تحلیل روانشناختی فرسودگی تاریخی در جامعه ایران و نقش اپوزسیون
در دورههایی از تاریخ، جوامع به نقطهای میرسند که در آن میل به پایان دادن به یک وضعیت طاقتفرسا از هر ملاحظهی دیگری قویتر میشود. در چنین لحظاتی، مردم ممکن است حتی به سناریوهایی رضایت دهند که در شرایط عادی فاجعهآمیز تلقی میشوند. وضعیت کنونی بخش بزرگی از جامعه ایران در سایهی جنگ، سرکوب سیاسی و بحرانهای مزمن اقتصادی و اجتماعی، بهتدریج به چنین مرحلهای نزدیک شده است. بسیاری از مردم نه از سر ترس، و نه حتی صرفاً از سر ناامیدی، بلکه از نوعی فرسودگی عمیق روانی و اجتماعی سخن میگویند؛ وضعیتی که میتوان آن را "درماندگی تاریخی" یا "خستگی وجودی جمعی" نامید.
یکی از مهمترین ویژگیهای بحران در ایران، مزمن بودن آن است. در بسیاری از کشورها، بحرانها معمولاً دورهای و موقتی هستند؛ جنگ، بحران اقتصادی یا سرکوب سیاسی ممکن است سالهایی طول بکشند اما اغلب پایان مشخصی دارند. در ایران اما بخش بزرگی از جامعه طی دههها با مجموعهای از بحرانهای پیوسته زندگی کرده است: سرکوب سیاسی، جنگ، تحریم، تورم مزمن، فساد ساختاری و بیثباتی اقتصادی. در روانشناسی، زندگی در شرایط تهدید مداوم میتواند به حالتی به نام فرسودگی روانی جمعی منجر شود. در این حالت، سیستم روانی انسان که برای مقابله با بحرانهای کوتاهمدت طراحی شده، در برابر فشار طولانیمدت تحلیل میرود. افراد ممکن است همچنان عملکرد روزمره داشته باشند، اما در سطح عمیقتر احساس خستگی، بیمعنایی و بیقدرتی را تجربه میکنند.
این وضعیت با افسردگی فردی تفاوت دارد. افسردگی معمولاً تجربهای شخصی است، اما فرسودگی جمعی یک پدیده اجتماعی است؛ حالتی که در آن یک جامعه کامل احساس میکند در چرخهای بیپایان از بحران گرفتار شده است. یکی از مفاهیم مهم در روانشناسی اجتماعی مفهوم درماندگی آموختهشده است. این مفهوم توضیح میدهد که وقتی افراد بارها تلاش میکنند اما نتیجهای نمیگیرند، بهتدریج به این باور میرسند که هیچ کنترلی بر سرنوشت خود ندارند. در جامعه ایران، طی دهههای گذشته اشکال مختلفی از اعتراضات، جنبشهای اجتماعی، انتخابات، اصلاحات سیاسی، فعالیتهای مدنی و اشکال مختلف مقاومت فرهنگی و تلاش جمعی تجربه شده است. اما تجربه تکرارشونده شکست یا سرکوب این تلاشها، میتواند به شکلگیری یک ذهنیت خاص منجر شود: ذهنیتی که در آن مردم احساس میکنند هر مسیر ممکن را آزمودهاند. در چنین وضعیتی، مسئله فقط ناامیدی نیست؛ بلکه نوعی فرسودگی عمیق از تلاش کردن شکل میگیرد. فرسودگی اجتماعی در ایران صرفاً ناشی از مشکلات اقتصادی یا سرکوب سیاسی نیست. بسیاری از مردم با ترکیبی از فشارها از جمله: ناامنی اقتصادی، بحران آینده، مهاجرت گسترده، شکاف نسلی، و بیاعتمادی عمیق به نهادهای قدرت روبهرو هستند. در چنین شرایطی، جامعه ممکن است به مرحلهای برسد که روانشناسان آن را خستگی وجودی جمعی مینامند. در این حالت، مسئله دیگر فقط تغییر شرایط نیست؛ بلکه پایان دادن به وضعیت موجود به یک خواست روانی فوری تبدیل میشود. به همین دلیل است که گاهی در گفتار عمومی مردم جملهای شنیده میشود که در نگاه اول پارادوکسیکال به نظر میرسد:
"هر چه میخواهد بشود، فقط این وضعیت تمام شود."
این جمله لزوماً به معنای تمایل واقعی به فاجعه نیست. بلکه بیانگر این است که ادامهی وضعیت موجود از نظر روانی آنقدر طاقتفرسا شده که حتی سناریوهای پرخطر نیز کمتر ترسناک به نظر میرسند. یکی از پدیدههای قابل توجه در شرایط بحران طولانیمدت، تغییر در ادراک خطر است. انسانها معمولاً از جنگ و فروپاشی اجتماعی هراس دارند. اما وقتی زندگی روزمره خود به تجربهای دائمی از ناامنی و فشار تبدیل شود، مرز میان "وضعیت عادی" و "وضعیت فاجعه" کمرنگ میشود. در روانشناسی این پدیده گاهی با مفهوم بیحسی عاطفی توضیح داده میشود. وقتی انسان برای مدت طولانی در معرض استرس شدید قرار میگیرد، ذهن برای محافظت از خود بخشی از واکنشهای احساسی را خاموش میکند. نتیجه آن است که تهدیدهایی که در شرایط عادی بسیار ترسناک به نظر میرسند، دیگر همان شدت واکنش عاطفی را ایجاد نمیکنند.
در چنین شرایطی پرسش مهم دیگری نیز مطرح میشود: اگر جامعه به نقطه فرسودگی روانی رسیده باشد، نیروهای سیاسی مخالف حکومت چه نقشی میتوانند ایفا کنند؟ نخستین وظیفهی هر اپوزیسیون مسئول این است که درک کند "مردم نیاز دارند دوباره احساس کنند در تعیین سرنوشت خود نقش دارند." تجربهی طولانی سرکوب و ناکامی باعث شده بسیاری از شهروندان احساس کنند ارادهی آنان در تحولات سیاسی بیاثر است. بنابراین هر پروژهی سیاسی که بخواهد مورد اعتماد جامعه قرار گیرد باید بتواند این احساس مشارکت و عاملیت را دوباره احیا کند. اما این امر بدون اعتماد اجتماعی ممکن نیست. جامعهای که در آن بیاعتمادی میان گروههای مختلف سیاسی و اجتماعی گسترده باشد، قادر به شکل دادن به یک پروژهی جمعی پایدار نخواهد بود. اپوزیسیون اگر بخواهد نقش واقعی در گذار از بحران ایفا کند، باید خود را نه به عنوان نماینده یک گرایش محدود، بلکه باید به عنوان بازتابدهنده تنوع واقعی جامعه ایران تعریف کند. به بیان دیگر، یک اپوزیسیون فراگیر باید طیفهای مختلف فکری و اجتماعی جامعه را در بر بگیرد: از جمهوریخواهان تا نیروهای چپ، از فعالان مدنی تا نمایندگان دیدگاههای گوناگون فرهنگی و سیاسی. همچنین به رسمیت شناختن حقوق و مطالبات همه ملیتها و گروههای اجتماعی درون ایران، شرط اساسی هر پروژهی دموکراتیک آینده است.
بدون چنین رویکردی، هرگونه اپوزیسیون اگر در کوتاهمدت بتواند حمایت بخشی از جامعه را جلب کند در بلندمدت با بحران مشروعیت روبهرو خواهد شد. زیرا جامعهای که تجربهی طولانی حذف و انکار را پشت سر گذاشته است، نسبت به هر ساختار سیاسی که بازتابدهنده تنوع واقعی آن نباشد بیاعتماد خواهد بود. از این رو، بازسازی امید اجتماعی تنها زمانی ممکن است که مردم بتوانند آیندهای قابل تصور برای خود ببینند؛ آیندهای که در آن همهی شهروندان، صرفنظر از گرایش سیاسی، قومیت، مذهب یا هویت فرهنگی، در تعیین سرنوشت مشترک کشور نقش داشته باشند.
لقمان مهری
25/11/1404