گُلِ بارون
ایران برای تنهایی ات بمیرم...
مولانا(1):از همه اوهام وُ تصویراتْ دُور/نورِ نورِ نورِ نورِ نورِ نور
گُل بارونم وُ حیرونُم اینجا
میونِ کوچه سرگردُنُم اینجا
سراغِ باغ گُل رفتُم غمین بود
نه انگاری که مُو ایرونُم اینجا
همُون ایرُونِ دلخونِ پریشون
اسیری بی سَر وُ سامُونُم اینجا
همه با غصه از این خونه رفتن
یه دریا اَشکِ در چشمُونُم اینجا
به تنهایی دلُم عادت نداره
شب وُ روزُم به غم مهمونُم اینجا
غریبی وُ غروب وُ پایِ زخمی
به خاک اُفتادۀ بی جونُم اینجا
به شهرِ خسته رفتُم آتشُم زد
ندا اُومَد که مُو زندُونُم اینجا
در وُ دیوارِ خونه ناله سَر داد
که مُو بیمارُم وُ ویروُنُم اینجا
صدای گریه می اُومَد زِ هر سُو
میونِ سایه ها گریُونُم اینجا
نمی دُونُم چه شد دنیا کجا رفت!
تَنَم درمُونده بی دَرمونُم اینجا
پریشونی به جُونُم آتشی زد
گُلی گُم گشته وُ پنهونُم اینجا
نهالِ کوچکی اُومَد کنارُم
بگفتا؛ ها! گُلِ بارونُم اینجا
جمعه 15 اسفندماه 1404///6 مارس 2026
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-مثنوی معنوی تألیف:جلال الدین محمدبن محمدبن الحسین البلخی ثم الرومی.جلد سوم:دفتر پنجم و ششم؛صفحۀ 395.به تصحیح رینولد.ا.نیکلسون.به اهتمام دکتر نصرالله پورجوادی.مؤسسۀ انتشارات امیرکبیر.چاپ دوم:1373.