غنچۀ چلچله ها
در بهارِ سالِ نو؛ایران چه گفت:که همی نوروز بر آزادگان پیروز باد
بِگُشا پنجرۀ جان که بهار آمده است
دلِ آواره به دلداریِ یار آمده است
نامه ای آمده با عطرِ دلاویزِ عزیز
مُژدۀ نامه بگوید که نگار آمده است
چشمِ شادی شده روشن زِ خبرهای خوش اش
رازِ آوازِ بهاران که به بار آمده است
چشمه بِشکُفته وُ آیینه به دیدارِ تو رفت
رخِ آیینه به رنگِ گُلِ نار آمده است
شده معشوقۀ شاعر مگر این دشتِ غزل!
که همی لُعبَتِ ما آینه وار آمده است
غنچۀ چلچله ها چَهچَهۀ سازِ زمان
ای خوشا وعده وُ عشقم به قرار آمده است
گُل بگفتا چه کُنم چاره کجا کوچه نگر
دل ازین شادیِ ناگه به هوار آمده است
جان فدایِ تُو وُ لبخندِ تُو ای باغِ بهار
لحظه ها تازه وُ خوش نقش وُ نگار آمده است
جامۀ نُو به تنِ تُردِ تو ای کودکِ عشق
چامۀ خوش قد وُ بالایِ دیار آمده است
آمدی تَرگُل وُ وَرگُل زِ رهِ دور وُ دراز
طرب آورده طراوت به گُذار آمده است
نِگه ات نازِ تُو آورده به یادِ دلِ داغ
شعرِ زیبایِ رهایی به نثار آمده است
هوسِ بوسۀ لبهای تُو رؤیایِ جهان
زان سبب حسرتِ حیرت به شکار آمده است
به هوایِ تُو قَسَم خورده مگر جانِ زمین!
که چنین سرخوش وُ سبزینه عِذار(1)آمده است
جمعه 29 اسفندماه 1404///20 مارس 2026
ـــــــــــــــــــــــــــ
1-عِذار=چهره؛رخساره.