۱۴۰۵-۰۱-۰۱
ناصر بابامیری

جامعه ایران در تلاقی جنگ ارتجاعی دول سرمایه داری و مبارزه سیاسی طبقاتی!

 

آنچه امروز در جامعه ایران می‌گذرد، نه یک وضعیت ساده جنگی است و نه صرفا ادامه‌ ای از سرکوب داخلی چندین دهه پیش . این وضعیت کنونی حاصل تلاقی دو روند متمایز اما درهم ‌تنیده است. بعبارتی دیگر از یکسو مبارزه‌ای که دهه‌هاست میان اکثریت عظیم جامعه کارگران و فرودستان با یک رژیم سرمایه‌ داری سرکوبگر در جریان است، و از سوی دیگر، کشیده شدن این جامعه به میدان تقابل قدرت‌های بزرگ سرمایه‌ داری که هر یک در پی تثبیت موقعیت خود در نظم جهانی‌ میباشند. فهم این وضعیت نسبتا پیچیده، مستلزم آن است که این دو روند را از یکدیگر تفکیک کنیم، بی‌آنکه رابطه واقعی میان آن‌ها را نادیده بگیریم.

مبرهن است جامعه ایران پیش از آنکه پای این جنگ به میان کشیده شود، نه تنها در سکون و انفعال نبود، بلعکس، بویژه طی سال‌های اخیر شاهد تشدید و گسترش اشکال مختلفی از مبارزه بوده است؛ از اعتصابات کارگری در مراکز تولیدی گرفته تا اعتراضات خیابانی و خیزش‌های دوره‌ای. این مبارزات، بیان مستقیم تضاد عمیقی است که در ساختار این جامعه نهفته است. تضاد میان اکثریتی که برای بقا می‌جنگد و اقلیتی که بر پایه استثمار و سرکوب بر جامعه استوار است.

با این حال، این مبارزه در تمام این چند دهه با ساختاری بسیار پیچیده و عریض و طویل دولتی سرکوبگر و بخش خصوصی که بجز تولید سود و ارزش اضافی چیزی از انسانیت سرش نمیشود و طبقه عظیم اجتماعی کارگران را به بردگی مزدی کشانده و محدودیت‌ها و محرومیتهای عدیده ای را به آنها و سایر اقشار فرودست اعمال نموده، روبه‌رو بوده است. پراکندگی، فقدان پیوندهای پایدار میان بخش‌های مختلف طبقه کارگر، و نبود یک افق سیاسی متشکل و سراسری، مانع از آن شده است که این انرژی اجتماعی مبارزاتی به نیرویی بدل شود که بتواند تناسب قوا را به‌ طور تعیین‌کننده تغییر دهد. همین شکاف‌ها، علیرغم تمام پیشروی‌ها و فداکاری‌ها، به رژیم امکان داده است که همچنان خود را از طریق چنگ انداختن بر ابزار تولید و گرو گرفتن زندگی و معیشت اکثریت جامعه و با توسل به زور سرکوب و اختناق بازتولید کند. در چنین بستری، ورود چنین جنگی ارتجاعی، روشن است ادامه طبیعی این مبارزه و رویارویی سیاسی و طبقاتی نیست، بلکه عاملی است که آن را بشدت مختل می‌کند. جنگی که امروز در جریان است، نه برای رهایی مردم، بلکه محصول رقابت قدرت‌های سرمایه‌داری بر سر منابع، نفوذ و موقعیت ژئوپولیتیک است. همان‌طور که رژیم ایران در بلوک آسیایی برای بقا و تثبیت جایگاه خود عمل می‌کند، قدرت‌های مقابل آن نیز در چارچوب منافع سرمایه‌داری جهانی تحت عنوان آزادی سازی کشورها از دست دیکتاتوری و به ارمغان آوردن دمکراسی بورژوازی دست به مداخله نظامی و بمباران هوایی و اشغال می‌زنند. و در این میان، زندگی مردم عادی نه موضوع این جنگ، بلکه قربانی آن است.

هیچ تجربه تاریخی نشان نمی‌دهد که بمباران، ویرانی زیرساخت‌ها و کشتار جمعی بتواند آزادی به ارمغان آورد. تازه دارد اهداف پنهان این جنگ نمایان میشود وقتی بمباران ها از مراکز نظامی و هسته ای و موشکی و حتی اماکن مسکونی فراتر می رود. کمااینکه طی چند شبانه روز گذشته مناطق مختلفی از پارس جنوبی و عسلویه که مراکز گاز و نفت و انرژی این کشورند و کارگران در حین جنگ ارتجاعی دارند باالاجبار برای زندگی بخور و نمیر در آن کار میکنند را هدف بمباران جنگندها قرار داده به آنبخش از جامعه که از سر استیصال و یا نفرت و خشم در برابر این رژیم امید به مداخله نظامی آمریکا و اسرائیل بسته تا آزادشان کند، اکنون می بیند خرسندی از کشتار سران جلاد رژیم که عزیزانشان را از آنها گرفته و نزدیک به پنج زندگی و معیشتشان را به تباهی کشانده هم نمی تواند ابعاد این جنایت جنگی را توجیه کند و بپوشاند. تازه دارند می بینند، این جنگ با شدت بیشتری خصوصا کارگران و اقشار محروم را لت و پار و زیرساختها و مراکز انرژی و سوخت و آب و برق را آماج حملات تخریبی قرار می هد و اساسا راههای دم و بازدم جامعه را بیشتر و بیشتر مسدود و نابود میکند و بر بقای رژیم ننگین ایران می افزاید. 

این جنگ اگر بیشتر ادامه پیدا کند وارد فاز فاجعه بارتر نیز میشود. خصوصا زمانی که آمریکا و اسرائیل به آن مرحله برسند که جهت نیل به اهداف استراتژیک، نیروهای اجیر شده راست و چپ بورژوازی را بعنوان پیاده نظام خویش در روزها و هفته های آتی وارد معادلات دخالتگی نظامی در مناطق مختلف جامعه کند. تا این نیروها زیر سیطره و پوشش هوایی و بمباران جنگندهای آمریکا و اسرائیل به شهرها و روستاها گسیل داده شوند.

آنچه به‌نام «آزادی» در چنین جنگ‌هایی تبلیغ می‌شود، در واقع آزادی سرمایه برای بازسازی و انباشت مجدد بر ویرانه‌های یک جامعه است. تأثیر جنگ صرفاً در سطح تخریب فیزیکی باقی نمی‌ماند. جنگ، همزمان فضای اجتماعی و سیاسی را نیز دگرگون و متحول می‌کند. امنیتی ‌شدن فضا، تشدید کنترل، و محدود شدن امکان هرگونه سازمان‌یابی مستقل از پائین، از پیامدهای مستقیم آن است. به این معنا، جنگ نه ‌تنها از بیرون بر جامعه تحمیل می‌شود، بلکه در درون نیز به ابزاری برای بازتولید سلطه بدل می‌گردد. برای رژیم، جنگ می‌تواند فرصتی باشد برای مهار موقت بحران‌های داخلی و به ‌تعویق انداختن خطرات ناشی از گسترش مبارزات اجتماعی. برای قدرت‌های خارجی نیز، جنگ ابزاری است برای پیشبرد اهدافی که هیچ نسبتی با منافع مردم این جامعه ندارد. در هر دو حالت، آنچه قربانی می‌شود، امکان شکل‌گیری یک بدیل مستقل از پایین است.

در این مرحله یعنی جامعه ای که رژیم آنرا چهار دهه بیشتر است گرو گرفته اینبار از دو سو، گروگان گرفته خواهند شد.

تا کنون بدلیل اختناق شدید و میلیتاریسم ارتجاعی دستگاههای کشتار دولتی، و به این اعتبار سد کردن راه ایجاد تشکلهای مستقل و وجود حزب کارگری و کمونیستی مقتدر جهت رویارویی با این رژیم مختنق جنبش کمونیستی و کارگری و سایر جنبشهای آزادیخواه و برابری طلب را با چنان موانع جان سختی مواجهه کرد، که مبارزاتشان تا به امروز اگر دستاوردهایی هم حاصل کرده باشد، با هزینه های بسیار سنگینی که متحمل گشته اند به هیچ وجه تناسب ندارد. 

در چنین شرایطی، یکی از جدی‌ترین خطرات، به حاشیه رانده شدن افق مستقل طبقه کارگر و جایگزین شدن آن با قطب‌بندی‌هایی است که هیچ‌ یک نماینده منافع این طبقه نیستند. تاریخ بارها نشان داده است که در شرایط بحران و جنگ، اگر نیرویی مستقل و متشکل از پایین وجود نداشته باشد، میدان به‌ سرعت توسط نیروهای مختلف بورژوایی اشغال می‌شود. نیروهایی که علیرغم اختلافاتشان، در حفظ روابط موجود استثمار و سلطه اشتراک دارند. این نیروها می‌توانند با چهره‌های متفاوت ملی، مذهبی، اصلاح‌طلب یا اپوزیسیون ظاهر شوند، اما در نهایت، افق آن‌ها از چارچوب نظم سرمایه‌داری فراتر نمی‌رود. در غیاب یک آلترناتیو واقعی، حتی رادیکال‌ترین خیزش‌ها نیز می‌توانند به‌سادگی به نفع چنین نیروهایی مصادره شوند.

تداوم این جنگ ارتجاعی دولتهای سرمایه داری می تواند بمرحله بسیار فاجعه بارتر و خونین تر برسد. دولتهای سرمایه داری وقتی از آزادی جامعه دم می زنند منظورشان آزادی خویش برای دست یابی به هست و نیست این مملکت است که چهل و هفت سال است از سوی مشتی انگل سرمایه دار آخوند گرو گرفته شده است. منظورشان از آزادی پس از جنگ خونین، آزاددی برای سرمایه گذاری بر سر تخریب زیر ساختها و ویرانیهای ببار آمده ناشی از جنگ است، نه آزادی برای آحاد شهروندان جامعه ایران! 

رژیم ایران نیز که بزرگترین تهدید علیه خود را گسترش مبارزات و اعتراضات و اعتصابات می دید این جنگ برایش یک موهبت الهی شده، چرا که رژیم ایران میدانست اگر با کشتار و قلع قمع دو روزه دی ماه امسال نتوانست مبارزات توده های بپاخاسته را خاموش کند، این جنگ برغم ضرباتی که به مراکز نظامی و هسته ای و موشکی رژیم وارد کرده، برغم جنایت جنگی که ببار آورده، نه تنها به سرنگونی رژیم منجر نمیشود، بلکه رژیم ایران از زیر ضرب خطرات مبارزات از پائین جامعه بیرون می برد. کما اینکه این جنگ عملا مبارزات را متوقف نموده و لااقل برای مدتی رژیم سرمایه داری را از مخاطرات قهر انقلابی توده های جان به لب رسیده دور کرده است. 

جنگ ارتجاعی دولتهای فاشیست آمریکا و اسرائیل و رژیم ایران بجز اینکه جامعه ایران را به سمت نابودی بمراتب بیشتر از آنچه طی نزدیک به پنج دهه از عمر ننگین این رژیم تجربه کرده سوق میدهد، حاصل دیگری برای اکثریت عظیم جامعه که کارگران و فرودستانند ندارد. این جنگ نه تنها ایران را به سمت توحش و بربریت سوق می دهد بلکه کل منطقه را نیز در کام آتش سوزان خود فرو می برد. 

بویژه که دولت آمریکا توانسته برغم مقاومت کشورهای عربی مبنی بر عدم تمایل به دفاع از این جنگ آنها را نیز بطور مستقیم یا غیرمستقیم وارد معادلاتی کند که اگر حامی جنگ نیستند، اما آنها را در پروژه تامین «امنیت تنگه هرمز» و سایر مسیرهای آبی که نفت و گاز و ذخایر در آنها قابل جابجایی میباشند جهت کنترل بیشتر بر بازار تجاری و اقتصادی جهان بعنوان متحدین خود دخیل کند.

کمااینکه ترامپ فاشیست طی پیامهای هشدار و تهدیداتی را به گوش متحدین دیرینه خود در اروپا و منطقه رساند که ظاهرا از خواست ایشان مبنی بر ارسال ناوهای جنگی به آبهای خلیج امتناع کرد ه اند. حتی در این راستا در گفتگوی تلویزیونی و پخش زنده در پاسخ به سوال خبرنگاران علنا سران کشورهای اروپایی را تحقیر کرد:« که این دولتها بجای مشارکت در دست یابی به انرژی بیشتر دنبال انرژی بادی هستند! و صریحا کشور بریتانیا و کشورهای اتحادیه اروپای عضو ناتو را به ریشخند گرفت که شعورشان نمی رسد که بجای استفاده از انرژی نفت و گاز و ذغال و فسیلها و سایر معادن از انرژی بادی که بسیار پر سر و صدا و ناهمگون با شرایط محیطی و زیستی نیز میباشد استفاده میکنند!». 

اما تهدیدات ترامپ فاشیست مبنی بر خروج ایالت متحده از ناتو و افزایش تعرفه بر کشورهایی که از درخواستش سرباز زنند، بگونه ای نشان داد روی این کشورها بی تاثیر نبوده است. این مقاومتهای شرکای آمریکا هم بیشتر نگرانی از دست رفتن کنترل بازار جهانی و تجارت از یکسو و از دیگر سو تشدید فضای اعتراضات جهانی علیه جنگ بود. اما اکنون که یک هفته از این پیام ترامپ گذشته یکی، یکی دارند از مواضع پیشین خود عقب می نشینند و به کمپ همپیمانی برای حضور در باز گرداندن امنیت کشتیرانی و تجارات از طریق آبها و تنگه هرمز به نفع آمریکا و اسرائیل می پیوندند. چرا چنین است، چونکه این دولتها بعید است ندانند این میزان از حضور نیرو و تجیهیزات جنگی هوایی و دریایی و زمینی پس از جنگ خلیج یک و دو اولین بار است در خاورمیانه منتقل شده تنها بمنظور جنگ با ایران متمرکز نشده است . این جنگ مقدمه تدارک میلیتاریسم و جنگ بزرگ دیگری در خاورمیانه است، هر چند آنسوی از هم اکنون شکست حتمی آن مثل "نظم خونین جهانی" دهه نود میلادی نشانه های آن پیدا است. 

جنگ کنونی با رژیم ایران بعنوان کانون اصلی نیروهای محور مقاومتی که تا کنون حوثی های یمن و حزب الله لبنان در "هلال شیعی" را نیز به حمایت از این جنگ واداشته، اگر اعلام جنگ با شرکای منطقه ای آن روسیه و چین و اقمارشان نباشد( که با صدور سرمایه و گستراندن انحصارات و فن آوری و تکنولوژی در گوشه و کنار جهان از آسیا گرفته تا آفریقا، و آمریکای جنوبی و تبدیل کردن بخشی از آنها به حیاط خلوت خویش) بنوعی جنگ هژمونی طلبی قطبهای سرمایه داریست. برای نمونه جنگ اوکراین برای پوتین بدون تشابه با جنگ آمریکا با ایران نیست. روسیه میدانست نزدیکی غرب از نزدیکی خود به اوکراین و تبدیل آن بعنوان یکی دیگر از پایگاههای ناتو بعنوان پاشنه آشیل پوتین در کشمکش های منطقه ای استفاده میکند و از اینطر در سدد آنست هژمونی روسیه را به چالش بکشد. به این اعتبار پوتین پیشدستی کرد و جنگ ارتجاعی روسیه و اوکراین را راه انداخت و اکنون چهار سال و اندیست در دو سوی جنگ جدا از کشتار میلیونی نظامیها، میلیونها انسان بیدفاع نیز قتل عام و مصدوم و آواره شده اند. کمااینکه امروز آمریکا، از طریق جنگ با رژیم ایران، روسیه و شرکایش را بعنوان حامیان کانونهای نیروهای محور مقاومتی به چالش می گیرد. از این مسیر نظیر از یکسو بدنبال تبدیل کردن این کشورها به پایگاه خویش میباشد، و از دیگر سو راه را برای رشد مبارزات انقلابی و از پائین در این کشورها و کل خاورمیانه را میخواهد حتی اللمقدر سد کند. البته ناگفته نماند در دومی هم دولتهای سرمایه داری برغم اختلافات منافع مشترک دارند.

در برابر این وضعیت، مسئله اساسی نه انتخاب میان طرفین جنگ، بلکه حفظ و تقویت استقلال طبقاتی است. این استقلال، تنها در سطح موضع‌گیری سیاسی باقی نمی‌ماند، بلکه مستقیماً به مسئله سازمان‌یابی گره خورده است.

طبقه کارگر تنها در صورتی می‌تواند به نیرویی تعیین‌کننده بدل شود که در محیط‌های کار و زیست خود به ‌صورت شبکه‌ای و پیوسته سازمان یابد. میان بخش‌های مختلف خود پیوندهای واقعی برقرار کند و افق مبارزاتی خود را مستقل از تمام قطب‌های سرمایه‌داری تعریف کند. بدون چنین روندی، هر موجی از اعتراض حتی اگر گسترده و رادیکال نیز باشد در معرض فرسایش، سرکوب یا مصادره قرار خواهد گرفت. جنگ می‌تواند روندهای اجتماعی را مختل کند، آن‌ها را به تعویق بیندازد یا پرهزینه‌تر سازد، اما نمی‌تواند تضادهای بنیادی این جامعه را از میان بردارد. آنچه تعیین‌کننده است، نه صرفاً شدت بحران، بلکه شکل‌یابی نیرویی است که بتواند به این بحران جهت بدهد.

اگر طبقه کارگر نتواند در این شرایط به ‌صورت مستقل و متشکل وارد صحنه شود، جامعه ممکن است وارد چرخه‌ای از خشونت، فروپاشی و بازتولید اشکال جدیدی از سلطه گردد. اما اگر در دل همین شرایط رگه‌های سازمان‌یابی، همبستگی و آگاهی تقویت شوند، امکان آن وجود دارد که مسیر تحولات از چارچوب‌های تحمیل‌شده فراتر رود.

سخن پایانی

خصوصا طبقات تحت استثمار و فرودست جامعه در پس کشتار و جنایت جنگی دی ماه 1404 بزرگترین درس تاریخ مبارزاتی چندین دهه خود را پیشارو دارند، که چگونه شوک و بهت ناشی از این قتل و عام را بجای صرفا بروز خشم زود گذر به آگاهی و نیروی همبستگی و اتحاد برای عبور از این شرایط مرگبار که بر جامعه سایه انداخته بود، تبدیل کنند. از این توحش و بربریت رژیم ننگین سرمایه داری آموخته اند، چگونه باید در محیط کار در کارخانه و کارگاه و دانشگاه و مدرسه و محلات و خیابانها متشکل شد بگونه ای که بتوانند هزینه سرکوب دولتی را بالا ببرند و کیفیت مبارزات و رویارویی با رژیم را ارتقا داد تا هزینه جنگ و نبرد با رژیم تا دندان مسلح را به حداقل برسانند. این چشم انداز را در هفته های آخر قبل از این جنگ ارتجاعی بخوبی در افق مبارزاتی ترسیم کردند و داشتند سازمانیابی و تشکل سازی و همبستگی و اتحاد فراگیر و سراسری را آزمون میکردند که جنگی که جنگ آنها نبود شروع گشت و این فرصت را بنفع جنگ طلبان در دو سوی این میلیتاریسم به عقب راند. 

اما این آزمون دور اخیر مبارزات و اعتصابات برای ایندوره جنگی و جنایت علیه بشریت افقی که گشوده برغم مخاطرات جنگی و موانعی که رژیم بر سر راهشان ایجاد کرده، هنوز حس انساندوستی و همبستگی و اتحاد را کمرنگ نکرده است. هنوز در دل این شرایط جنگی روحیه متعالی انسانی، دارد میلیونها آواره در شهرهایی که بیشتر در معرض بمباران هوایی هستند را با آغوش باز پناه میدهد و به یاری مصدومان می شتابد که رژیم خود را نه تنها از کمک به آنها بی وظیفه کرده، بلکه دارد از جان سالم به در بردگان به اتهامات واهی همکاری به آمریکا و اسرائیل "انتقام سخت" میگیرد و آنها را دستگیر و حتی اعدام میکند. این جنگ ارتجاعی خواه خاتمه یابد یا بیشتر به درازا بکشد راهی نداریم جز اینکه در سراسر شهرها که هنوز کارگر برغم جنگ و موشکباران در محیط کار مشغول به کارست و ریسک جانی را متقبل میکند، که بتواند زندگی خود و خانواده اش را تامین کند،؛ تا هنوز جنگ ارتجاعی دول سرمایه داری جامعه را به مسیر هولناک تر سوق نداده است که نیروهای راست و چپ بورژوازی اعم از سازمان مجاهدین خلق، ناسیونالیستهای پان ایرانیست، پان ترکیسم، پان آذریسم، پان کردیسم، پان عربیسم تا شاه الهی و جمهوری خواه و اصلاح طلبان رانده شده از قدرت را یکبار دیگر به نیابت طبقه کارگر و فرودستان جامعه به شهرها و روستا گسیل دهند، که جنگ کوچه به کوچه و محلات شهرها مناطق مختلف ایران را فرا گیرد؛ تا هنوز جنگ قومی و مذهبی هم به معادلات جنگ ارتجاعی بین دولتها افزوده نشده؛ کارگران بعنوان ستون فقرات انقلاب، پیشقدم گستراندن بیشتر این همبستگی و اتحاد و اقدامات عاجل جهت ایجاد تشکل و سازمانیابی در محیط کار و زیست گردد، تا در صورتیکه این جنگ ارتجاعی بسمت فاز هولناک تر سوق داده شد، کمیته ها و شبکه های محیط کار و زیست و کمونیستهای رزمنده متحزب و نامتحزب دست در دست همدیگر در برابر چنین فاجعه ای قادر به رویارویی شوند و نگذارند پس از چند دهه مبارزه، نیروهای راست و چپ بورژوازی شهرهای ایران را به کانون تصفیه حسابهای قومی و مذهبی تبدیل کنند و یکبار دیگر دستارودهای چندین ساله مبارزاتی و انقلاب را مصادره کنند. آنچه امروز در برابر جامعه ایران قرار دارد، نه یک انتخاب میان جنگ و صلح به ‌معنای متعارف، و نه انتخاب میان نیروهای مختلف بورژوازی، بلکه پرسش از جایگاه و نقش طبقه کارگر در دل این وضعیت جنگی است. آیا این طبقه خواهد توانست از موقعیت یک نیروی پراکنده و تحت فشار، به یک نیروی آگاه، متشکل و تعیین‌کننده گذر کند؟ یا همچنان به‌عنوان قربانی در میان نیروهایی بورژوازی که هیچ‌ کدام نماینده منافع او نیستند، باقی خواهد ماند؟ پاسخ به این پرسش، نه در تحولات از بالا، بلکه در روندی از پایین شکل می گیرد، یعنی در دل محیط‌های کار و زندگی، و در تلاش و مبارزه برای ایجاد پیوند، سازمان و افق مشترک جریان دارد.

به این اعتبار جنبش کارگری و جنبش کمونیستی به هر درجه در این شرایط جنگی بتوانیم تشکل و سازمانیابی را برغم شرایط فاجعه باری جنگی فراگیرتر کنیم به همان میزان در رویارویی با سناریوهایی که پیشبینی آنها بطور دقیق بسیار دشوار است راه مبارزه کم هزینه تری را برای گشودن افق سوسیالیستی بروی جامعه خواهیم داشت.


 

قطع بیدرنگ جنگ و میلیتاریسم ارتجاعی

پیش بسوی سرنگونی انقلابی رژیم ننگین ایران

پیش بسوی پایان دادن به توحش و بربریت سرمایه داری

20.03.2026



 

یک نظر بنویسید

 

نظرات شما

بدون نظر