۱۴۰۴-۱۲-۱۲

کارگران انقلابی متحد ایران: گفته ها و ناگفته های دفترچۀ مرحلۀ اضطراری سلطنت طلبان

 

، اسفند ۱۴۰۴

در این دفترچه پیش از ورود به مطالبش نوشته شده: « ﺳﻠﺐ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ: این ﻧﺸﺮﯾه ﺗﻮﺳﻂ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎن ﺑﺮای NUFDI ﺗﻬﯿﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ. دﯾﺪﮔﺎهﻫﺎی اراﺋﻪ ﺷﺪه ﺻﺮﻓﺎً ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎن و/ یا NUFDI اﺳﺖ و ﻟﺰوﻣﺎً ﻧﺸﺎندﻫﻨﺪه ﻣﻮاﺿﻊ ﯾﺎ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﮐﺎرﻓﺮﻣﺎﯾﺎن ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎن ﻧﯿﺴﺖ.» کارفرمایان این دفترچه کیستند و چرا از آنها نامی برده نشده است؟ سلب مسئولیت، دست کارفرمایان این دفترچه را باز می گذارد تا هیچ تعهدی به مفاد و اجرای آن نداشته باشند. یکی از کارفرمایان باید رضا پهلوی باشد، اما دیگران کیستند؟ آیا کارفرمای دیگر دولت اسرائیل نیست؟

دفترچۀ اضطراری در صقحۀ ۴ می گوید «پروژۀ شکوفائی ایران» برای «پس از فروپاشی جمهوری اسلامی طراحی شده» اما این دفترچه دربارۀ اینکه چگونه خود این فروپاشی صورت می گیرد هیچ نگفته است. اما از آنجا که رضا پهلوی در تریبون های علنی خواستار حملۀ نظامی دولت های آمریکا و اسرائیل به ایران است می توان فروپاشی مورد نظر او را نتیجۀ حملۀ آمریکا و اسرائیل به رژیم اسلامی دانست.

این دفترچه در صفحۀ ۶ می گوید: «در ﺷﺮاﯾﻄﯽ ﮐﻪ ایران در وﺿﻌﯿﺖ اﻧﻘﻼبی اﺳﺖ و ﺟﻤﻬﻮری اﺳﻼمی در تلاشﻫﺎی واﭘﺴین ﺑﺮای ﺗﺤﻤیل ﺧﻮد ﺑﻪ ﻣﻠﺖ ایراان اﺳﺖ، ﺷﺎﻫﺰاده رﺿﺎ پهلوی در ﺟﺎﯾﮕﺎه رﻫﺒﺮ خیزش ﻣﻠﯽ و ﺑﺎ ﻫﺪف ﻣﺪیرﯾﺖ دوران ﮔﺬار (...)، ﻣﺒﺎدرت ﺑﻪ ﺗﺸﮑیل دو ﻧﻬﺎد میﮐﻨﻨﺪ» آری اکنون پس از دی ماه روشن شده تصور اینکه «ایران در وﺿﻌﯿﺖ اﻧﻘﻼبی اﺳﺖ» چه کشتار و فاجعۀ بسیار بزرگی به تحریک ترامپ و رضا پهلوی بخصوص در میان جوانان ایران بوجود آورده است.

وانگهی معرفی رضا پهلوی بعنوان شاهزاده، از انقلاب بهمن سال ۵۷ به بعد، دیگر واقعیت ندارد، زیرا این انقلاب پدر او را از پادشاهی خلع کرد، بنابراین او از آن زمان دیگر شاهزاده نیست.

جالب است که این دفترچۀ اضطراری در سال ۱۴۰۴، مانند پادشاهی مطلقه، یک شورای مشورتی حکومتی به نام «ﻧﻬﺎد خیزش ﻣﻠﯽ« همچون قوۀ مقننه، و یک »ﻧﻬﺎد اﺟﺮایی ﻣﻮﻗﺖ« به عنوان دولت، به فرمان رضا پهلوی به عنوان «رهبر خیزش ملی» ایجاد می کند. معلوم نیست که چرا و چگونه در این دفترچه رضا پهلوی به «رهبر خیزش ملی» تبدیل شده است. به هر حال می بینیم این دفترچه نقش رهبری خیزش ملی را از آن رضا پهلوی می داند و می گوید با فرمان و تأیید رضا پهلوی نهاد خیزش ملی بازوی سیاست گذاری و تصمیم گیری او همچون رهبر خیزش ملی است و نهاد اجرائی موقت یعنی دولت گذار وظیفۀ اجرای تصمیمات رضا پهلوی را دارد. این دفترچه نام اینها را دموکراسی می گذارد.

این دفترچه در صفحۀ ۱۱ در بند ۶ /۱۲ از برگزاری همه پرسی نوع حکومت نام می برد و می گوید «دولت گذار باید در یک بازۀ چهارماهه یک همه پرسی برگزار کند که در آن، نوع یک حکومت دموکراتیک (پادشاهی یا جمهوری) تعیین می شود.» با توجه به اینکه یک بار در سال ۱۳۵۷ مردم ایران با انقلاب بهمن حکومت پادشاهی را کنار گذاشتند چرا این بار باید دوباره رژیم پادشاهی یکی از بدیل های همه پرسی باشد؟ کجای این همه پرسی دموکراتیک است؟ اگر حتی تعریف بوروژائی دموکراسی را که «حکومت مردم بر مردم» است بپذیریم حکومت پادشاهی نمی تواند دموکراتیک باشد. وارد کردن بدیل حکومت پادشاهی در همه پرسی آینده، بی تردید یک عوام فریبی بزرگ است، زیرا بدون درک روندهای تاریخی دموکراسی غربی ای که پادشاهی اند آنها را به عنوان یک بدیل مدل قرار می دهد. حتی بدیل کلی جمهوری برای همه پرسی آینده نیز یک عوام فریبی است، زیرا جمهوری به طور کلی، امری نامشخص است. بدیل جمهوری امروزه زمانی معنی دارد که انواع آن برای رأی دهنده معلوم باشد. وانگهی همیشه هنگامی که قدرت سیاسی (حکومت)، قدرت نظامی و اداری کشور پیش از همه پرسی در دست نیروی معینی باشد سرنوشت همه پرسی صرفاً تثبیت همان بدیلی است که قدرت سیاسی موجود خواهان آن است!

دفترچۀ اضطراری «ساختارهای حقوقی ممکن» در ایران را به شرح زیر می داند: ۱-«گزینۀ بازگردانی: این گزینه تمام قوانینی را که توسط نهادهای جمهوری اسلامی تصویب شده اند لغو کرده و ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﻗﻮاﻧﯿﻨﯽ را ﮐﻪ در دوران ﻣﺤﻤﺪرﺿﺎ ﺷﺎه پهلوی اﺟﺮا میﺷﺪﻧﺪ ﺑﺎز میﮔﺮداﻧﺪ». از جملۀ این قوانینی که از دوران رضا شاه تا انقلاب بهمن عمل می کرد این بود که هرکس مرام و رویۀ اشتراکی داشته باشد به سه تا ده سال زندان محکوم خواهد شد. ۲ - «ﮔﺰﯾﻨﻪ ﺣﻔﻆ: این ﮔﺰﯾﻨﻪ ﻗﻮانین ﺟﻤﻬﻮری اﺳﻼمﯽ را در دوران ﮔﺬار ﺣﻔﻆ ﮐﺮده و ﻣﻮﺿﻮع ﺑﺎزﻧﮕﺮی ﻗﻮانین را ﺑﻪ ﻣﺠﻠﺲ ﻣﻨﺘﺨﺐ در آﯾﻨﺪه ) ...) واﮔﺬار میﻧﻤﺎﯾﺪ.» به عبارت دیگر تا مجلس منتخب آینده، قوانینی که بر مبنای فقه اسلامی بنا شده اند، حتی پس از سقوط رژیم اسلامی، همچنان بر سرنوشت مردم ایران حاکم خواهد بود ۳ - « ﮔﺰﯾﻨﻪ ﺗﺮﮐﯿبی: این ﮔﺰﯾﻨﻪ ﻗﻮانین ﺟﻤﻬﻮری اﺳﻼمی را ﺑﻪ ﺻﻮرت پیشﻓﺮض ﺣﻔﻆ ﮐﺮده، ﻟﯿﮑﻦ ﻗﻮانین و ﻣﻘﺮرات ﺧﺎﺻﯽ را ﮐﻪ ﻧﻤﺎد ﺟﻤﻬﻮری اﺳﻼمی هستند و ﯾﺎ ﻣﺎﻧﻊ پیشرفت ﺳﺎﻣﺎﻧﻪ ﮔﺬار ﻣﺤﺴﻮب میﺷﻮﻧﺪ، ﻟﻐو میﻧﻤﺎﯾﺪ.» این دفترچه در ادامه می نوبسد: «این سپیدنامه نشان می دهد که " گزینۀ ترکیبی" بهترین ساختار است چرا که با تمام معیارهای یک ساختار بهینه مطابقت دارد» این گزینۀ ترکیبی که از نظر این دفترچه قوانین رژیم پادشاهی و جمهوری اسلامی را با هم ترکیب می کند «تنها ﮔﺰﯾﻨﻪای اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺳﻪ ﻣﻌﯿﺎر ﯾﮏ ﺳﺎختار ﺑﻬﯿﻨﻪ )ﯾﻌﻨﯽ اﻣﮑﺎنﭘﺬیری، ﺛﺒﺎت آﻓﺮﯾﻨﯽ و اﻣﯿﺪﺑﺨﺸﯽ( ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ دارد. اما از نظر ما این دفترچه از قوانین ایران شتر گاو پلنگی می سازد که چیزی جز هرج و مرج حاکم بر قوانین ایران ندارد. با همۀ این حرفها باز این دفترچه می گوید: « ﭘﺲ از اﻧﺘﺨﺎﺑﺎت ﻣﻬﺴتان [مجلس شورا]، ﻗﻮانین دوران ﭘﺎدﺷﺎﻫﯽ میﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻧﻘﻄﻪ آﻏﺎز ﻣﻨﺎﺳبی ﺑﺮای ﺑﺎزﻧﮕﺮی و ﻧﻮﺳﺎزی ﻧﻈﺎم ﺣﻘﻮﻗﯽ ایران، متناسب ﺑﺎ ﻧﯿﺎزﻫﺎ و آرﻣﺎنﻫﺎی ﻧﻮین ﻣﻠﺖ، ﻋﻤﻞ ﮐﻨﺪ.»

در ضمن تأکید «دفترچۀ اضطراری» بر واژۀ فرسوده، کپک زده و مضحک «مهستان» (در دنیای امروز)، به تنهائی گویای بینش ارتجاعی و ضد مردمی تهیه کنندگان دفترچۀ اضطراری است: طبق تعریف لغت نامۀ دهخدا، مهستان «مجلسی بود که پادشاهان اشکانی برای اداره ٔ امور مملکت با اعضای آن مشورت می کردند.» رضا پهلوی و چاپلوسان او، درکشان از پارلمان، مجلس مشورتی شاه است. می دانیم که ناصرالدین شاه هم زمانی به توصیۀ برخی از درباری های «دور اندیش» مانند مشیرالدوله مجلسی مشورتی به نام «مصلحت خانه» تشکیل داد. مهستان رضا پهلوی از جنس مصلحت خانۀ ناصرالدین شاهی است.

این دفترچه در پیوست ۴ مربوط به حقوق می گوید: «تصمیم گیری پیرامون اینکه کدام یک از نهادهای جمهوری اسلامی (مانند سپاه پاسداران) باید در دوران گذار منحل شوند، خارج از حوزۀ موضوعی این سپیدنامه است.» این پیوست به تنهائی نشان می دهد که هدف این دفترچه صرفا کسب قدرت سیاسی توسط سلطنت طلبان است و نه حقوق مردم ایران و نه تغییر در آن نهادها و ساختارهائی که حقوق ملی را تضمین کنند. 

این دفترچه در رابطه با آموزش پرورش در صقحۀ ۳۱، «تحت بحران سخت ابزاری و زیرساختی» دربارۀ مدارس ایران می گوید: «ﻫﺰاران ﻣﺪرﺳﻪ در ﺳﺮاﺳﺮ ﮐﺸﻮر در ﺳﺎﺧﺘﻤﺎنﻫﺎئی ﺳﺎﺧته ﺷﺪه از ﮔﻞ، ﮐﺎه، ﻇﺮوف ﻓﻠﺰی ﯾﺎ ﺳﺎیر ﻣﻮاد بیﮐﯿﻔﯿﺖ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ میﮐﻨﻨﺪ.» اما به عمد این مسألۀ مهم را ناگفته می گذارد که این وضعیت مدارس ایران، بویژه مدارس روستائی این کشور، بازمانده ای از دورۀ پادشاهی محمد رضا پهلوی است. حتی تفکیک جنسیتی مدارس نیز ویژگی رژیم اسلامی نیست، بلکه بازمانده ای از رژیم پادشاهی است و در این مورد نیز سلطنت طلبان آن را ناگفته می گذارند!

این دفترچه هدف بنیادین چشم انداز خارجی دولت موقت ایران پس از گذار را «ﮐﺴﺐ ﺳﺮیع ﻣﺸﺮوﻋﯿﺖ و ﺑﻪ رﺳﻤﯿﺖ ﺷﻨﺎﺧتﻪ ﺷﺪن از ﺳﻮی ﻗﺪرتﻫﺎی ﮐﻠﯿﺪی )آﻣﺮﯾﮑﺎ، اﺗﺤﺎدﯾﻪ اروﭘﺎ، اﺳﺮائیل، ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎن و ﺷﻮرای ﻫﻤﮑﺎری خلیج ﻓﺎرس، ﻫﻨﺪ، چین و روﺳﯿﻪ(؛ » می داند نه از مشروعیتی که مردم ایران به آن می دهند!

این دفترچه در مورد به رسمیت شناختن اسرائیل و عادی سازی روابط با آن به رغم کشتار ۷۰ هزار نفر از فلسطینیان غزه توسط دولت اسرائیل، می گوید: «دوﻟﺖ آﯾﻨﺪه، اﺳﺮائیل را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮏ ﮐﺸﻮر مستقل ﺑﻪ رﺳﻤﯿﺖ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﻨﺎﺧﺖ و ﺑﺪون پیشﺷﺮط روﻧﺪ ﻋﺎدیﺳﺎزی رواﺑﻂ را آﻏﺎز ﺧﻮاﻫﺪ ﮐﺮد.» و تا آنجا پیش می رود که مانند دورۀ پادشاهی محمد رضا پهلوی خواهان «اﻣﻀﺎی ﺗﻔﺎﻫﻢﻧﺎﻣﻪ اوﻟﯿﻪ ﻫﻤﮑﺎری راﻫﺒﺮدی» با اسرائیل و «آغاز برنامۀ آموزش نهادی و امنیتی شامل: انتقال دانش به نهادهای انتظامی، اطلاعاتی و مرزبانی ایران؛ توسعۀ همکاری سایبری، اطلاعاتی و قضایی» است. بدین سان روشن است که رضا پهلوی و همپالگیانش می خواهند ایران را به سرزمین «تحت الحمایه» آمریکا و اسرائیل تبددل کنند.

رابطۀ با دولت ایالات متحده آمریکا آنچنان که سلطنت طلبان از امروز خواهان حملۀ این دولت به ایران برای براندازی رژیم اسلامی است، بی تردید رابطۀ امپریالیسم آمریکا با ایران تحت سلطه خواهد بود و نه «راﺑﻄﻪای ﺳﺎزﻧﺪه و ﻣﺤﺘﺮﻣﺎﻧﻪ ﺑﺎ واﺷﻨﮕﺘﻦ». شعار «مرگ بر سه فاسد: ملا، چپی، مجاهد» سلطنت طلبان، صرفاً محدود به رقابتی که بین سلطنت طلبان و حکومت ایران و چپ ها و مجاهدین بر سر قدرت سیاسی در ایران مطرح است نیست، بلکه این شعار بازتابی است از نگرش تحت سلطگی آنان در رابطه با آمپریالیسم آمریکا؛ زیرا روشن است که در شرایط کنونی چپ غیر متشکل ایران فعلا بدیل حکومت در ایران نیست.

این دفترچه در «شراکت استراتژیک با آمریکا برای ثبات منطقه» می گوید «ایران آﯾﻨﺪه میﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺎ اﯾﻔﺎی ﻧﻘﺸﯽ ﺳﺎزﻧﺪه در تأمین ﺛﺒﺎت، ﻣﺒﺎرزه ﺑﺎ ﺗﺮورﯾﺴﻢ، و تقویت ﺗﻮﺳﻌﻪ اﻗﺘﺼﺎدی در ﻣﻨﻄﻘﻪ، ﺑﻪ ﮐﺎﻫﺶ ﺑﺎر ﻧﻈﺎمی و اﻣﻨﯿﺘﯽ اﯾﺎﻻت ﻣﺘﺤﺪه ﮐﻤﮏ ﮐﻨﺪ.» آیا این تحت سلطگی و سرسپردگی دولت سلطنت طلبان در ژاندارمی مجدد رژیم پادشاهی مانند گذشته نخواهد بود؟!

این دفترچه، تحت عنوان «صلح از مسیر قدرت (نظامی – اقتصادی)» که همان نشخوار کردن شعارهای ارتجاعی، تجاوزگرانه و جنایتکارانۀ ترامپ است، می گوید: « ایران آﯾﻨﺪه ﺑﺮای دﻓﺎع از اﻣﻨﯿﺖ ﻣﻠﯽ ﺧﻮد، در اﯾﺠﺎد ﻗﺪرت ﺑﺎزدارﻧﺪﮔﯽ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﻧﻈﺎمی و اﻗﺘﺼﺎدی ﺳﺮﻣﺎﯾﻪﮔﺬاری ﺧﻮاﻫﺪ ﮐﺮد.» این ادعا در حالی است که سلطنت طلبان در همین دفترچه خواهان برچیدن امکانات هسته ای و موشکی ایران هستند. در واقع آنها در انتظار پذیرش مجدد ژاندارمی ایران از سوی امپریالیسم آمریکا در منطقۀ خاورمیانه هستند! 

این دفترچه تحت عنوان «ﻋﺪم ﺣﻤﺎﯾﺖ از ﮔﺮوهﻫﺎی ﺗﺠﺰﯾﻪﻃﻠﺐ» خواهان «ﺗﻌﻬﺪ دوﻃﺮﻓﻪ [بین ایران و همسایگانش] ﺑﻪ ﻋﺪم ﭘﻨﺎه دادن ﯾﺎ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺳﯿﺎﺳﯽ از ﮔﺮوهﻫﺎی ﺟﺪاییﻃﻠﺐ ﯾﺎ ستیزه ﺟﻮ» است. این در حالی است که تا کنون هیچ جریان تجزیه طلبی در بین ملیت های گوناگون ایران وجود خارجی ندارد. در واقع یکی از اهداف این دفترچه نابود کردن مبارزان چپ اقلیت های ملی است که پیگیر حقوق اقلیت های ملی در ایران هستند. مبارزان چپ، چه از اقلیت های ملی باشند و چه از چپ های ملت فارس، که این دفترچه تحت عنوان «جریان ستیزه جو» از آنان نام می برد خواهان از بین بردن ستم ملی و حق تعیین سرنوشت همۀ ملت های ساکن ایران هستند. هدف این دفترچه از اتهام «تجزیه طلبی » سرکوب هرنوع حق طلبی اقلیت های ملی و حق تعیین سرنوشت آنهاست که بارها تحت بهانه تجزیه طلبی سرکوب شده اند و می بینیم که رضا پهلوی هم در این دفترچه آنها را تهدید می کند. تضاد سلطنت طلب ها با اقلیت های ملی یکی از گره های مهم این دفترچه است. 

در رابطه با مسایل نظامی و امنیتی در دفترچۀ اضطراری می خوانیم:

«دولت انتقالی از فروپاشی نهادهای امنیتی جلوگیری کند.»

«پرداﺧﺖ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ و ﮐﺎﻣﻞ ﺣﻘﻮق، ﻣﺰاﯾﺎ و ﺧﺪﻣﺎت رﻓﺎﻫﯽ ﺗﻤﺎمی پرﺳﻨﻞ ﻧﻈﺎمی و اﻧﺘﻈﺎمی ﺑﺎﯾﺪ در اوﻟﻮﯾﺖ ﺑﺎﺷﺪ تا از ﺳﺮﺧﻮردﮔﯽ، ﻧﺎرﺿﺎﯾﺘﯽ و ﺧﻸ اﻣﻨﯿﺘﯽ ﺟﻠﻮﮔیری ﺷﻮد».

«دوﻟﺖ اﻧتقاﻟﯽ تاﮐﯿﺪ میﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﮐﺸﻮر ﻗﺮار ﻧﯿﺴﺖ از ﻫﻢ ﺑﭙﺎﺷﺪ؛ ﺑﻠﮑﻪ تنها ﺳﺮان ﻓﺎﺳﺪ، اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژﯾﮏ و ﻣﺘﻌﻬﺪ ﺑﻪ ﻧﻈﺎم ﺳﺎبق ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﮐﻨﺎر ﺷﻮﻧﺪ، و ﺑﺎﻗﯽ ﺳﺎختارﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺑﻪ ﮐﺎر ﺑﺎزﮔﺮدﻧﺪ.»

«تا زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ارﺗﺶ و ﻧﻬﺎدﻫﺎی اﻣﻨﯿﺘﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻪ ﻃﻮر ﮐﺎﻣﻞ ﺳﺎزﻣﺎندﻫﯽ و ﻋﻤﻠﯿﺎﺗﯽ ﺷﻮﻧﺪ، دوﻟﺖ انتقالی ﺑﺎﯾﺪ از ساختارﻫﺎی ﻣﻮﺟﻮد ﺑﺮای ﺣﻔﻆ ﻧﻈﻢ ﻋﻤﻮمی، دﻓﺎع ﻣﻠﯽ و ﮐﻨﺘﺮل ﻣﺮزﻫﺎ اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﺪ. ﺷﺮوع ﺳﺎختار نظامی از ﺻﻔﺮ غیرﺿﺮوری، پرﻫﺰﯾﻨﻪ و ﺧﻄﺮﻧﺎک اﺳﺖ.»

«دوﻟﺖ ﺑﺎﯾﺪ آن دﺳته از اﻋﻀﺎی ﺳﭙﺎه و ﺑﺴیج ﮐﻪ آﻟﻮده ﺑﻪ ﺟﻨﺎﯾﺖ و ﻓﺴﺎد ﻧﯿﺴتند را ﭘﺲ از ﺣﺬف ﻧﻘﺶﻫﺎی اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژﯾﮏ، آﻣﻮزش ﻣﺠﺪد دﻫﺪ و ﺑﻪ ﺗﺪریج در ارﺗﺶ ﻣﻠﯽ ﺟﺬب ﮐﻨﺪ.»

«تآسیس " سازمان اطلاعات و امنیت ملی" جدید با ساختار شفاف و پاسخگو به رهبر دوران انتقالی» که کسی جز رضا پهلوی، درست مانند دورۀ پدرش، نیست! یعنی به روشنی می خواهندهمان ساواک را، که دستگاه شکنجه، قتل، ارعاب و یکی از مهم ترین ابزارهای سرکوب به نفع امپریالیسم و ارتجاع داخلی بود بازسازی کنند و صد البته بدنۀ نیروهای سرکوبگر و خونخوار جمهوری اسلامی را نیز در آن ادغام نمایند.

اهداف این دفترچه در مورد نیروهای مسلح و امنیتی: نخست - بی تردید تبلیغ برای جلب ارتش، سپاه، بسیج و نیروهای امنیتی برای جدا شدن از رژیم جمهوری اسلامی و تضعیف و ساقط کردن آن است و نه ایجاد آن نیروی مسلحی که در خدمت تودۀ مردم ایران باشد. دوم - حفظ ارتش و نیروی انتظامی موجود، ادغام سپاه و بسیج در ارتش و یک ساواک جدید است. پس می بینیم که برای سلطنت طلبان صرفا تصرف قدرت سیاسی مطرح است نه آن تغییرات ساختاری ای که جامعه را حتی دموکراتیک کند؛ همه می دانند رژیمی که سلطنت طلبان خواهان آن هستند تغییری در مناسبات تولیدی سرمایه داری ایجاد نخواهند کرد و در برای طبقۀ کارگر و زحمتکشان جامعه بر همان پاشنه و روال سابق یعنی استثمار بیرحمانه خواهد چرخید!

یکی از ناگفته های بسیار مهم این دفترچه عدم موضع گیری های آن در بارۀ طبقات اجتماعی بویژه طبقۀ کارگر ایران است که همراه خانواده های شان اکثریت مطلق جمعیت این کشور را تشکیل می دهند. این دفترچه نه از وضعیت اقتصادی این طبقه سخن می گوید و نه از وضعیت تشکل های اتحادیه ای، سیاسی و اجتماعی آن. در این دفترچه از حق اعتصاب و تظاهرات و از این قبیل مسایل مهم حقوق مدنی مطلقاً ناگفته مانده است. 

ما همۀ آنچه این دفترچه در بارۀ کارگران نوشته است را در زیر جمع کرده ایم که می تواند مورد قضاوت خوانندگان باشد. این دفترچه در صفحۀ ۲۵ در بخش ۵ تحت عنوان حفظ عملکردهای اساسی در قسمت فرضیات می گوید: «کارگران صنایع کلیدی و ضروری به فعالیت خود ادامه خواهند داد.» و در صفحۀ ۱۱۴ در بخش ۱۱ می گوید هدف «تثبیت نیروی کار است». می گوید: «راه اﻧﺪازی ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ تثبیت نیروی ﮐﺎر ﺻﻨﻌﺘﯽ: ﭘﺎﻻﯾﺶ و ﺟﺬب ﻣﺠﺪد ﮐﺎرﮔﺮان ﻣﺎﻫﺮ، ﻣﻬﻨﺪﺳﺎن، ﻣﺪیران ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪ و اپراﺗﻮرﻫﺎ؛ ﺟﻠﻮﮔیری از اﻧﺤﺮاف ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺑﻪ ﺑﺎزار ﺳﯿﺎه» است. اما در عوض در صفحۀ ۱۱۵ از « ﺗﻬﯿﻪ ﻗﺎﻧﻮن ﮔﺬار ﺻﻨﻌﺘﯽ ﻣﻮﻗﺖ: ﭘﺎﯾﻪﮔﺬاری ﺣﻘﻮﻗﯽ ﺑﺮای ﻣﺎﻟﮑﯿﺖ ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪ، ﻣﻠﯽﺳﺎزی ﻣﻮﻗﺖ، ﺣﻞ اﺧتلافات، و ﻣﺴیر ﺑﺎزﺧﺼﻮﺻﯽ ﺳﺎزی» و نیز در صفحۀ ۱۱۸ در فاز پنجم « راه اﻧﺪازی دادﮔﺎهﻫﺎی ﺻﻨﻌﺘﯽ ﻣﻮﻗﺖ: آﻏﺎز رﺳﯿﺪﮔﯽ ﺣﻘﻮﻗﯽ ﺑﻪ دﻋﺎوی ﻣﺎﻟﮑﯿﺖ، اﻧﺤﻼل اﻧﺤﺼﺎرات، و ﺑﺎزﮔﺮداﻧﺪن ﮐﺎرﮔﺮان؛ ﺗﻀﻤین ﺷﻔﺎﻓﯿﺖ و ﺳﻼﻣﺖ ﻗﻀﺎیی» و «حقوق کارگران» «ﺣﻤﺎﯾﺖﻫﺎی ﮐﺎرﮔﺮی و ﻣﺴیرﻫﺎی ﺧﺼﻮﺻﯽﺳﺎزی ﭘﺲ از ﺑﺤﺮان» صحبت می کند. در این دفترچه نه از حق تشکل اقتصادی-اجتماعی و سیاسی کارگران سخنی به میان آمده نه از حق اعتصاب، نه از بازرسی کارگری و نه از برابری اقتصادی، اجتماعی و سیاسی زن و مرد، نه از مزد یکسان در برابر کار یکسان و نه ازمنع کار کودکان و منع هرگونه تبعیض جنسیتی، مذهبی، ملی و نژادی در محیط کار و در جامعه و نه از بیمه های اجتماعی و غیره.

نتیجه: این دفترچه با گفته ها و ناگفته های خود که شمه ای از آنها را در بالا توضیح داده ایم نه تنها دردی از تودۀ مردم ایران دوا نمی کند، بلکه بی تردید به لحاظ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی و امنیتی عمیقاً ضد کارگری، ضد دموکراتیک، ارتجاعی و پوسیده است. بنابراین افشای همۀ محتوای آن از سوی نیروهای انقلابی در میان توده های مردم و بویژه در میان کارگران، جوانان و دانشجویان حتماً ضروری است.

ما از کارگران پیشرو و روشنفکران انقلابی ایران می خواهیم هم وجوه اشتراک و هم وجوه تمایزبین ارتجاع تحت سلطۀ امپریالیسم سلطنت طلبان و ارتجاع رژیم جمهوری اسلامی را که ترکیبی از ارتجاع قرون وسطائی و ارتجاع سرمایه داری است، برای کارگران و دیگر توده های زحمتکش شهرها و روستاها توضیح دهند. هردوی اینها ضد دموکراتیک و ضد کارگری هستند. یکی خواهان حفظ امتیازات و منافع ضد مردمی روحانیان حاکم و سرمایه داران بوروکرات و نظامی است و دیگری برای بازتولید امتیازات سلطنت موروثی زیر لوای امپریالیسم تاش می ورزد. در مقابل هردوی اینها، ما خواهان دموکراسی انقلابی یعنی دموکراسی پرولتری در یک جمهوری شورائی هستیم. ما به کارگران و روشنفکران انقلابی ایران توصیه می کنیم به طور جدی و کامل از هر ایدۀ سلطنت طلبانه و ارتجاعی دیگر جدا شوند و با گسترش مبارزه علیه رژیم جمهری اسلامی در عرصه های مختلف و سازماندهی در اشکال و شیوه های مختلف، خود را برای ایجاد یک جمهوری شورائی از طریق انقلاب کارگری آماده کنند!

www.aazarakhsh.net

azarakhshi@gmail.com

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر