گذار ملی؛ پیش از آنکه ایران در گرداب جنگ بلعیده شود
دغدغهای که از آن سخن میگویم، صرفاً یک نگرانی شخصی نیست؛ بلکه بازتاب هراسی جمعی است از سرنوشت کشوری که در آستانه یک پیچ تاریخی خطرناک ایستاده است.
هممیهنان، کنشگران و نیروهای سیاسی مخالف؛
ایران امروز در لبه پرتگاهی ایستاده که سقوط از آن میتواند به معنای یک فاجعه ملیِ غیرقابل بازگشت باشد. سناریوهایی مانند اشغال جزیره خارک یا مسدود شدن شریانهای حیاتی اقتصاد کشور، صرفاً تحرکات نظامی محدود نیستند؛ اینها میتوانند آغاز فرآیندی باشند که در نهایت به تضعیف حاکمیت ملی و حتی تجزیه عملی کشور بینجامد. در این میان، آنچه بیش از هر تهدید خارجی نگرانکننده است، نحوه مواجهه ساختار سیاسی موجود با این بحرانهاست.
واقعیت تلخ این است که نظام مستقر، ایران را در موقعیتی گروگانگونه قرار داده است. در چنین شرایطی، کنشگری پراکنده و فاقد راهبرد مشترک، عملاً یا به تقویت پروژههای مداخلهگرایانه خارجی منجر میشود، یا به بازتولید بقای سیستمی کمک میکند که در طول دههها، سرمایه اجتماعی خود را با سرکوب، زندان و حذف منتقدان فرسوده است. تاریخ نشان داده که احساسات ملی، اگر فاقد هدایت و سازمانیافتگی باشد، میتواند به ابزاری برای تثبیت همان ساختاری تبدیل شود که خود عامل بحران است.
بنابراین مسئله، صرفاً «مقاومت» یا «مخالفت» نیست؛ بلکه تعریف یک پروژه سیاسی جایگزین است.
نقشه راه پیشنهادی برای عبور از بحران:
۱. همبستگی ملی فراتر از شکافهای سنتی
ضرورت دارد یک چارچوب فراگیر، مانند «شورای موقت گذار»، با حضور طیفهای مختلفی که بر اصولی چون تمامیت ارضی، حاکمیت ملی و دموکراسی توافق دارند، شکل بگیرد. بدون چنین ظرفی، انرژیهای اجتماعی پراکنده و بیاثر باقی خواهند ماند.
۲. بازتعریف مشروعیت در سطح بینالمللی
باید بهصورت روشن و سازمانیافته به جامعه جهانی اعلام شود که نظام موجود، نمایندگی اراده عمومی ایرانیان را ندارد. این اقدام، نهفقط جنبه نمادین، بلکه کارکردی سیاسی در معادلات بینالمللی خواهد داشت.
۳. دیپلماسی فعال و هدفمند اپوزیسیون
کنش سیاسی در خارج از کشور باید از حالت واکنشی خارج شود و به سمت ایجاد فشار ساختاری بر نمایندگیهای رسمی حکومت حرکت کند؛ از جمله تلاش برای محدودسازی فعالیت دیپلماتیک آن و معرفی آلترناتیو سیاسی معتبر.
۴. تفکیک روشن میان مردم، حاکمیت و مداخله خارجی
ضروری است این پیام بهطور شفاف منتقل شود: مردم ایران نه خواهان استمرار استبداد هستند و نه پذیرای سناریوهای مداخلهجویانه. محور حرکت باید بر دوگانه «حفظ ایران» و «گذار از ساختار سرکوبگر» استوار باشد، نه قربانی کردن یکی به پای دیگری.
هشدار راهبردی:
در غیاب یک رهبری منسجم و توافق حداقلی میان نیروهای سیاسی، هر بحران میتواند به فرصتی برای بازتولید وضعیت موجود تبدیل شود. هر هزینهای که جامعه بپردازد—چه در خیابان، چه در عرصه بینالمللی—در نهایت ممکن است به سود همان ساختاری مصادره شود که خود منشأ بحران است.
زمان، عنصر تعیینکننده این معادله است. تأخیر در شکلگیری یک آلترناتیو منسجم، میتواند هزینههای غیرقابل جبرانی برای کشور به همراه داشته باشد.
انتخاب پیشرو، انتخابی تاریخی است:
یا حرکت بهسوی همگرایی و ساختن یک مسیر گذار،
یا نظارهگر فرسایش تدریجی بنیانهای یک ملت بودن.
زنده باد ایران
ی. صفایی
هجدهم مارس ۲۰۲۶
کانال شعرها، نوشتارها و مقالات