۱۴۰۴-۱۲-۲۵
رضا بی شتاب

همینجاست...

 

عاشقانه ای برای شما:عشق وُ جشن وُ روشنی؛برای چهارشنبه سوری وُ سالِ نو

 

آن خانه کجا کوچه کجا یار همینجاست!؟

ای نامه رسان بوسۀ دلدار همینجاست!؟

رؤیایِ ترا داشتن ای عشق چه زیباست

آن وعدۀ بوسیدن وُ دیدار همینجاست

اندوهِ نگاهم چه غریب ست نگارا!

درمانده دلم یخ زده هُشیار همینجاست

من مانده به ره آهِ نفس گیر ندیدی!

گرمایِ تو وُ فرصتِ گفتار همینجاست

سرما به تمسخر همه از یأس سخن گفت

آن خنده وُ زیباییِ رخسار همینجاست

لبخندِ تو جادوگرِ شعرست عزیزا!

اعجازِ غزل قدمتِ اقرار همینجاست

آغوش وُ سر وُ مویِ گُل از برف سپیدست

غوغایِ زمستان شد وُ گُلزار همینجاست

خاکسترِ احساس دگرباره بپاشید

بر سرخیِ آفاق که افکار همینجاست

بر بسترِ سنگی ست غنوده مگر امید

آن عشقِ نهان آتشِ بیدار همینجاست

یارانِ غزلخوانِ غمِ یار برآیید

با پنجره گویید که اسرار همینجاست

از آینه زنگار زُدایید وُ بیایید

فریادِ زمان بود وُ به یکبار همینجاست

با بُوتۀ آتش که برافروخته گوییم:

آن سُرخیِ مَسرور وُ سزاوار همینجاست

بشنو که وطن گفت:بهارا تو کجایی!؟

آن شعلۀ بشکفته شرربار همینجاست

یکشنبه 24 اسفندماه 1404///15 مارس 2026

 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر