زندگی این حق را به او می دهد که با آن پسر عشق بورزد و تا نهایت عاشقی برود. در اینجاست که همه ی بستگان و در و همسایه به او به صورت یک فاحشه و دختر بدکاره نگاه می کنند و مانند یک جزامی با او رفتار می کنند.
در چنین موقعیتی ما متوجه می شویم که او و امثال او اسیر و دربند مقررات اجتماعی و شرف و ناموس! خانوادگی خود هستند. پدر و همسر مونا به خود این آزادی را می دهند تا هر بلایی که می خواهند بر سر او بیاورند. همسر مونای ۱۷ ساله فکر می کند آزاد است تا سر او را با شقاوت تمام بریده، آن را در سینی بگذارد و آزاد است که آن را در میدان کسایی شهر اهواز بگرداند تا دیگران هم ببینند، عبرت بگیرند و در نهایت فکر نکنند که او مردی بی غیرت است.
ما در سرزمینی زندگی می کنیم که برای دست یابی به آزادی و حداقل های رفاه در زندگی تلاش می کنیم اما حاکمان با هر وسیله ای برایمان مشکل می سازند. هنگامی که برای دفاع از حقوق از دست رفته خود سخنی می گوییم و یا شعری می سراییم، همچون فرخی یزدی دهان مان را با نخ و سوزن می دوزند، به زندان می اندازند و درآن زندان از راه های گوناگون ما را نابود می کنند و یا سرمان را به بالای دار می برند.
نه! ما آزاد نیستیم. ما اسیریم. ما در این سرزمین آزاد به دنیا نیامده ایم، ما آزاد نزیسته ایم. ما اسیر مقررات اجتماعی، هنجارها، آداب و رسومی هستیم که توسط دولتمردان وحشی و آدم خوار وضع شده است. ما اسیر باید ها و نبایدهای حکومتی وابسته، فاسد، خونخوار، بی عدالت، ظلم گستر و خشن شده ایم. ما اسیر سود جویی، اسیر تصمیمات خودسرانه، خودخواهانه و منفعت طلبانه جوامع غربی هستیم. ما ناخواسته بردگان خودکامگی آن ها شده ایم.
قلب مهربان ما انسان ها، روح آزاد ما، جوانی ما، زندگی ما به ما این اجازه را نمی دهد که در اسارت بمانیم. اما قدرتمندان آزادند و به خود اجازه می دهند تا هرچه می خواهند با ما بکنند. ما آزاد نیستیم تا با جان و دل در کنار مردمان سرزمینمان قرار بگیریم و برای خوشبختی یکدیگر آزادانه تلاش کنیم.
من یک زنم، با قلبی به بزرگی دریاها. من یک زنم که مادرم، به مهربانی همه ی مهربانی ها. مادر با احساس های لطیف انسانی، مادر با قلبی رئوف، مادر با نهایت فداکاری، مادر که فرزندش شیره ی جانش است. من زنم و مادرم. من با آبی آرام بخش آسمان ها، من با گستره ی بی انتهای دریاها، من با سر سبزی جنگل ها، من با فراخی قلبم و با عشقی که در نگاهم، در قلبم و در سراسر وجودم خانه کرده آزادی را می زایم و به دنیا می آورم. من آزادی را با تمام سلول های بدنم که سرشار از مهر و زیبایی است می پرورانم.
ما مادران در سرزمین امید ها و آرزوها علیه بیداد حکومتی ستمگر و قدرتمندان جهانی طغیان کرده ایم. ما پیام آوران دادخواهی هستیم. ما آزادی را می زاییم، هستی می بخشیم و زندگی می دهیم.
ما مادران مهساها، کیان ها، ساریناها، آرنیکاها، روح الله ها، زیباها و هزاران جان باخته ی خیزش ها و جنبش های مردمی ایران هستیم. ما آزاد نیستیم اما مبارزه می کنیم و خود را آزاد خواهیم کرد. ما زنان آفرینندگان رهایی، آزادی و آزادگی هستیم.
ما بر این باور هستیم که روزی می رسد که آزادی راه نفس کشیدن مردمان خوبمان را باز می کند و رایحه خوشش را در سراسر سرزمین پرشکوه مان می گستراند.
تنها آن زمان است که پدر و مادرانی که جگر گوشه هایشان، گوهرهای زندگی شان را در راه آزادی و دموکراسی از دست داده اند درمی یابند که خون عزیزان آن ها بیهوده ریخته نشده است و فرزندان آن ها در این راه پیشتاز بوده اند.
ننگ بر ستم پیشگانی که فاجعه ی دیماه ۲۰۲۶ را رقم زدند.
زن، زندگی، آزادی
زهرا شمس
۲۷ فوریه ۲۰۲۶